امید عمیدی ملی پوش تکواندو راهی مسابقات جهانی مکزیک
گالری تصاویر/امید عمیدی -وزن ششم اعزامی به مسابقات قهرمانی جهان 2013








گالری تصاویر/امید عمیدی -وزن ششم اعزامی به مسابقات قهرمانی جهان 2013








===================================
اول موقع اتصال فلش مموری به کامپیوتر ، کلید Shift رو نگه دارید تا از اجرای Autorun جلوگیری بشه.
{ترجیحاً
Shift سمت چپ- چون از دکمه سمت راست برای Accessibility Options استفاده
میشه که بعد از هشت ثانیه صدای بوق در میاد و FilterKey رو فعال می کنه
و...}
خوب...این کلید رو اونقدر نگه دارید تا زمانی که فلش کاملاً نصب
بشه و در سمت راست کنار ساعت پیغام بده که Flash Memory Installed and
Ready to use (به اصطلاح عامیانه تر چشمک زدن چراغ روی فلش متوقف بشه).
این زمان حدود یکی دو دقیقه طول میکشه.
بعد
از این مرحله کلید Shift رو ول کنید و برید توی My Computer و اسم درایو
فلش مموری (مثلا I ) رو نگاه کنید. (معمولاً آخرین درایو)
در مرحله بعد چند تا از دستورات cmd رو باید بلد باشید.
توی منوی Run تایپ کنید: CMD و Enter بزنید تا خط فرمان ظاهر بشه.
اینجا من دستورات لازم رو یاد میدم:
Dir: برای لیست کردن فایلها و پوشه های موجود در یک مسیر
Attrib: برای تغییر خاصیت فایلها از قبیل System - ReadOnly - Hidden - Archive
Del: پاک کردن فایلها
خوب حالا توی خط فرمان نام درایو فلش مموری رو تایپ کنید و بعدش دو نقطه بزارید و Enter رو بزنید:
C:\Documents and Settings\user>I: ==> Enter
حالا دستور زیر رو بزنید تا تمام فایلهای مخفی و غیر مخفی رو لیست کنه.
Dir/a ==>Enter
اگه مشاهده کردید که در این لیست ، فایلهایی به جز فایلهای شما وجود داره به احتمال 900 درصد ویروس هستن!
{این فایلها معمولاً با پسوندهای exe-bat-cmd-pif-scr و یه فایل دیگه به نام Autorun.inf هستن}
حالا نوبت پاک کردن ویروسهاست.
دستور زیر رو وارد کنید تا خصلتهای فایل ها رو درست کنه (از حالت مخفی و غیرقابل پاک کردن در بیاره)
Attrib -r -a -s -h *.* ==>Enter
سپس دستورات زیر رو برای پاک کردن تک تک ویروس ها بنویسید:
Del Autorun.inf
Del *.exe
Del *.bat
Del *.cmd
Del *.pif
...
حتماً
توجه داشته باشید که پسوند نرم افزار ها هم exe است و در صورتیکه نرم
افزاری در فلش مموری دارید از زدن دستور پاک کردن فایلهای exe اکیداً
خودداری کنید!!! و به جاش دوباره از لیست فایلها ، اسم ویروس رو نگاه کنید و
عیناً نام ویروس رو به جای * وارد کنید. مثلاً اگه نام ویروس Melisa.exe
باشه این دستور رو بزنید:
Del Melisa.exe ==>Enter
و اگر میخواهید تمام فایلها را یک جا پاک کنید دستور زیر رو بنویسید:
Del *.* ==>Enter
فقط یادتون نره که این دستور آخری، تمام فایلهای موجود در فلش رو به غیر از پوشه ها پاک می کنه!!!! پس دقت کنید!
تا اینجا آموزش تموم شد!
================================
یه چیز دیگه هم بگم برای اینکه به محض اینکه فلش ویروسی شد بفهمید.
اول یه آیکون با پسوند ICO پیدا کنید و اون رو کپی کنید در داخل فلش و اسمش رو به Icon.ico تغییر بدید.
دوم Notepad رو باز کنید و عبارات زیر رو تایپ کنید:
سپس با نام AutoRun.inf در داخل فلش ذخیره کنید.
حالا اگه فلش رو بکشید و دوباره به کامپیوتر بزنید می بینید که آیکون فلش عوض شده و به شکل همون آیکونی که قرار داده بودید در اومده.
اگه بهش دست نزنید این آیکون عوض نمیشه مگر در صورتی که فلش ویروسی بشه!!!!!!
اسپنسر به سال 1820 در «داربی»انگلستان متولد شد. نیاکان پدری و مادری او بر مذهب رسمی مملکتی نبودند. مادر پدرش از معتقدان جان وسلی بود. عمویش توماس با آنکه کشیش انگلیکان بود، نهضت وسلی را در داخل کلیسا رهبری میکرد و هرگز به کنسرت و نمایش نمیرفت و در نهضتهای اصلاحات سیاسی سهم فعالی داشت. این میل به ارتداد در پدر او قویتر بود و در روح لجوج خودپرست هربرت اسپنسر به اوج خود رسید. پدرش برای تشریح و تفسیر امری هیچگاه مافوق طبیعت را دخالت نداد. یکی از آشنایان او را چنین وصف میکند ،گرچه به نظر اسپنسر این وصف مبالغهآمیز است «تا آنجا که بتوان تصور کرد، بیدین و لامذهب بود.»
به علم رغبتی داشت و کتابی در هندسة استدلالی نوشت. در سیاست مانند فرزندش معتقد به اصالت فرد بود و هیچگاه برای کسی، در هر مقامی که بود، کلاه به علامت تعظیم برنداشت. «اگر او سؤالی را که مادرم میکرد نمیفهمید، ساکت میماند و معنی سؤال را نمیپرسید و بدین ترتیب آن را بیجواب میگذاشت. این عادت را علی رغم ناپسند بودنش، تا آخر عمر از دست نداد و آن را اصلاح نکرد.» این عادت (به استثنای قسمت سکوت آن)مقاومت اسپنسر را در سالهای آخر عمر در برابر توسعه وظایف دولت به یاد میآورد.پدرش، مانند عم و اجداد پدری، در مدارس خصوصی معلم بود. با اینهمه پسرش که معروفترین فیلسوف انگلیسی عصر خود گردید تا چهل سالگی تعلیمات وافی نداشت. هربرت تنبل بود و پدرش در کار او به اغماض مینگریست، بالاخره هربرت را در سیزده سالگی به هینتن پیش عمویش فرستاد تا تحت مراقبت او، که به شدت عمل اشتهار داشت، مشغول تحصیل گردد. ولی هربرت راه فرار در پیش گرفت و پای پیاده به خانه پدر رهسپار گردید؛ روز اول 48 روز دوم 47و روز سوم 20 میل راه پیمود؛ غذای او در این سه روز اندکی نان و آبجو بود. با اینهمه پس از چند هفته به هینتن بازگشت و سه سال در آنجا ماند. این تنها تعلیم مرتبی بود که در طی تمام زندگی خود دید. بعدها که باسواد شد باز از تاریخ و علوم طبیعی و ادبیات چیزی نمیدانست. با غرور مخصوصی میگوید: « در هنگام طفولیت و ایام جوانی درسی از زبان انگلیسی نخواندم و تاکنون از دستور زبان آگاهی ندارم؛ با آنکه همه از لزوم آن سخن میگویند.» در چهل سالگی شروع به خواندن «ایلیاد» کرد، ولی «پس از خواندن چند فصل، به آخر رساندن آن را مشکل یافتم و حس کردم که اتمام آن برای من گران تمام خواهد شد.» و یکی از منشیان او به نام کالیر میگوید که وی هرگز یک کتاب علمی را تا آخر نخواند. حتی در قسمتهای مورد علاقهاش نیز تعلیم مرتب ندیده بود. مطالعات او درباره حشرهشناسی از روی ساسهایی بود که در مدرسه و خانه میدید. در شیمی چند آزمایش به عمل آورد که موجب چند انفجار گردید و انگشتانش سوخت. آخر کار که مهندس کشوری بود، چند کتاب درباره طبقات زمین و فسیلها مطالعه کرد. بقیه معلوماتش را به تصادف در طی زندگی آموخته بود. تا سیسالگی از فلسفه چیزی نمیدانست. بعد شروع به خواندن آثار لویس کرد و سعی کرد تا آثار کانت را بخواند؛ ولی چون در آغاز دانست که کانت زمان و مکان را صور معرفت حسی میداند و برای آن دو وجود عینی و خارجی قایل نیست، معتقد شد که کانت ابله و کودن بوده است و کتاب او را به دور انداخت. منشی او میگوید که وی در تألیف نخستین کتاب خویش در اخلاق به نام «آمار اجتماعی»، «کتابی در علم اخلاق نخوانده بود بجز اثری گمنام از جانثن دایمند.» ژیش از تألیف کتاب روانشناسی خود فقط آثار هیوم و «منسل»و «رید» را خوانده بود. پیش از تألیف کتاب «زیست شناسی» کتاب دیگری در این علم ندیده بود بجز«فیزیولوژی تطبیقی» اثر کارپنتر نه اصول انواع داروین. بیآنکه آثار آگوست کنت و تایلر را بخواند، کتاب "جامعه شناسی" را نوشت و کتاب اخلاق را بدون مطالعه کتب کانت و استوارت میل یا علمای اخلاق دیگر (بجز سجویک) تألیف کرد. چه فرق فاحشی با تحصیل و تعلم قوی و خستگیناپذیر خان استوارت میل!پس اینهمه حقایق و قضایای فراوانی که پایة هزاران استدلال او بود از کجا گرفته شده بود؟ قسمت اعظم آن را از مشاهدات شخصی جمع کرده بود نه از مطالعه. «همیشه کنجکاو بود و دائماً توجه همکاران خود را به مطالب و پدیدههای مهمی جلب میکرد... که تا آن وقت فقط او دیده بود.» در کلوب آتن همیشه از هاکسلی و دوستان دیگرش درباره امور تخصصی آنها سؤالات میکرد؛ همواره مجلاتی را که به کلوب و یا در انجمن فلسفی «داربی» به پدرش میرسید، زیرورو میکرد و با دیدگان تیزبین در پی مطالبی بود که به درد کارش میخورد.» پس از آنکه آنچه را باید بکند معین و مشخص ساخت و فکر و عقیده اصلی خود، تطور، را (که تمام آثارش مربوطه به این موضوع است) بنا نهاد، مغز او همچون کهربایی تمام مطالب راجع به آن را به سوی خود جذب میکرد و ذهن منظم بینظیر او هر مطلبی را که درمییافت به خودی خود طبقهبندی میکرد و مرتب میساخت. پس جای شگفتی نبود که کارگران و پیشهوران عقاید او را به خوشی استقبال کردند. زیرا او نیز مانند مردم این طبقه با عالم کتاب و فرهنگ بیگانه بود و معلومات او به طور طبیعی و عملی در طی کار و زندگی به دست آمده بود.زیرا برای ادامه زندگی مجبور به کار بود و شغل او رغبت و شوق و فکر و ذهنش را به عمل تقویت کرد. او بازرس و ناظر و طراح پلها و راههای آهن و بطور کلی مهندس بود. دائماً در هر زمینهای به فکر اختراع میافتاد ولی در هیچکدام موفق نمیشد، اماخود در «شرح حال» خویش به این اقدامات با حسرت پدری به دنبال فرزند سرگردانش مینگرد و صفحات کتابش را با خاطرات اختراع نمکدان مهمور و مجاز و ظرفهای شیر و شمع خاموشکن و صندلی برای مردم ناقصعضو و نظایر آن زینت میبخشد. مانند بیشتر ما در ایام جوانی روشهای غذایی اتخاذ میکرد؛ مدتی گیاهخوار بود ولی چون دید بعضی از گیاهخواران به کمخونی مبتلا میگردند و خود او نیز رو به ضعف میرود آن را ترک گفت؛ «میخواهم آنچه را در دوران گیاهخواری نوشتهام از نو بنویسم زیرا این نوشتهها خالی ازقدرت و استحکام است.» در آن روزها میخواست همه چیز را بیازماید و حتی به خیال مهاجرت به زلاندنو افتاد و ندانست که در سرزمینهای تازه پیدا شده برای فیلسوفان جایی نیست. در اینجا نیز مطابق طبیعت اصلی خویش عمل کرد و دو جدول موازی از منافع و مضار مهاجرت به زلاندنو تهیه دید و برای هر نفع یا زیانی شمارهای تعیین کرد. ارقامی که برای مهاجرت بود 301 و ارقام اقامت در انگلستان 110 بود. تصمیم گرفت در انگلستان بماند.عیوب و نقایص صفات او در خلق و نهادش نیز بود. سخت واقعبین و عملی بود و به همین جهت ذوق شعر و هنر نداشت. در سرتاسر تألیفات 30 جلدی او فقط یک ملاحظه شعری دیده میشود و آن هم مربوط به ناشر بود که میگفت اسپنسر «هر روز از پیشگوییهای علمی شعر میسازد.» پافشاری و استقامت خوبی داشت که جنبه دیگرش اصرار و لجاجت بود. برای اثبات فرضیات خود میتوانست تمام عالم را تحت نظر درآورد ولی نمیتوانست به خوبی از نظریات دیگران آگاه شود. خودخواهی کسانی را داشت که دین رسمی را پیرو نبودند و نمیتوانست از بزرگی خود بدون غرور و خودپرستی سخن گوید. محدودیت و معایت قائدان و پیشروان در او نیز وجود داشت. کوتاه بینی پیروان اصول وسنن در او بود و با اینهمه به صراحت دلیرانه و ابتکار قوی نیز متصف بود؛ از چاپلوسی سخت بیزار بود و افتخارات پیشنهادی دولت را نمیپذیرفت؛ در گوشة عزلت، با تنی رنجور چهل سال کار پرزحمت خود را ادامه داد؛ با اینهمه یکی از قیافهشناسان درباره او چنین گفت: «بسیار از خود راضی است.» خوی آموزگاری پدر و جد را در کتابهای خود نیز به کار میبرد و با لحن تأدیب و تعلیم سخن میگفت. میگوید:«هرگز دچار دودلی و حیرت نشدهاست.» چون زن نگرفت از صفات گرم عاری بود؛ با آنکه ضعف آن را داشت، جورج الیت، زن مشهور انگلیسی، آشنایی داشت ولی این زن در معنویات بالاتر از آن بود که مورد توجه اسپنسر قرار گیرد. خوی بذله گویی نداشت و سبک او فاقد تنوع و ظرافت بود. به بازی بیلیارد علاقهمند بود و چون میباخت حریف خود را سرزنش میکرد که چرا اینهمه وقت برای مهارت در این بازی صرف کرده است. در شرح حال خویش در تألیف سابق خود تجدید نظر میکند تا نشان دهد که به چه صورت میبایستی باشند.اهمیت وظیفهای که به عهد داشت ظاهراً او را وادار کرد تا به زندگی جدیتر از آنکه باید و شاید بنگرد. از پاریس چنین مینویسد: «روز یکشنبه در جشن «سن کلو» حضور داشتم، از شور جوانی مردان با سن و سال خوشم آمد. فرانسویان هرگز از کودکی و جوانی دست برنمیدارند. مردان سپیدموی را میدیدم که بر اسبهای چوبین سوارند؛ همچنانکه ما در بازارهای سالانه مملکت خود میبینیم.» چنان به تشریح و تحلیل حیات سرگرم بود که از زندگی غافل مانده بود. پس از دیدن آبشار نیاگارا در دفتر یادداشت خود چنین نوشت: «تقریباً به همان صورت بود که فکر میکردم.»حوادث معمولی را با آب و تاب تمام ذکر میکرد- نظیر آنچه از تنها سوگندی که در تمام عمر خود یاد کردهبود، تعریف میکند. اگر یادداشتها و خاطراتش را باور کنیم هرگز دچار بحران و عشق نشده است؛ بعضی دوستان نزدیک داشت ولی از آنها به طرز ریاضی یاد میکند. از دوستان معمولی خود منحنیهایی ترسیم میکند بدون آنکه با هیجان و شور از آنان سخن گوید. دوستی به او گفت که هنگامی که به دختر تندنویس جوانی مطلبی القا میکند، نمیتواند درست از عهده برآید؛ اسپنسر در جواب گفت که او به هیچوجه از اینگونه امور تشویش و اضطراب ندارد. منشی او میگوید: «لبهای نازک بیحرارت او حاکی از فقد احساسات بود و چشمان درخشانش نشان میداد که هیچ عاطفه و احساسی عمیق در او وجود ندارد.» علت سبک هموار یکنواحت او همین است. هرگز با هیجان سخن نگفت و احتیاجی به علامت تعجب پیدا نکرد. در عصر رمانتیسم، اسپنسر با خودداری و شایستگی، درس مجسم بود.ذهن منطقی بینظیری داشت؛ مقدمات و نتایج را با مهارت و دقت یک شطرنجباز جابهجا میکرد. در قرون جدید هیچکس مطالب پیچیده و غامض را به روشنی و صراحت او بیان نکرده است. مطالب مشکل را چنان ساده و صریح مینوشت که معاصرینش را به سوی فلسفه جلب کرد. خود او میگوید: «بر همه معلوم است که من مطالب و دلایل و نتایج را چنان به روشنی و پیوستگی ادا میکنم که از عهده دیگران ساخته نیست.» تعمیمات پهناور را دوست میداشت و کتب خود را بیشتر با فرضیات جالب توجه میساخت تا با دلایل و براهین. هاکسلی میگوید: «که اسپنسر تراژدی را مانند فرضیهای میدانست که با حقیقتی از میان برود.» در ذهن اسپنسر به قدری نظریات و فرضیات وجود داشت که در هر یک یا دو روز یک تراژدی اتفاق میافتاد. هاکسی که از رفتار ضعیف و مردد باکل متعجب بود درباره اسپنسر گفت: «باکل به قدری مواد و مطالب جمع میکند که نمیتواند آن را تنظیم و مرتب سازد.» اسپنسر کاملا برعکس بود و بیشتر از اقتضای مطالب و مواد موجود به تنظیم و ترتیب میپرداخت. تمام هم او مصروف تعدیل و ترکیب بود؛ و به کارلایل به علت نداشتن این صفت بیاعتنا بود. میل به ترتیب و طبقهبندی در او به حد عشق رسیده بود و یک روح تعمیم بارز و عالی بر او حکومت میکرد. ولی دنیا طالب چنین کسی بود و میخواست مطالب دور از ذهن و وحشی در پرتویک نور تابناک به معانی مأنوس و اهلی مبدل گردد. خدمتی که او به نسل معاصرش انجام داد نقایص و ضعف انسانی او را جبران کرد. اگر در اینجا درباره خوی و طبیعت او به صراحت سخنی گفته شد برای این است که با دانستن عیوب و نقایص مردان بزرگ آنها را بیشتر دوست میداریم و به کسی که کاملاً بیعیب و نقص جلوه کرد، با نظر بغض و نفرت نگاه میکنیم.اسپنسر در چهل سالگی نوشت: «تاکنون در زندگی من تنوع و پست و بلندی فراوان رخ داده است.» در طی زندگی یک فیلسوف بندرت اینهمه تنوع و اختلاف دیدهشده است. «در بیست و سه سالگی به ساعت سازی شوق پیدا کردم.» ولی بتدریج زمینی را که باید شخم کند و بکارد پیدا کرد. در سال 1842 مقالاتی در مجلة «نن-کونفورمیست» درباره «قلمرو خاص دولت» نوشت (راهی را که انتخاب کرده درست ملاحظه کنید). این مقالات متضمن عقاید بعدی او درباره عدم دخالت دولتها بود. شش سال بعد مهندسی را کنار گذاشت و مجله «اکونومیست»را منتشر کرد، در سی سالگی هنگامی که از کتاب «اصول اخلاقی» تألیف حانثن دایمند انتقاد میکرد، پدرش به وی گفت که او اهل چنین موضوعاتی نیست. این امر او را وادار کرد که کتاب «آمار اجتماعی»را بنویسد. این کتاب کم به فروش رفت ولی از این راه با مجلات آشنا شد. در 1852 رسالهای درباره نظریه نفوس نوشت (که نشانه نفوذ عقاید مالتوس در قرن نوزدهم بود)؛در این رساله اعلام کرد که مبارزه برای حیات منجر به بقای اصلح میگردد، مبدع و مبتکر این جمله مشهور او بود. در همین ساله رسالهای درباره فرضیه تکامل نوشت و بر اعتراض مبتذل مخالفان پاسخ داد. حاصل اعتراض این بود که کسی تاکنون تحول انواع جدید را از انواع قدیم مشاهده نکرده است. اسپنسر جواب داد که این اعتراض خود دلیلی بر علیه نظریه مخالفان است؛ زیرا کسی تاکنون مشاهده نکردهاست که خداوند انواع جدید را از انواع قدیم شگفتانگیز و باورنکردنی از تحول انسان از نطفه و درخت از تخم نیست. در 1855 کتاب دوم او به نام «اصول روانشناسی» منتشر شد. این کتاب متضمن طرح تطور نفس بود. بعد در 1857، رسالهای درباره «تکامل، قانون و علت آن» تألیف کرد. این رساله متضمن عقیده «فونبر» بود دایر بر اینکه موجودات زنده از صور متفقالشکل تحول مییابند. این نظریه را در تاریخ و تکامل به صورت اصل کلی به کار برد. خلاصه رشد اسپنسر با رشد روح عصر همراه بود و خود را آماده میساخت تا فیلسوف قانون تطور عام گردد. در 1858 مقالات و رسالات خود را از نظر میگذرانید تا یکجا به چاپ برساند؛ در این میان از وحدت و تسلسل عقاید و افکار خود متعجب گردید. و این فکر مانند نوری که از دریچهای بتابد به خاطرش آمد که نظریه تحول و تطور را میتوان مانند زیستشناسی در هر علم دیگر به کار برد و نه تنها میتواند تطور انواع و اجناس را توضیح دهد بلکه تطور و تحول طبقات ارض و ستارگان و تاریخ سیاسی و اجتماعی و مفاهمی اخلاقی و زیباشناسی را نیز میتواند روشن سازد. شوقی در او پدید آمد تا در یک سلسله تألیفات تحول ماده را از ستارگان ابری تا ذهن انسانی و تحول انسان را از حال توحش تا مقام شکسپیر شرح دهد. ولی همین که دید به چهل سالگی رسیدهاست، ناامید شد . چگونه مردی در این سن با مزاجی علیل میتواند پیش از مرگ خود تمام علوم انسانی را از نظر بگذرانده سه سال پیش کاملاً به بستر بیماری افتادهبود، هیجده ماه علیل بود و جرئت و فکر خود را از دست داده بود و نومیدانه وبدون مقصد از جایی به جایی دیگر میرفت. احساسی که از قوای نهانی خود داشت ضعف او را ناگوار ساختهبود. خیال میکرد که دیگر سلامت خود را بازنخواهد یافت و کار ذهنی را بیش از یک ساعت نخواهد توانست ادامه دهد. هیچگاه کسی به این اندازه برای کاری که انتخاب کرده بود، ضعیف نبود و هیچگاه کسی در این سنوسال کار به این مهمی را در نظر نگرفته بود.بیبضاعت بود و در پی تحصیل مال نیفتاده بود. خود او میگوید: «من به فکر تحصیل مال نیفتادهام و فکر میکنم که کسب مال به زحمت آن نمیارزد.» از عمویش 2500 دلار به او ارث رسید و به همین جهت از هیئت تحریریة «اکونومیست» استعفاء کرد ولی تمام این مبلغ را در بیکاری تمام کرد. فکری به خاطرش رسید که برای تألیف و چاپ کتب خود از پیش مشترکینی تهیه کند و با عایدی این مبلغ، دست به دهن، به زندگی ادامه دهد. نقشهای طرح کرد و آن را به هاکسلی و لویس و دوستان دیگر ارائه داد؛ آنها فهرست بزرگی از مشترکین اصلی ترتیب دادند که نام آنها میبایست در جزوه مربوط به طرح کتاب به چاپ برسد، اشخاصی از قبیل کینگزلی، لایل، هوکر، تیندل، باکل، فرود، بین، هرشل و دیگران جزو این فهرست بودند. این طرح در 1860 به چاپ رسید و شامل نام 440 مشترک اروپایی و 200 مشترک امریکایی بود؛ و جمعاً مبلغ ناچیز 1500 دلار را در سال نوید میداد، اسپنسر راضی شد و با اراده شروع به کار کرد.ولی پس از آنکه، در سال 1862، کتاب «اصول اولیه» منتشر شد، بسیاری از علما و کشیشان را آزرده خاطر ساخت. کار آشتی دهنده همیشه سخت است. «اصول اولیه» و «اصل انواع»مبارزة قلمی بزرگی برپاساخت و هاکسلی فرمانده کل قوای پیروان داروین و لاادریه بود. پیروان عقیدة تطور مدتی در نظر اشخاص محترم منفور بودند و جامعه به آنها به شکل غولان مخالف اخلاق مینگریست و بدگویی از آنها در محافل عمومی کار پسندیدهای محسوب میشد. با هر جزوه از کتاب اسپنسر که منتشر میشد، عده مشترکین کمتر میگشت و بعضی از پرداخت پول جزوههایی که میگرفتند سرباز میزدند. اسپنسر تا آنجا که توانست به کار خود ادامه داد و ضرر هر قسمت را از جیب خود میپرداخت. بالاخره سرمایه و قدرت او به پایان رسید و به بقیه مشترکین اعلام کرد که دیگر نمیتواند به کار خود ادامه دهد.در اینجا یکی از وقایع مشوق تاریخ اتفاق افتاد. جان استوارت میل بزرگترین رقیب اسپنسر بود و پیش از انتشار کتاب «اصول اولیه» عنان فلسفة انگلیس به دست او بود ولی فیلسوف تطور این عنان را از دست او گرفت و شهرت او را تحتالشعاع قرار داد. این فیلسوف در 4 فوریه 1866 به اسپنسر چنین نوشت:آقای عزیز،پس از مراجعت در هفتةاخیر، جزوه دسامبر کتاب «زیست شناسی»شما را دیدم و حاجت به بیان نیست که چه اندازه از اعلانی که ضمیمه آن بود دلتنگ شدم. ... من پیشنهاد میکنم که بقیه رسایل خود را چاپ کنید و من ضرر آن را به ناشران ضمانت خواهم کرد. خواهش میکنم این پیشنهاد را به عنوان یک کمک و مساعدت شخصی تلقی مکنید؛ اگر چه در چنین صورتی نیز امیدوارم که به من اجازه چنین پیشنهادی را خواهید داد. ولی این پیشنهاد به هیچوجه از این نوع نیست و تقاضای سادهای است برای همکاری در یک طرح عمومی مهمی که شما تمام کوشش و سلامت خود را در راه اجرای آن به کار میبرید. آقای عزیز، من،دوست بسیار صمیمی شما هستم.
جی.اس.میل
اسپنسر مؤدبانه این پیشنهاد را رد کرد؛ ولی «میل» از دوستان خود تقاضا کرد که عدهای از آنها خرید 250 نسخه از هر کتاب را به عهده گیرند. اسپنسر باز قبول نکرد و ساکن و پابرجای ماند . در این میان ناگهان نامهای از پروفسور یومنز رسید که هواخواهان امریکایی اسپنسر مقدار 7000 دلار اوراق بهادار دولتی به نام او خریدهاند که منافع و سهام آن به وی عاید خواهد شد. در این هنگام قبول کرد. روح و مغز این هدیه به او الهامی تازه بخشید و دوباره بر سرکار خود آمد؛ چهل سال کار کرد تا تمام «فلسفه ترکیبی» به چاپ رسید. این پیروزی ذهن و اراده بر بیماری و هزاران موانع دیگر یکی از صفحات درخشان کتاب انسان است.کتاب «اصول اولیه» اسپنسر را ناگهان بزرگترین فیلسوف عصر خود ساخت. فیالفور تقریباً به تمام زبانهای اروپایی ترجمه شد؛ حتی به روسی نیز ترجمه گردید. و در روسیه کتاب را ممنوع ساختند. ولی بالاخره پیروزی با آن شد، او را شارح و مفسر فلسفی عصر خود دانستند و نه تنها بر فکر اروپا تأثیر کرد، بلکه در نهضت هنری و ادبی رئالیسم نیز مؤثر واقع گردید. در 1869 اسپنسر از اینکه کتاب «اصول اولیه» در دانشگاه آکسفورد به عنوان کتاب درسی تدریس میشود متعجب شد؛ ولی آنچه بیشتر مایه تعجب بود این بود که پس از 1870 کتابهای او چنان عایداتی به وی رسانیدکه او را از جهت مالی آسوده ساخت. در بعضی مواقع هواخواهان او هدایای کلانی به وی عرضه داشتند ولی او در هر بار رد کرد. هنگامی که آلکساندر دوم، تزار روسیه، به لندن آمد از لرد داربی درخواست کرد که با علمای درجه اول انگلیس ملاقات کند. داربی، اسپنسر و هاکسلی و تیندل و دیگران را دعوت کرد، همه قبول کردند ولی اسپنسر نرفت. تنها با چند دوست معدود خود رفت و آمد داشت و میگفت: «هیچکس علو مقام نوشتههای خود را ندارد. بهترین نتیجه فعالیتهای ذهنی در کتاب مندرج است ولی نقایص و عیوبی که مؤلف در زندگی روزانه خود بدانها دچار است، در کتاب دیده نمیشود.» هرگاه عدهای به زیارت او میرفتند، پنبه در گوش میکرد و به سکوت و آرامی به سخنان آنان گوش میداد.مایه شگفتی است که شهرت او به همان سرعت که فرا رسیده بود از میان رفت. او پس از زوال شهرتش زنده ماند و در سالهای آخر عمر خود باکمال حیرت دید که نوشتههای او نمیتواند با نهضت تقنینیة پدرانه انگلیس مقاومت کند. او وجهه خود را تقریباً در میان تمام طبقات از دست داد. علمای متخصص که اسپسر درمیدان تخصص آنها مداخله کرده بود خشمگین بودند و بیش از آنچه ستایش کنند سرزنشش میکردند؛ خدماتش را فراموش میکردند و به جستجوی اشتباهاتش میپرداختند. کشیشان تمام فرق در لعن و تکفیر او متفق بودند. کارگران که نفرت او را از جنگ دوست میداشتند، وقتی که عقیدة او را راجع به سوسیالیسم و اتحادیه های کارگری دانستند خشمگین شدند و محافظهکاران که از عقاید او درباره سوسیالیسم خوشحال بودند به جهت پیروی از عقاید لاادریه از او برگشتند. با آرامش اندوهباری میگفت: «من از هر محافظهکاری محافظهکارتر و از هر تندروی تندروتر هستم.» سخت به عقاید خود پابند بود و به هیچوجه برخلاف آن سخن نمیگفت، به همین جهت هنگامی که آزادانه رأی خود را در هر موضوعی بیان میکرد طبقات مختلف را از خود میرنجاند. نسبت به کارگران دلسوزی میکرد و آنان را قربانی منافع کارفرمایان میدانست ولی بعد میگفت که اگر کارگران پیروز شوند به همان اندازه سخت و بیرحم خواهند شد. به زنان رقت میآورد که اسیر دست مردانند ولی بعد میگفت تا آنجا که کار دست زنان است مردان اسیر آنها خواهند بود. در ایام پیری تنها و بیکس بود. هر چه پیرتر میشد مخالفتش کمتر و عقایدش معتدلتر میگردید. همیشه به پادشاه انگلیس که فقط صورت تشریفاتی بیش نیست میخندید ولی بعدها میگفت که گرفتن شاه از دست مردم به همان اندازه نامعقول است که گرفتن عروسک از دست کودک. او حس میکرد که اگر عقاید و سنن کهن تأثیر نیک و مسرتبخشی دارند، از میان بردن آنها نارواست. شروع به تحقیق این مطلب کرد که نهضتهای سیاسی و عقاید دینی بر طبق احتیاجات و رغبات به وجود آمدهاند و از حملات عقل مصونند. از اینکه میدید دنیا بدون اعتنا به عقاید و کتابهای ضخیم او به راه خود ادامه میدهد، خود را تسلی میداد. هنگامی که ایام کار و جوش و خروش خود را به یاد میآورد خود را دیوانه میپنداشت که چرا در پی شهرت معنوی رفته و ازلذات زندگی خود را محروم کرده است. هنگامی که به سال 1903 از جهان رفت، تمام کار و زحمت خود را بیهوده و باطل دانست.البته ما اکنون میدانیم که چنین نیست. زوال شهرت او نتیجة عکسالعمل نفوذ افکار هگل در انگلستان بر ضد فلسفة تحققی بود؛ پس از آنکه آزادیخواهی دوباره رونق گرفت، اسپنسر مقام خود را به عنوان بزرگترین فیلسوف عصر به دست آورد. او فلسفه را از نو با حقایق و اشیا تماس داد و به آن چنان واقعیتی بخشید که فلسفه آلمان در کنار آن رنگ باخت و تجرید محض محسوب شد. او چنان عصر خود را خلاصه کرد که هیچکس بجز دانته نکرده بود و استادانه چنان توافق پهناوری به علم بخشید که هر انتقادی در برابر عمل عظیم او خجل و شرمسار است. ما در قله آن چیزی قرار گرفتهایم که مبارزات و کوششهای او برای ما تهیه کردهاست؛ اکنون ما بالاتر از او به نظر میرسیم زیرا او ما را بر دوش خود بلند کردهاست؛ روزی که نیش مخالفتهای او فراموش شود، دربارهاش بهتر حکم خواهیم کرد.
ماخذ: تاریخ فلسفه ویل دورانت انتشارات علمی و فرهنگی
از وبلاگ آدمهای گنده ...


پايان اقتدار 40 ساله اسطوره ژرمنهاگرد مولر تا شب گذشته با زدن 85گل در يک سال به مدت 40 سال رکورددار فوتبال جهان بود، اما مسي با گلزني برابر بتيس آن رکورد را شکست. | ![]() |
پس از مدتها انتظار ليونل مسي، در جدال شب گذشته (يکشنبه شب) با بتيس توانست در پيروزي 2 بر يک، هر 2 گل تيمش را بزند و با کسب گلهاي شماره 85 و 86 خود در سال رو به پايان ميلادي، رکورد گلزني گرد مولر آلماني را پس از 4 دهه (84 گل در يک سال) بشکند. مسي که تا قبل از اين جدال توانسته بود در يک سال 84 گل به ثمر برساند، تا رکورد دست نخورده گلزن دهه هفتاد ژرمنها معروف به «بمب افکن» تنها يک گل فاصله داشت که به اين مهم رسيد. اکنون با86 گل زده مسي که خود صاحب رکورد شده، قادر خواهد بود، بازهم بر شمار گلهايش بيفزايد و رکورد جديد را همچنان بهبود ببخشد. اما پرسشي که در اينجا ذهن هر علاقمندي را که مشغول مي کند، ممکن است چنين باشد: اين بمب افکن که رکوردش 4 دهه پا برجا بود، چه چهره اي است که توانست سالهاي بيشمار اين تعداد باورنکردني گل را در يک فصل به ثمر رساند و جاودانه شود؟ به گزارش فارس، جهت آشنايي بيشتر با گلزني که نامش حتي با رکوردشکني مسي، در تاريخ فوتبال ثبت خواهد بود، نگاهي به زندگي ورزشي اين چهره نامي مي اندازيم. *مولر، گلزني ذاتي گرهارد(گرد) مولر که در تاريخ سوم نوامبر سال 1945 در نوردلينگن، از توابع مونيخ به دنيا آمد، ستارهاي است که از او به عنوان «بمبافکن ملي» نامبرده مي شود. اين مليپوش پيشين ژرمنها و رکوردار گلزني در تيم ملي آلمان، بوندسليگا و بايرنمونيخ، از سال 1992 تاکنون به عنوان کمک مربي با تيم دوم باشگاه مونيخي مشغول به همکاري است. مولر زماني که بازي مي کرد، گلزني نبود که فانتزي بازي کند و گلهاي زيبا و خارقالعاده به ثمر رساند. در واقع او تسلط عجيبي بر پا و سر خود داشت و چرخشهاي او ، شوتهاي ناگهانياش و ضرباتي که در ظاهر ساده اما دقيق را به توپ مي زد و آن را دروازه حريفان ميکرد، از او يک گلزن بزرگ و جهاني ساخت. به همين خاطر او در کمترين فضا قادر بود بچرخد و به سرعت توپ را وارد دروازه حريف کند. شايد مهمترين گلي که او به همين ترتيب به ثمر رساند، گلي بود که در فينال جام جهاني 1974 و در ورزشگاه المپيک مونيخ در پيروزي 2 بر يک به ثمر رساندو باعث قهرماني ژرمنها در پيکارهاي شد که خود ميزبانش بودند. اين قابليت وي به حدي زياد بود که معمولا تيمهاي حريف را وادار ميکرد دو مدافع پوششي را مامور مهارش کنند. *شروع فوتبال او دوران حرفهاي ورزشي خود را با تيم شهرش آغاز کرد.تنها پس از سه سال عضويت در تيم پايه نوردلينگن از زادگاهش ، به تيم اصلي راه يافت و با آمار گلزني 51 گل در 32 بازي شرايط حضورش در معروفترين و بزرگترين تيم ايالت بايرن يعني «بايرن مونيخ» فراهم شد. در سال 1964 هنگامي که فقط 19 سال داشت، به جمع مونيخيها که آن زمان در دسته دوم حاضر بود، پيوست. در سال 1965 مثلث بکن باوئر، زپ ماير و گرد مولر که بعدها بايرن را به تيم اول جهان تبديل کرد، باواراييها را به دسته اول بوندس ليگا آورد. «گلزن توانمند» به همراه بايرن 4 قهرماني آلمان، 4 قهرماني جام حذفي کشور و 3 قهرماني اروپا را به دست آورد. او 7 بار به عنوان گلزن برتر بوندس ليگا انتخاب شد. همچنين از فصل 65-1964 تا فصل 78-1977 سرخپوشان مونيخي بود. در فصل 1972-1971 براي اين تيم 40 گل زد که تاکنون کسي به اين رکورد نرسيده است. به اين افتخارات بايد قهرماني در جام برندگان جام اروپا و جام باشگاههاي جهان را نيز افزود. همچنين در سال 1970 به عنوان اولين آلماني جايزه بهترين بازيکن اروپا را به خود اختصاص داد. *مثل بکن باوئر و کرويف در سال 1979 گرد مولر پس از بزرگاني همچون بکنباوئر، پله، کرويف که راهي ليگ حرفهاي تازه تشکيل شده ايالات متحده آمريکا شدند، به اين کشور مهاجرت کرد و به عنوان لژيونر در خدمت تيم فورت لادوريلدال معروف به «مهاجمها» قرار گرفت. تيمي که تا سال 1981 برايش بازي کرد و در افتخاراتش سهميم شد. وي پس از سال 1982 که کفشهايش براي هميشه آويخت، به کشورش بازگشت. *شاگرد هلموت شوئن در تيم ملي آلماندر رده ملي و در اواخر دهه شصت ،پس از اينکه مورد توجه هلموت شون مربي فقيد و وقت آلمان قرار گرفت، در سال 1966 نخستين بازي ملي خود را برابر ترکيه انجام داد و 8 سال در خدمت اين تيم بود. وي در اين مدت در مجموع 62 بازي براي تيم کشورش انجام داد و 68 گل به ثمر رسانيد. يعني بطور ميانگين بيش از يک گل در هر بازي زد. «گرهارد» جوان به همراه «مانشافت» (آلمان) در سال 1974 به مقام قهرماني جهان رسيد. در بازي نهايي آن دوره از مسابقات، آلمان در مقابل رقيب ديرينه خود هلند قرار گرفته بود. تا چند دقيقه پيش از پايان نيمه نخست، دو تيم با نتيجه يک بر يک مساوي بودند. در آن هنگام او با وارد کردن دومين گل به دروازه هلند، «سفيد و مشکيپوشان» را براي دومين بار فاتح جهان کرد. *مولر ، بازيکني پرافتخار مولر در مسابقات جام جهاني مجموعا 14 گل به ثمر رساند و تا سال 2006 که رونالدو ستاره برزيلي با پانزدهمين گل خود در رقابتهاي جام جهاني در آلمان، رکوردش را شکست، پيشتاز بود. وي با همراه با ژرمنها يکبار نيز در سال 1972 قهرمان جام ملتهاي اروپا شد. گل پيروزي 2 بر 1 آلمان برابر اسکاتلند با ضربه سر گرد مولر، در ديداري تدارکاتي در سال 1974در کارنامه فوتبال باشگاهي وي، جزو عناوين فراموش نشدنياش ثبت شده است. *حضور در بايرن او 15 سال براي باشگاه بايرن مونيخ توپ زد. در اين مدت به همراه اين تيم يکبار قهرمان باشگاههاي جهان، سه بار قهرمان باشگاههاي اروپا، يکبار قهرمان جام حذفي باشگاههاي اروپا، چهاربار قهرمان آلمان و چهاربار قهرمان جام حذفي آلمان شد. افزون بر آن، مولر در سالهاي 1970 و 1972 لقب بهترين گلزن اروپا را از آن خود کرد. وي همچنين در سال 1970 از طرف کارشناسان فوتبال به عنوان بهترين بازيکن اروپا انتخاب شد. مولر دوبار نيز به عنوان بهترين بازيکن آلمان انتخاب شد. *مردي جادوانه گلزني که تا چهارشنبه شب «رکورد 85 گل زدهاش» پا برجا بود و توسط ليونل مسي شکسته شد، در دوراني که بازي مي کرد، آنقدر گلزني کرده و رکورد در زمينه هاي مختلف خلق کرده که در همه حال ميتواند نام خود را به عنوان يک گلزن تاريخي،حفظ کند. وي 68 گل در 62 زده که ميانگين 1.097 گل در هر بازي ملي است. او در کنار ادموند کوهن، تنها بازيکن آلماني است که در يک دوره جام جهاني هت تريک کرده است. البته او در دو بازي ملي خارج از جام جهاني، هتتريک کرده است. حتي در تاريخ 26 ماه مه سال 1972 در بازي آلمان و شوروي سابق از دقيقه 49 تا 65 بازي 4 گل زيبا به ثمر رساند. در مجموع او در 4 بازي 3 گل زد و در 4 بازي ديگر نيز زننده 4 گل بود. از طرفي در رقابتهاي جام ملتهاي اروپا او بهترين گلزن کشورش است. زيرا در 12 بازي 16 گل زده است. در مورد گرد مولر، نکات مثبت زيادي در ارتباط با گلزني وجود دارد. به عنوان مثال او 365 گل در 427 بازي بوندسليگايي زده که همه اين تعداد گل براي بايرن مونيخ بوده است. البته در کنار اين همه رکورد اعجاب انگيز، يک رکورد منفي نيز به چشم ميخورد: گرهارد که اکنون 67 ساله شده ، بدترين پنالتي زن تاريخ بوندسليگا است. او در مجموع سالهاي در بوندس ليگاي کشورش به عنوان بازيکن باشگاهي فعاليت کرد، 12 ضربه پنالتي را هدر داد که تاکنون سابقه نداشته در اين ليگ بازيکني چنين آماري از نظر هدر دادن ضربه پنالتي داشته باشد. *عناوين و افتخارات در تيم ملي: قهرمان جهان 1974، قهرمان اروپا 1972، آقاي گل جام جهاني 1970 (با 10 گل زده)، آقاي گل جام ملتهاي اروپا در سال 1972 ( با 4 گل زده) در رده باشگاهي:قهرمان جام بين قارهاي 1976، فاتح جام باشگاههاي اروپا 1974، 1975، 1976، قهرمان جام جامداران 1967،قهرمان آلمان در سال هاي 1969، 1972، 1973، 1974، قهرمان جام حذفي آلمان در سالهاي 1966، 1967، 1969، 1971، قهرمان ليگ دسته دو در سال 1965، آقاي گل 7 دوره بوندسليگا |

اولین شب از شبهای قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمیرسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم میخورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل میشوند و به خدمت امام زمان علیهالسلام مشرف میشوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض میکنند.
اعمال شب قدر بر دو نوع است: یکی آن که در هر سه شب انجام میشود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.
1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)
2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.
3- قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِ اسمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.
4- مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید:
اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.
ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله
ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِعلیٍّ
ده مرتبه: بِفاطِمَةَ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ
ده مرتبه: بِالحُسَین ِ
ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ
ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ مُوسی
ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ
ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ
ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.
پس از این عمل هر حاجتی كه داری طلب کن.
5- زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر میشود منادی از آسمان هفتم ندا میکند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.
6- احیا داشتن این شبها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوهها و وزن دریاها باشد.
7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.
8- این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ...
1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".
2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".
3- دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .
4- دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.
فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم.
سئوگیلیم بو گون گؤروشومه گل
سنی گؤرمک تکجه موتلولوقدور منه بوردا
و خاطیرلات منه
یارالی شهریمیزی
ارگین ویرانهلرینده
آختاردیغیمیز گونلری
بو گون گلسن، سنه سؤزلریم اولاجاق
یادییندامیدیر تبریز موزهسینده
یانیانا یاتمیش او سئوگیلی ایسکیلتلری؟
گل ایکیمیز گؤی مچیدین آرخاسینداکی مزارلیغیندا یاتاق
و بیز ده اورداکی اؤلولر کیمی هایکیراق
یا دا فرهاد کیمی
شاه گؤلونون گؤلونده بوغولاق
بالیقلار بیزی گؤلون اوزونه گتیرسین
و جنازهلریمیزی تشییع ائتسینلر
بو شهرین دیریلری اؤلسه ده
اؤلولهری دیریدیر
سئوگیلیم سنه سؤزوم
گل هئچ زامان اؤلمهیک
فرهاد کاظمي هنوز پشت خط ليگ برترمسئولان باشگاه پيکان تهران که در پايان رقابتهاي فصل گذشته ليگ دسته اول توانستند تيم فوتبال اين باشگاه را به ليگ برتر برسانند، قصد داشتند با فرهاد کاظمي در رقابتهاي فصل آينده شرکت کنند اما ظاهرا براي تحقق اين امر موانعي وجود دارد. | ![]() |
فرهاد کاظمي يکي از مربياني است که در سالهاي اخير بخش عمده اي از فعاليت هاي مربيگري خود را در ليگ دسته اول سپري کرده و فصل گذشته نيز با هدايت خود موفق شد تيم فوتبال پيکان را به رقابتهاي ليگ برتر برساند. پس
از صعود پيکان به ليگ دوازدهم، مسئولان اين باشگاه قصد تمديد قرارداد با
فرهاد کاظمي را داشتند اما ظاهرا برخي موانع سر راه کاظمي قرار دارد تا او
همچنان پشت خط ليگ برتر باشد، هر چند رايزني ها براي حل اين مشکلات ادامه
دارد. |
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | نوريچ | 1 - 6 | منچسترسيتي | ||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | ساندرلند | 0 - 0 | ولورهمتن | ||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | سوانسي | 3 - 0 | بلكبرن | ||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | وست برومويچ | 1 - 0 | کوئينز پارک | ||
| 1391/01/26 18:30 | استوك سيتي | ? - ? | اورتون | |||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | ليورپول | 2 - 1 | اورتون | ||
| 1391/01/26 22:30 | رئال مادريد | ? - ? | گيخون | |||
| 1391/01/27 00:30 | لوانته | ? - ? | بارسلونا | |||
| 1391/01/26 23:15 | اودينزه | ? - ? | اينترميلان | |||
| 1391/01/26 | به تعویق افتاد | آث ميلان | ? - ? | جنوا | ||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | بايرلوركوزن | 3 - 3 | هرتابرلين | ||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | هامبورگ | 1 - 0 | هانوفر | ||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | کايزرسلاترن | 0 - 2 | نورنبرگ | ||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | شالكه04 | 1 - 2 | بروسيادورتموند | ||
| 1391/01/26 | نتیجه نهایی | وولفسبورگ | 1 - 2 | آگزبورگ | ||
| 1391/01/26 21:00 | بايرن مونيخ | ? - ? | ماينتس | |||
| 1391/01/26 23:30 | ليون | ? - ? | مارسي | |||
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
رشید بهبودوف
رشید بهبودوف در خانواده ای آذربایجانی ساکن تفلیس گرجستان بتاریخ چهاردهم دسامبر سال 1915 چشم بجهان گشود .او از سالهای کودکی به موسیقی علاقه خاصی داشته و در گروه کر دبستان خود ترانه هائی را بصدا در می آورد . در سال 1933 رشید جوان در راه آهن کشورش بکار تکنسینی مشغول شده و بعد از رفتن بخدمت سربازی در گروه موسیقی ارتش فعالیت مینمود . بهبودوف بعد از پشت سر گذاشتن خدمت سربازی در یکی از ارکسترهای موسیقی جاز تفلیس مشغول کار شده و در عین حال نیز در ارکستر دولتی جاز ارمنستان آواز میخواند . رشید بهبودوف در سال 1943 برای عهده دار شدن نقش مهمی در کمدی موزیکال اوزئیر حاجی بیگوف تحت عنوان “آرشین مال آلان” دعوت گردید .این هنرمند که در این بحث کوتاه نمیتوان از کارها ، آثار، مدالها و نشانهای فراوانش در آذربایجان سخن گفت ، در نهم سپتامبر سال 1989 دار فانی را وداع گفت …روحش شاد باد .
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
این هنرمند بزرگ آذربایجانی بسال 1922 در باکو چشم بجهان گشود . زندگی شوکت نوجوان با درد و رنج بسیاری آغاز گردیده و بالاخره او موفق گردید تا با کسب موفقیت در مسابقه آوازخوانی بسال 1937 به صحنه ها گام بگذارد . شوکت علی اکبراوا بین سالهای 1938 الی 1945 بعنوان خواننده ارکستر موسیقی و رقص آذربایجان ایفای نقش نمود .این خواننده عالیقدر با صدای ابریشمین خود هر شنونده ای را تحت تأثیر میگذاشت . او از سال 1945 نیز در ارکستر فیلارمونیک ماگامایف آذربایجان فعالیت مینمود . شوکت در سال 1959 بعنوان هنرمند خلق شناخته شد . در میان دستگاههائی که شوکت به آنها علاقه داشته و شنیدنشان از این خواننده حال و هوائی دیگری دارد میتوان به سه گاه ، قطار و شهناز اشاره نمود . شوکت علی اکبراوا در کشورهائی همانند فرانسه ، سوئد ، سری لانکا ، افغانستان ، هندوستان ، الجزایر ، ایران و ترکیه کنسرتهائی به اجراء درآورده است . هنرمند بزرگ آذربایجانی بسال 1993 دار فانی را وداع گفت …
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
هنرمند بزرگ موسیقی پاپ آذربایجان بتاریخ بیست و سوم سپتامبر سال 1941 در باکو چشم بجهان گشود . فلورا در سالهای 1965 الی 1971 به تحصیل علوم پزشکی پرداخته و در سالهای بین 1972 الی 1977 نیز به تحصیل در کنسرواتوار موسیقی مشغول شد . فلورا کریم اوا بعنوان هنرمند خلق در بین هنرمندان آذربایجانی جایگاه بحقی دارد …این هنرمند بزرگ صاحب یک فرزند دختر و یک فرزند پسر میباشد …
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*(*
جنگل فندقلو در استان اردبیل و در ۱۶ کیلومتری شهرستان اردبیل واقع شدهاست.
این جنگل دارای درختان مختلف میوه مانند فندق، سیب وحشی، گوجه سبز، ازگیل، به، تمشک و توت فرنگی است. در داخل جنگل هم یک استخر آبگرم به نام مشه سویی وجود دارد که آب ان خاصیت درمانی دارد و افراد زیادی به این دلیل و بسیاری هم برای گشت و گذار به آنجا میآیند و با خانواده چند روزی را داخل جنگل و در کنار استخر آبگرم و آبشاری که در منصقه قراردارد، اقامت میکنند.
جنگل فندقلو به دلیل نزدیکی به شهر نمین (نمین در زبان تالشی یعنی مکان نمناک) و برخورداری از رطوبت منطقه و دسترسی آسان از جاده بین شهری اردبیل - آستارا، همواره بهعنوان یک گردشگاه مورد توجه بوده است. این جنگل یکی از مناطق مهم گردشگری جنگلی است که به فاصله ۱۰ کیلومتر از شهر نمین و ۳۰ کیلومتر از شهر اردبیل قرار گرفته است. با توجه به اینکه درخت فندق بیش از سایر گونهها در این جنگل روییده است، این منطقه فندقلو نامیده میشود. این جنگل در سطحی به طول تقریبی ۲۵ کیلومترمربع پراکندهاست که از شرق خانقاه علیا واقع در مسیر جاده بین شهری نمین - آستارا شروع و با جهت شمال غربی - جنوب شرقی در شرق روستای حور خاتمه مییابد که راه اصلی و آسفالته آن از آرپاتپه میباشد.
شیب مراتع آن نسبتاً کم و به دلیل پوشش فشرده آن بخصوص چمن، آثار فرسایش به جز بخشهای تخریب یافته، کمتر به چشم میخورد و به همین دلیل است که این نواحی جهت ایجاد پیست اسکی روی چمن مورد توجه قرار گرفتهاست. در بین انواع شناسایی شده، گونههای نادری نظیر فندق، ممرز، راش، بلوط (بلندمازو)، بیدمشک یافت میشوند که به ارزش گیاهی منطقه میافزایند. در منطقه فندقلو خرس قهوهای و سمور و پرندگانی مانند قرقاول، کبک و عقاب طلایی زندگی میگنند.
فرگوسن: پيشرفت ليونل مسي ترسناک است!
سر الکس فرگوسن ميگويد ليونل مسي «پتانسيلي ترسناک» براي پيشرفت دارد. | ![]() |
سر الکس گفته بازیکنان در اواسط دهه سوم زندگیشان پیشرفت میکنند و وین رونی و کریستیانو رونالدو را مثال زده. او روی سن ستاره آرژانتینی تاکید کرده است. این مربی اسکاتلندی به ساندی میرر گفته: «بازیکنان هنگامی که به حدود 25 سالگی میرسند پیشرفت میکنند و رو به بلوغ میگذارند. این را در مورد کریستیانو رونالدو، وین رونی و سایرین دیدهایم. اما مسی هنوز به این سن هم نرسیده. اتفاقی که قرار است بیفتد مایه ترس و وحشت است، او تازه 24 سال دارد!» |
پيامبر اكرم صلى الله عليه وسلم خبر داد كه سياه دانه درمان براى همه ي بيمارى ها است. و واژه شفا در همه حديث ها خالى از آلت تعريف (ال) همچنين با شيوهء مثبتى بكار برده شد. از اين رو اين واژه در غالب نكره است.بنا بر اين ميتوان گفت كه در سياه دانه يك قدر از شفاى هرناخوشى هست.
حضرت رضا (علیه السلام) نقل شده ا ست که :سیاه دانه شفای از هر دردی است به جز مرگ. بخصوص برای قرقرهای شکم ( صدای شکم ) و درد شکم و خصوصا اگر با عسل خورده شود سودمند است و روایت شده که برای تب یک روز درمیان و تب غالبه سه قاشق عسل و سیاه دانه بخوریدزیرا این دو نه به حرارت مایلند نه به برودت و نه به تبع( صفرا ، سوداء ، بلغم و خون ) و شفای این دو در آنهاست منبع : کتب شیعه و اسلامی
ابن سينا در كتاب قانون طب مي نويسد :سیاه دانه در مزاج، گرم است روغن سیاه دانه زگیلها و خالها را زدوده و در علاج لكه های سفید و پیسی مؤثر است. اگر سیاه دانه را با عسل و آب تناول نمایند، درمان سنگ كلیه و مثانه است. ابن سینا منافع سیاه دانه را به طور فهرست وار چنین بیان میكند:ورمها و جوشها؛جوشها و زخمهای چركین؛سردردهای میگرنی و سرگیجه؛برای چشمهایی كه اشك فراوان دارند و چشمهای ضعیف؛برای دستگاه تنفس (تنگی نفس، بلندی نفس و بیماری شبیه آسم)؛برای دستگاههای گوش و حلق و بینی و دهان؛انواع تب؛سياه دانه حاوي 30 تا40 درصد ماده روغني و 0.5 تا يک ونيم درصد اسانس با بوي نامطبوع و قندهاي مختلف ، مواد صنعتي و ساپونوئيدي است.
سیاه دانه گرم و گیاه سیاه دانه علاوه برخواص درمانی در بیماریهای گوارشی ،تنفسی و کلیوی دارای خواص ضد تشنجی است. گیاه سیاه دانه به دل گیاه سیاه دانه به دلیل داشتن ماده ای موسوم به تیمو کیتون در دانه های خود دارای اثر خود دارای اثرات ضدتشنجی است .نتایج آزمایشهای مختلف به عمل آمده نشان داد که گیاه سیاه دانه می تواند موجب تاخیر در زمان شروع تشنج و کاهش مدت تشنج شود. همچنين از دانه هاي آن، اثر ضدتوموري و ضدباکتري نيز مشاهده شده و ممکن است اثر ضدنفخي آن مربوط به داشتن اثر ضدباکتريايي باشد. بيماري نفخ ، بسيار شايع است بيشتر مردم جامعه به دليل بي توجهي و رعايت نکردن رژيم غذايي مناسب و زياده روي در غذا دچار آن مي شوند.از اسانس سياه دانه، ماده اي به نام نيژلون استخراج مي شود دانه اين گياه اثر قاعده آور، ضد کرم ، مسهل و زياد کننده ترشحات شير دارد از دانه هاي آن براي مصارف مذکور و دفع گازهاي معده و بيماري هاي نزله اي دستگاه تنفسي استفاده مي شودبررسی ها و پژوهش های آزمایشگاهی نشان می دهد روغن سیاه دانه نقش مؤثری در درمان مرض قند و افزایش فشار خون دارد و همچنین می تواند باروری را در انسان افزایش دهد.گرچه پیش از این ثابت شده بود گیاه شنبلیله در درمان این دو بیماری مفید است ولی فواید سیاه دانه در بررسی های اخیر مشخص شده است و از آن می توان به جای داروهای شیمیایی استفاده كرد.آهنگ جدید و زیبای اشکین ۰۰۹۸ و علیرضاز و مهدی حسینی با نام رعنا
( شعر و ملودی : اشکین ۰۰۹۸ | تنظیم : پیام قربانی )

دانلود با کیفیت MP3 320 | حجم ۷٫۵ مگابایت
دانلود با کیفیت MP3 128 | حجم ۳٫۱ مگابایت
تگ : ahang, آهنگ, آهنگ جدید و زیبای اشکین ۰۰۹۸ و علیرضاز و مهدی حسینی با نام رعنا, اشکین, اشکین ۰۰۹۸, اهنگ, اهنگ جدید, اهنگ جدید اشکین 0098, اهنگ رعنا اشکین 0098, علیرضاز, مهدی حسینی, موزیک
همیشه شاد باشید عزیزان
تقدیم به عزیزان اسفستان برای اسفستان

ايوده بير ايل آه چئكرم خبر يوخ
ايودن چيخام من اويانا يار گئلير
تاي توشلاريم چوله چيخا گون چيخار
من چيخاندا ياغيش گئدسه قار گئلير
يازيغ گوزوم آجليغا دوز داريغما
بو گون صاباح بهار گئلير بار گئلير
بيزه گئله گئلميه بير كال ايده
گونشوموزا هيوا گئلير نار گئلير
خان ايوينه شير گئله قويروق بولار
بيزيم ايوه كور ايت گئله هار گئلير
خلقه قوناق گئلير گوزي سورمئلي
بيزيم ايودن كور گئدمميش كار گئلير
بختيمه آرواد نه چيخا بيلميرم
بلليدي سار ساغا سوسار گئلير
بير اوچ اتك اندازادي اينيمه
ساريس پوري گئن گئلمسه دار گئلير
دولتديه ياس دا گئله اوينيار
بيز كاسيبا توي گئله آخسار گئلير
غم يوكوندن كدخودانين هيسه سي
خردل اولير بيزم كي خلوار گئلير
كئده بيزي دووللر بير هوار يوخ
بيز بير كلمه حق دانيشاق جار گئلير
دار قاشايدلار بيزه سر كار چيخار
دار ديبينن قورتولا سردار گئلير
بوننان بئله اوزگه گوروم اوزگئدن
منت چكير غيرتيمه آر گئلير
ايشچي تويوق كئسنده من باخامام
بيلمم نئجه اورگينن وار گئلير
غمنن منيم بير عينك وار گوزومده
ايشيق آيدين گون گوزومه تار گئلير
عشقيم دوشوب ياديما گوزلر داشار
بهاردا سئللر آشيب چايلار گئلير
چوخ شاعرين شعري دونار بوز كيمين
شهريان شعريده قاينار گئلير
|
|
با دستور حمله، سربازان در بالای خندقهای خود ظاهر می گردند تا شروع به پیشروی نمایند. |
|
|
|
1914 از گازهای سمی استفاده نمود. |
|
|
موقعیت جبهه غرب و نبردهای مهمی سات که در طول این جبهه انجام یافته است. |

|
|
|
در خندقها در جبهه غرب چگونه بوده است. |
اسفستان اوغلی
هاچاناکیمی پلازسیز قالاجاق مکانیم عمه
قور یئرده قورخورام من چیخاتا بوجانیم عمه
کسیلیب امانیم عمه باشوا دولانیم عمه
بی بی جان بویئر نه یئردور ؟بئله اهل غربت ایستر
وطن اولمییدی یارب منه کاش بو شبستر
بو خرابه گوشسینده نه لحاف وار نه بستر
نه قاپی آچانیم عمه باشووا دولانیم عمه
بوولایته یئغیلمیش نه قدر کی دربدر وار
هامیسی سفرده یارب نا کاغاز نه بیرخبر وار
نه بابام نه قارداشیم وار بوخرابه ده نه اروار
اولا پاسیبانیم عمه باشووا دولانیم عمه
بوشبستر اهلی یارب نئجه غملی گون کئچیردیر
بویازیقلارا پیاپی غم و قصه زهر ایچیردیر
اوجانلاندا آه و نالم سسی عالمی کوچیردر
هانی بیر یانانیم عمه باشووا دولانیم عمه
&&&&&&&&
&&&&&&&&
علی اکبر طاهرزاده
خان دوستی آماندی قویماگلدی
دیداری یاماندی قویما گلدی
وای وای دییسن بشر دگیل بو
بیر شکله اویان طهر دگیل بو
آللاهی سوورسن ار دگیل بو
اردودی قاباندادی قویما گلدی
دیداری یاماندی قویما گلدی
اول گون کی آداخلادیر اوتاندیم
اوغلاندی دئدوز اریم ایناندیم
ار بئیله اولورمیش ایندی قاندیم
خان دوستی آماندی قویما گلدی
کرداری یاماندی قویما گلدی
قورخدوم آی آمان یاریلدی باغریم
بیرنازیک ایپه ساریلدی باغریم
جانیم اودا یاندی قویما گلدی
کرداری یاماندی قویما گلدی
دودکش کیمی بیر پاپاق باشیندا
آغ توکلری بللیدور قاشیندا
لاپ چوخ قوجادور بابام یاشیندا
خورتداندی چوخاندی قویما گلدی
کرداری یاماندی قویما گلدی
ایگره نمیشم آغزینون سویوندان
قطران قوخوسی گلیر بویندان
لاپ دوغروسی قورخموشام خویندان
بیر افعی ایلاندی قویما گلدی
کرداری یاماندی قویما گلدی
&&&&&
&&&&&
علی واحد
دئدیم ای غنچه دهن کونلومی قان ائیلمیسن
دئدی بیجایئره عشقیمده فغان ائیلمیسن
دئدیم انصاف ائله اینجیتمه منی عاشیقینم
دئدی گئت!سریمی دنیایه عیان ائیلمیسن
دودیم آغلاتمامنی سرو بویون شوقینده
دئدی گوزیاشینی بیهوده روان ائیلمیسن
دئدیم آز چکممیشم گوزلرینین حسرتینی
دئدی اوز گونلونی یئرسیز نگران ائیلمیسن
دئدیم عشقینده اسیرم منه بس خئیری ندور؟
دئدی اولده بوسوداده زیان ائیلمیسن
دئدیم عشق آتشی نئیلر منه قورخان دگیلم
دئدی بیچاره یانارسان نه گمان ائیلمیسن
دئدیم ای گول من ازلدنده گوزل عاشیقیم
دئدی سن روحینی عشق ایله جوان ائیلمیسن
دئدیم هرگون سر کویینده دولانماقدور ایشیم
دئدی واحد نه گوزه ل یئرده مکان ائیلمیسن
&&&&&&&&&&
&&&&&&&&&&
علی واحد:
اوقاره زلف کی هردم دولانیر شانه لره
گوستریر عشق کمندین دل دیوانه لره
مهر رخسارینی مندن کسیب اول ماه تمام
دوشدی فرصت یئنه بوندان بئله بیگانه لره
یوخسا ای گول بوقدر باده ی ناب ایچمزیدیم
شوق لعلین منی جلب ائیلدی مئیخانه لره
قانه دونسون گوروم اول باده ی گلگون سنسیز
بیرده گر رغبت ائدم ساغر و پیمانه لره
حسرت چشم خمارین لب لعلین هوسی
گوستریر گوشه ی مئیخانه نی مستانه لره
جورین آزائت منه قورخوم بودی بیر آه چکم
بیریانار اوددوشه باشدان باشا کاشانه لره
به داد امان جانیم امان ای ای ای ای
واحدم شاعر آزاده پرستم نه غمیم
قیلماسام رغبت اگر مسجده بوتخانه لره
اسفستان و معجز اسفستان
اسفستان و نیز مردان اسفستان
برای اسفستان از اسفستان

اسفستان
اسفستان
اسفستان
عزیز اسفستان دوستلاری تهران دا
برنامه فوتسال شهدای گمنام انشاالله جمعه 26.06.1389 باشلاناجاخدی
از ساعت 15 الی 16/30 منتظروک
پاینده اسفستان و اسفستانیلار