اسفستان شعری
پرمون خیس شده لای ِ غصه ها
مـا مثال ِ کـاغـذ و کبوتـریـم
ما همه پرنده های قفسیم
تا ته زندگیمون نمی پریم
ـــــــــــــــــ
پُر کنن خلوت و تنهایمونو
آینه ای به روبرمون می زارن
روی یک برگ بهار کاغذی
کپی باغ و برامون می کارن
ــــــــــــــــــــ
گاهی از باغ ِ اناراشون می گن
اناری که توش هزار دونه داره
توی اون مرواریدای قـرمزی
یکی شون نشون میخونه داره
ــــــــــــــ
بوی نارنج شمال و پـرتقال
توی خونه حرفی از ما می زنن
بار ون ریز ِ شمال و دوس دارن
حرفی از شبهای دریا می زنن
ــــــــــــــــــ
دریا رو به چشم خود ندیده ایم
بوی بارون و شنیدیم از شما
مشتی از خاک و برا مون بیارین
پای ما غریبه با خاک ِ خـدا
ــــــــــــ
ما اگه مثل ِ شما نفس داریم
آسمون قصه ها یمون کجاست؟
اونی کـه می گن پُر ِ ستاره هست
ماه و خورشید ِ خدایمون کجاست
ــــــــــــــ
آدما انصاف و رحمتون چی شد!
خونه زاد ِ قفس شما شدیم
من و تو مگه خدامون یکی نیست
لایق حضـور ِ میلـه هـا شدیم
اسفستان آتایوردوم