عترت پیامبر
چه روایاتی در باره دوستی و محبّت نسبت به پیامبر و عترت او وجود دارد؟
روایات در این زمینه بسیار است . از جمله این روایات:
1- اَنَس می گوید:مردی از اهل بادیه از پیامبر پرسید: «مَتی قیام الساعة؟»؛ رستاخیز چه روزی فرا میرسد؟ همزمان با این پرسش هنگام نماز شد، حضرت رسول(ص) پس از نماز، آن سائل را طلب کرده و فرمود: «فما أعددت لها؟»؛ برای آن روز چه ذخیرهای فراهم کردهای؟. عرض کرد: سوگند به خداوند که نماز و روزه فراوانی برای قیامت ذخیره نکردهام، ولی خدا و پیامبرش را دوست میدارم. آن گاه پیامبر فرمودند: «المرء مع من أحب »؛ انسان با محبوبش محشور میشود. أََنَس میگوید: «فما رأیت المسلمین فَرحوا بَعد الاِسلام بِشَیء أشد من فرحهم بهذا»؛ مسلمانان را پس از رهایی از جاهلیت و نیل به اسلام ندیدم به چیزی به این اندازه خوشحال شده باشند. (1)
2- امام باقر(ع) می فرماید: روزی رسول اکرم(ص) در حضور مردم چنین فرمودند: «أَحبوا الله لِما یَغذوکم به مِن نعمه و أَحبونی ِلله عَزّ و جلّ و أحِبوا قِرابتی لی» (2)؛ به خدا علاقه مند باشید، زیرا غدای جسم و جان شما را فراهم میکند و برای رضای خدا به من علاقه مند باشید، زیرا من مجرای فیض او هستم و به اهل بیت من علاقه مند باشید، زیرا آنها رابط میان من و شما هستند.
3- در حدیث دیگری که به نوبه خو سلسة الذهب است، امیرالمؤمنین( ع) میفرماید: مردی از انصار به حضور پیامبر شرفیاب شد و گفت: من توان تحمل فراق و هجران شما را ندارم؛ وارد منزل و کارگاه میشوم، به یاد شما میافتم و دست از کار میکشم و روبه سوی شما میآورم تا به زیارت شما نایل شوم، اینها به خاطر این است که شما را دوست میدارم، اکنون به این فکر افتادهام که روز قیامت که شما وارد بهشت شده و به أعلی علیین عروج کردید، من چه کنم؟
در این هنگام این ایه شریفه نازل شد: «و مَن یُطع الله والرَسول فأولئک مَع الَذین أَنعم الله عَلیهم مِن النَبیین و الصِدیفین و الشُهداء و الصالحین و حَسن أولئک رفیقاً» (3)؛ پیروان خدا و پیامبر، با سلسله انبیا و صدیقان و شاهدان و صالحان محشور میشود و آنها رفقای خوبی هستند، زیرا خسته دلان قافله را پشت سر نمیگذارند، بلکه تا مرز امکان آنها راه همراه خود می برند، سپس پیامبر گرامی(ص) «آن مرد را به حضور طلبید و این آیه را بر وی تلاوت کرد و به او بشارت داد (4).
4- پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «لایُؤمن عَبد حتی أََکون أحب الیه من نَفسه و یکون عِترتی أَحب الیه من عِترته و یکون أهلی أَحب الیه من أَهله و یَکون ذاتی أحب الیه مِن ذاته» (5)؛ (ایمان بندهای کامل نمیشود مگر این که من پیش او، محبوتر از خود او باشم (علاقهاش به من بیشتر از خودش باشد) و عترت من پیش او، محبوبتر از عترت خودش و اهل بیت من پیش او، محبوبتر از اهل بیت خودش و ذات من پیش او، محبوبتر از ذات خودش باشد.
نظرات بزرگان در مورد قرآن
گرچه محتواي زيبا و سرشار از لطافت و معاني آيات قرآني، اين كتابِ مقدس را بينياز از تعريف ديگران ميكند، امّا از آنجا كه نگاه بيروني و قضاوت ديگران نيز خود شيريني و تأثيري ديگر دارد نمونههايي چند را بر ميشماريم:
رودويل، نويسنده انگليسي ميگويد: اروپا نبايد فراموش كند كه مديون قرآن محمدي است، زيرا قرآن بود كه آفتاب علم و دانش را در اروپا طلوع داد.1
گوته، شاعر و نويسنده بزرگ آلماني نيز در مقابل عظمت قرآن سر تعظيم فرود آورده است: ساليان دراز كشيشان از خدا بي خبر ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمتِ آورنده آن دور نگه داشتهاند، اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش به پيش گذارده و پردههاي جهل و تعصب نا بجا را دريدهايم، عظمت احكام مقدس اسلام كه قرآن مجموعه آن است، بهت و حيرت عجيبي در ما ايجاد نموده است و عنقريب است كه اين كتابِ توصيف ناپذير، عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش گذارده و در نتيجه جهانمدار ميگردد.
دكتر ماردريل فرانسوي ميگويد: اسلوب قرآن، اسلوبي ملكوتي و آسماني است و مولود فكر بشر و مخلوق زميني نيست. آنچه را كه قرآن دارد، هيچ كتاب ديگري نخواهد داشت.
پروفسور مونتگمري وات، محقق انگليسي مينويسد: اين اولين و آخرين كتابي است كه موجب بروز انواع هنرها ميگردد.
مهاتما گاندي رهبر اسبق هند قايل به اين بود كه: از راه آموختن دانشِ قرآن، همه كس به اسرار روحي و حكمتهاي دين، بدون داشتن خصوصيات مصنوعي نايل ميشود.
دكتر موريس فرانسوي مينگارد: قرآن بهترين و برترين كتاب است كه دست هنر ازلي براي بشر در آن ظاهر گشته است.
گييون كانادايي؛ قرآن را بزرگترين دليل بر يگانگي خداوند عالم دانسته است.
سنت هيلر مستشرق فرانسوي؛ قرآن را سرود مذهبي، ستايش ايزدي، قانون مدني، دعا و مناجات، وعظ و ارشاد، راه و رسم جنگ آوري، قصص و تواريخ ميداند.2
ويليام مورخ انگليسي، قرآن را كتابي پر از دلائل سرشار منطقي و مسائل بي شمار علمي ميداند كه قوانين قضائي، حقوقي، دستورات زندگي و مقررات مذهبي و ديني، با عبارات سَليس و روان به شكلي بيان شده كه خواننده را تحت تأثير خود قرار ميدهد.3
پروفسورهانري كربن فرانسوي نيز سخناني دارد: هيچ بشري و هيچ كتابي به اندازه قرآن و محمد(ص) انسانها را به دانش دعوت نكردهاند. تا آنجا كه در قرآن 950 بار از علم، فكر و عقل، سخن به ميان آمده است.4
خانم واگليري، دانشمند ايتاليايي نيز در اين مورد ميگويد: ما در اين قرآن ذخائر و اندوختههائي از علوم ميبينيم كه ما فوق استعداد و ظرفيت با هوشترين و متفكرترين اشخاص است و بزرگترين فيلسوفان و قويترين رجال سياست، بايد در مقابل قرآن زانوي عجز و ناتواني بزنند.5
ولتر، فيلسوف و نويسنده فرانسوي دارد: قوانين قرآن درباره طلاق كاملترين قوانين است.6
تولستوي فيلسوف بزرگ روسي، قرآن را مشتمل بر تعليمات و حقايق روشن و آشكار و سهل ميداند كه عموم افراد بشر از هر طبقهاي ميتوانند از آن بهرهمند گردند.7
ادموند بورك سخنور سياسي معتقد است: قرآن بر محكمترين نظام قضايي و بالاترين قضاوت علمي و بزرگترين قانونگذار، شكل گرفته است و مانند آن هرگز در اين عالم به وجود نيامده است.
دكتر گوستاولوبون فرانسوي نيز مينويسد: قرآن كه كتاب آسماني مسلمانان است تنها منحصر به تعاليم و دستورات مذهبي نيست، بلكه دستورات سياسي و اجتماعي مسلمانان نيز در آن درج است.
شكي نيست كه در بعضي از قسمتهاي اين كتاب، در فنون شعري و رموز خطابه و حسن بيان، قدرت نماييهايي شده كه نظير آن در ساير كتب مذهبي نميتوان بدست آورد. احكام و تعاليم اخلاقي آن بسيار برجسته و عالي است، مهمان نوازي، اعتدال در خواهشهاي نفساني، وفاي به عهد، اكرام والدين، اعانت و سرپرستي از بيوه و يتيم، نيكي كردن در مقابل بد، كه در موارد عديده از آن تاكيد به عمل آمده و تمام اين صفات و خصايل حميده را تعليم داده است.
قرآن دراسفستان قاریان قرآن اسفستان
حدیث کسا
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
بسند صحیح عن جابربن عبدالله انصاری
عن فاطمه الزهرا علیها السلام بنت رسول الله صلی الله علیه و آله قالت سمعت فاطمه انها دخلت ابی رسول الله فی بعض الایام فقال السلام علیک یا
از فاطمه زهرا علیها سلام دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله که گفت شنیدم از فاطمه (س) که می گفت داخل شد به منزل من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها پس فرمود سلام
فاطمه فقلت علیک السلام قال انی اجد فی بدنی ضعفا فقلت له اعیذک بالله یا ابتاه من الضعف فقال یا فاطمه ایتینی بالکسا الیمانی فغطینی به ، فاتیته
بر تو باد ای فاطمه (س) پس عرض کردم درود بر تو باد ای پدر بزرگوارم ، پس فرمود می یابم در بدن خود ضعفی را پس عرض کردم پناه می برم ترا به خداوند از ضعف ای پدر بزرگوار پس فرمود ای فاطمه بیاور کسا یمانی را و بپوشان
بالکسا الیمانی فغطیته به و صرت انظر الیه و اذا وجهه یتلالو کانه البدر فی لیله تمامه و کماله فما کانت الا ساعه و اذا بولدی الحسن قد اقبل و قال
مرا به آن فاطمه (س) فرمود پس آوردم کسا یمانی را و پوشاندم پدرم را به آن و نظر کردم بسوی پدرم و دیدم صورتش مثل ماه در شب چهارده می درخشد فاطمه (س) علیه فرمود اندکی نگذشت که ناگاه پسرم حسن (ع) نزدیکم
السلام علیک یا اماه فقلت و علیک السلام یا قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول الله فقلت نعم ان
آمد و گفت سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد ای روشنی دیده ی من و میوه دل من پس حسن (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی جدم رسول خدا باشد گفتم بله جد
جدک تحت الکسا فاقبل الحسن نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله اتاذن لی ان ادخل معک تحت الکسا قال و علیک السلام یا ولدی و یا
تو در زید کسا است پس حضرت حسن (ع) نزدیک کسا آمد و فرمود سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای پسر من و ای
صاحب حوضی قد اذنت لک فدخل معه تحت الکسا فما کانت الا ساعه و اذا بولدی الحسین قد اقبل و قال السلام علیک یا اماه فقلت و علیک السلام یا
صاحب اختیار حوض من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسن (ع) در زیر کسا فاطمه (س) فرمود اندکی نگذشت که ناگاه پسرم حسین (ع) نزدیکم آمد و گفت سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد
ولدی ویا قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول الله فقلت نعم ان جدک و اخاک تحت الکسا فاقبل
ای پسرم ای روشنی دیده ی من و میوه دل من پس حسین (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی جدم رسول خدا باشد گفتم بله جد تو و برادرت در زید کسا هستند. پس حضرت حسین (ع) نزدیک کسا آمد
الحسین نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله السلام علیک یا من اختاره الله اتاذن لی ان ادخل معکما تحت الکسا فقال و علیک السلام یا
و فرمود سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول خدا سلام بر کسی که او را خداوند از خلق خود اختیار کرد آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای پسر من و ای
ولدی و یا شافع امتی قد اذنت لک فدخل معهما تحت الکسا فاقبل عند ذلک ابوالحسن علی بن ابی طالب و قال السلام علیک یا بنت رسول الله فقلت و
شفاعت کننده امت من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسین (ع) در زیر کسا با ایشان ، پس آمد آن زمان ابوالحسن علی بن ابی طالب و فرمود سلام برتو ای دختر رسول خدا پس عرض کردم بر تو باد
علیک السلام یا اباالحسن و یا امیرالمومنین فقال یا فاطمه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه اخی وابن عمی رسول الله فقلت نعم ها هو مع
سلام ای ابالحسن و ای امیر مومنان (ع) پس فرمود ای فاطمه (س) بدرستیکه بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی برادرم و پسر عم من رسول خدا باشد گفتم بله او با دو پسرت در زیر کسا هستند
ولدیک تحت الکسا فاقبل علی نحو الکسا و قال السلام علیک یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت الکسا قال له و علیک السلام یا اخی یا وصیی
پس حضرت علی (ع) نزدیک کسا آمد و عرض کرد سلام بر تو باد ای رسول خدا آیا اذن می دهی مرا که بوده باشم با شما در زیر کسا ، رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای برادر من و وصی من و جانشین من
و خلیفتی و صاحب لوائی قد اذنت لک فدخل علی تحت الکسا ثم اتیت نحو الکسا و قلت السلام عیلک یا ابتاه یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت
و صاحب رایت من و علم من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد علی (ع) در زیر کسا ، سپس من رفتم نزد کسا و عرض کردم سلام بر تو باد ای پدر من ای رسول خدا (ص) آیا مرا اذن می دهی که بوده باشم با شما زیر
الکسا قال و علیک السلام یا بنتی ویا بضعتی قد اذنت لک فدخلت تحت الکسا فلما اکتملنا جمیعا تحت الکسا اخذ ابی رسول الله بطر فی الکسا و اومی بیده
کسا پیامبر (ص) فرمود بر تو باد سلام ای دختر من و ای پاره تن من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شدم در زیر کسا ، پس زمانیکه جمع شدیم ما پنج تن در زیر کسا گرفت پدرم رسول خدا (ص) دو طرف کسا را و بدست راست اشاره
الیمنی الی السما و قال اللهم ان هولا اهل بیتی و خاصتی و حامتی لحمهم لحمی و دمهم دمی یولمنی ما یولمهم و یحزننی ما یحزنهم انا حرب لمن حاربهم
بسوی آسمان نمود و عرض کرد خداوندا بدرستیکه اینها اهل بیت و خواص و حامی من می باشند گوشت ایشان گوشت من و خون ایشان خون من است اذیت بنماید بمن هر که به آنها اذیت بنماید و غمگین می کنند مرا
و سلم لمن سالمکم و عدو لمن عاداهم و محب لمن احبهم انهم منی و انا منهم فاجعل صلواتک و برکاتک و رحمتک و غفرانک و رضوانک علی و علیهم
هر که آنها را غمگین کند من طرفم با هر که طرف است با آنها و صلحم هر که صلح است با آنها و دشمنم با هر که دشمن است با آنها و دوستم با هر که دوست است با آنها بدرستیکه ایشان از من و من از ایشانم پس قرارده
و اذهب عنهم رجس و طهرهم تطهیرا فقال عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سماواتی انی ما خلقت سما مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا منیره و شمسا
خداوندا رحمت ها و برکات و آمرزشت و رضای خود را بر من و بر آنها و زائل فرما از آنها پلیدی را و پاک گردان آن ها را پاکی بزرگی پس خداوند فرمود ای ملائکه ی من و ساکنان آسمانهایم همانا من خلق نکردم آسمان ها و
مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا فی محبه هولا الخمسه الذینهم تحت الکسا فقال الامین جبرائیل یا رب و من تحت الکسا فقال
زمین کشیده و نه ماه روشنی دهنده و نه آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که جاری است و نه کشتی را که سیر می کند مگر بجهت دوستی این پنج تن که در زیر کسا آسوده اند پس جبرائیل از خداوند پرسید کیستند
عزوجل هم اهل بیت النبوه و معدن الرساله هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها فقال جبرائیل یارب اتاذن لی ان اهبط الی الارض لاکون معهم سادسا فقال
در زیر کسا؟ خداوند عزوجل فرمود : آنها هستند اهل بیت پیامبر (ص) و مرکز رسالت ایشانند فاطمه (س) پدر او و شوهر او و فرزندان او پس جبرائیل عرض کرد ای پروردگار آیا اجازه می دهید بسوی زمین فرود آمده و ششم آنها
الله نعم قد اذنت لک فهبط الامین جبرائیل و قال السلام علیک یا رسول الله العلی الاعلی یقرئک السلام و یخصک بالتحیه و الاکرام و یقول لک و
بوده باشم پس خداوند فرمود اذن دادم ترا پس جبرائیل فرود آمد و سلام داده عرض نمود ای رسول خدا خداوند علی اعلی ترا سلام می رساند و مخصوص می گرداند ترا به تحیت و اکرام و تجلیل و می فرماید
عزتی و جلالی انی ما خلقت سما مبنیه و لا ارض مدحیه و لا قمرا منیرا و شمسا مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا لاجلکم و
به شما که قسم به عزت و جلالم بدرستیکه خلق ننمودم زمین کشیده و نه ماه روشنی دهنده و نه آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که جاری است و نه کشتی را که سیر می کند مگر برای شما و دوستی شما
محبتکم و قد اذن لی ان ادخل معکم فهل تاذن لی یارسول الله فقال رسول الله و علیک السلام یا امین وحی الله انه نعم قد اذنت لک فدخل جبرائیل معنا
و مرا اذن داده تا باشما زیر کسا باشم پس آیا اذن می دهی مرا ای رسول خدا پس رسول خدا (ص) فرمود برتو باد سلام ای امین وحی خدا شان چنین است اذن دادم ترا پس داخل شد جبرائیل با ما در زیر
تحت الکسا فقال لابی ان الله قد اوحی الیکم یقول انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا فقال علی لابی یا رسول الله اخبرنی ما
کسا پس عرض کردم به پدر بزرگوارم بدرستیکه وحی می فرماید خدا بسوی شما بدرستیکه اراده فرموده خداوند متعال که بر طرف نماید از شما خانواده هر پلیدی را و پاک گرداند شما را یک قسم پاک کردنی پس عرض کرد علی (ع) ای
لجلوسنا هذا تحت الکسا من الفضل عندالله فقال النبی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرساله نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل
رسول خدا (ص) خبر ده مرا که چیست برای این نشستن ما در زیر کسا از شرافت و فضیلت در نزد خداوند متعال پس پیغمبر اکرم (ص) فرمود : قسم به آن کسی که مرا بجهت پیامبری فرستاده و اختیار فرموده به رسالت و نجات دهنده
الارض و فیه جمع من شیعتنا و محبینا الا و نزلت علیهم الرحمه و حفت بهم الاملائکه و استغفرت لهم الی ان یتفرقوا فقال علی اذا و الله فزنا و فاز
بر خلق ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی از محبان و دوستان ما باشند مگر اینکه نازل می شود برایشان رحمت خدا و احاطه می نماید ملائکه اطراف آن ها را و طلب آمرزش می نماید تا آنکه
شیعتنا و رب الکعبه فقال النبی ثانیا یا علی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرساله نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل الارض و فیه
متفرق می شوند پس علی (ع) فرمودند: در این هنگام قسم بخدا ما رستگار شدیم و پیروان ما رستگار شدند قسم به پروردگار کعبه ، پس فرمود پیغمبر(ص) یا علی (ع) : قسم به آن کسی که مرا بجهت پیامبری فرستاده و اختیار فرموده به
جمع من شیعتنا و محبینا و فیهم مهموم الا و فرج الله همه و لا مغموم الا و کشف الله غمه و لا طالب حاجه الا و قضی الله حاجته فقال علی اذا و الله
رسالت و نجات دهنده بر خلق ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی از دوستان ما و در میان آن ها باشند صاحب همی مگر آنکه خداوند عالم از بین ببرد غم اورا و نه صاحب حاجتی مگر آنکه
فزنا و سعدنا و کذلک شیعتنا فازوا و سعدوا فی الدنیا و الاخره و رب الکعبه
برآورده می فرماید خدا حاجت او را پس عرض کرد امیرالمومنین (ع) در آن هنگام قسم به خدا رستگار شدیم و سعادت یافتیم و همچنین پیروان ما رستگار شدند و سعادت یافتند در دنیا و آخرت قسم به پروردگار کعبه
وبلاگ قاریان قرآن اسفستان و اسفستان
پنج دوست خطرناک
۱-از همنشینی بادروغ ساز پرهیز کن که اومانند سرابی است که مطالب را برخلاف واقع نشان
میدهد دوررا در نظرت نزدیک و نزدیک را دور جلوه میدهد
۲-از دوستی باگناهکار و لاابالی اجتناب کن زیرا اوتورا به بهای یک لقمه نان یاکمتر از آن میفروشد
۳-از رفاقت باخسیس بپرهیز که اودر ضروری ترین مواقع احتیاج تورا یاری نخواهد کرد
۴-از رفاقت بااحمق اجتناب کن که او خوبی و نفع تورا میخواهد ولی از نادانی ونفهمی به تو
ضرر خواهد رساند
۵-ارهمصحبتی باکسی که قطع رحم کرده است دوری کن که در کتاب آسمانی مورد لعن و نفرین
واقع شده است
احادیث امامان
| امام علی(ع) میفرمایند |
| بدانید همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار، اگر چه در سختی و نداری باشد |
حضرت باقر(ع): رسول خدا(ص) فرمود: من نخستین کسی هستم که روز قیامت بر خدای عزیز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بیتم. سپس امتام وارد شوند، پس، از ایشان بپرسم چه کردید با کتاب خدا و اهل بیت من؟».
امام صادق(ع): «امام علی(ع) میفرمایند: بدانید همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار، اگر چه در سختی و نداری باشد».
فضیلبنیسار از امام صادق(ع) نقل میکند که میفرمایند: کسی که درباره قرآن رنج کشد و به سختی و کم حافظهگیاش آن را حفظ کند دو اجر دارد».
امام علی(ع) میفرمایند: «خانهای که در آن قرآن خواندهشود و ذکر خدای عزوجلّ (و یاد او) در آن بشود، برکتاش بسیار گردد و فرشتهگان در آن بیایند و شیاطین از آن دور شوند و برای اهل آسمان میدرخشند چنانچه ستارگان برای اهل زمین میدرخشند و خانهای که در آن قرآن خواندهنشود و ذکر خدای عزوجلّ در آن نشود برکتاش کم میشود و فرشتهگان از آن دور شوند و شیاطین در آن حاضر شوند».
امام باقر(ع): هر که قرآن را در حال ایستاده در نمازش بخواند خداوند به هر حرفی از آن، صد حسنه برای او بنویسد، و هر کس آن را در نمازش نشسته بخواند خداوند به هر حرفی پنجاه حسنه برایاش بنویسد و هر که قرآن را در غیر از نمازش بخواند به هر حرفی ده حسنه برایاش بنویسد. بلاگر از امام حسین(ع) میآورد: هر کس که قرآن را گوش دهد به هر حرفی یک حسنه برایاش بنویسد.
| پیامبر اکرم(ص) |
| من نخستین کسی هستم که روز قیامت بر خدای عزیز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بیتم. سپس امتم وارد شوند، پس، از ایشان بپرسم چه کردید با کتاب خدا و اهل بیت من؟ |
«اسحاقبنعمار» مینویسد که به حضرت صادق(ع) عرض کردم: قربانات گردم من قرآن را حفظ دارم، آن را ازحفظ بخوانم بهتر است یا از روی قرآن؟ فرمود: بلکه آن را بخوان و نگاه به قرآن کن که بهتر است(ازروی آن بخوان)، آیا ندانستهای که نگاه کردن در قرآن عبادت است؟».
در پایان نیز از امام صادق(ع) میآورد: سه چیز است که به درگاه خدای عز و جل شکایت کند: مسجد ویرانی که اهلاش در آن نماز نخوانند، دانشمند و عالمی که میان نادانها و جهال باشد، و قرآنی که گرد بدان نشسته و کسی آن را نخواند.
70 نکته قرآنی
هفتاد نكته قرآنى
1. علومى كه براى فهميدن و فهماندن و شناخت و شناساندن هر چه عميقتر و دقيقتر قرآن كريم بهوجود آمده است، و در طى تاريخ اسلام و اسلامشناسى بر تعداد آنها هم افزوده شده است، <علوم قرآنى» نام دارد. همچنين بعضى فنون نيز مانند تجويد و ترتيل و ترجمه جزو آنهاست. تعداد و عناوين اين علوم و فنون قرآنى از اين قرار است:
1) تاريخ قرآن 2) علم رسم [يعنى رسمالخط] عثمانى 3) شناخت مكى و مدنى 4) علم شأن نزول/اسباب نزول 5) علم شناخت ناسخ و منسوخ 6) علم محكم و متشابه 7) تحدّى، اعجاز و تحريفناپذيرى قرآن 8) تفسير و تأويل 9) قراءت، تجويد و ترتيل 10) فقه قرآن يا احكام قرآن 11) اعراب قرآن يا نحو و دستور زبان قرآن 12) قصص قرآن 13) علم غريبالقرآن يا واژگانشناسى قرآن 14) علم يا فن ترجمه قرآن.(1)
2. قرآن كريم آخرين وحىنامه الهى در اديان توحيدى و ابراهيمى، و كتاب مقدس اسلام است كه به عين الفاظ، وحيانى است و بدون هيچ كموكاستى، با دقيقترين جمع و تدوينى كه درتاريخ كتب آسمانى سابقه دارد، با استفاده از نسخهاى كه در زمان حيات پيامبر(ص) نوشته شده بوده؛ ولى حالت كتابى و مصحف نداشته، در عصر عثمان به هيئت كتاب (مصحف) درمىآيد و اين واقعه عظيم دورانساز در فاصله بين يازده هجرى وفات پيامبر(ص) و سى هجرى، كه هنوز پنج سال از خلافت عثمان باقى بوده است، انجام مىگيرد.
3. مصاحف امام، همان مصاحف عثمانى است و تعداد آنها پنج يا شش نسخه بوده است كه به مراكز بزرگ جهان اسلام همراه با يك حافظ قرآنشناس فرستاده شده است(نسخهاى به مكه، نسخهاى به مدينه،(2) نسخهاى به بصره، نسخهاى به كوفه، نسخهاى به بحرين، نسخهاى به شام).
4. مصاحف امام يا عثمانى قرنها باقى بوده است. چنانكه سه جهانگرد نامدار جهان اسلام، يعنى ابن جبير (م 614 ق.) و ياقوت (م 626 ق.) و ابنبطوطه (م 779 ق.) هرسه در عصر خويش از مصحف عثمانى محفوظ در جامع كبير دمشق - كه مورد احترام فوقالعاده مردم و مرجع زيارت آنان بوده است - ديدن كردهاند. اما بدبختانه اين نسخه در آتشسوزى سال 1310 ق. از ميان رفته است. گفته مىشود يكى از مصاحف امام (عثمانى) هماكنون در دارالكتب المصريه در قاهره محفوظ است و در ابعاد بزرگتر از رحلى (فى المثل به اندازه روزنامه اطلاعات، يا كيهان) و اخيراً هم بهدست خبرگان فن مرمّت و اصلاح شده است.
5. قريب دوثلث قرآن در مكه، و كمى بيش از يك ثلث آن در مدينه نازل شده است (تاريخ قرآن راميار، ص 263). تعداد آيات مكى 4468آيه است و تعداد آيات مدنى 1768 آيه (فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم، ج 1، ص 39).
6. قصص انبيا بيشتر در سورههاى مكى بيان شده است و فقه يا احكام قرآن بيشتر در سورههاى مدنى.
7. قصص انبيا به نحوى بخشبخش در سراسر قرآن كريم آمده است، داستان هيچ پيامبرى بهطور سراسرى و يكپارچه در قرآن نيامده است، مگر داستان يوسف و برادرانش كه بهتمامى و يكپارچه در سوره يوسف، سوره دوازدهم قرآن آمده است.
8. قرآن كريم دو نزول دارد: يكى دفعى و يكباره، يكى تدريجى و 23 ساله. بار اول قرآن بتمامه در <ليلة القدر» بهصورت <جملةً واحدة» (يكبارگى) از لوح محفوظ به بيتالعزّة يا بيتالمعمور (در آسمان چهارم) نازل شده، و سپس نجوماً يا مُنَجِّماً يعنى بخشبخش و به تفاريق در طول مدت 23 سال به تفصيل نزول يافته است (بحارالانوار، ج18، ص 253 و 254). نظر ملامحسن فيض كاشانى درباره دو نزول قرآنكريم چنين است: <نزول [اول نزول]معناى قرآن به قلب پيامبر(ص) است... سپس در طول بيست [و سه]سال هر بار كه جبرئيل بر او ظاهر شده و وحى آورده و الفاظ آن را بر حضرت مىخوانده است،بخشبخش از باطن قلب او به ظاهر زبانش نزول مىيافته است» (مقدمه نهم از تفسير صافى).
9. كاتبان وحى را تا چهل نفر ازصحابه با سواد هم شمردهاند كه ده تن از آنان عبارتند از: 4-1. خلفاى چهارگانه 5. ابىّبن كعب 6. زيد بن ثابت 7. طلحه 8. زبير 9. سعدبن ابىوقاص 10. سالم مولى ابىحذيفه.
10. ده تن از حافظان اوليه قرآن كريم از ميان صحابه پيامبر(ص) عبارتند از: 1. علىبن ابىطالب(ع) 2. عثمان 3. ابن مسعود 4. ابىّبن كعب 5. زيد بن ثابت 6.ابوالدرداء 7. سالم مولى ابى حذيفه 8. معاذ بن جبل 9. ابو زيد 10. تميم الدارى.
11. زيد بن ثابت كه در عهد عثمان سرپرست هيئت تدوين و جمع و كتابت نهايى قرآن و تشكيل مصحف امام (مصاحف عثمانى) شد، هم كاتب وحى بود، هم حافظ قرآن، و هم در عهد ابوبكر و بهفرمان او بر مبناى وحى مكتوب ولى پراكنده بازمانده از حضرت رسول(ص)، مصحفى كامل فراهم كرده بود كه نزد عمر و سپس دختر او حفصه امانت بود، و در عهد عثمان آنرا مبناى كار قرار دادند.
12. قرآن كريم داراى سى جزء است [= سى پاره]، كه هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد كه حضرت رسول(ص)(3) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را، براى آنكه قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام دادهاند. در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، يعنى در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه، هر جزء درست در بيست صفحه پانزده سطرى كتابت شده است.
13. هر جزء از اجزاى سىگانه قرآن، چهار يا دو حزب و كل قرآن 120 يا شصت حزب است. شايد اين تقسيمبندى نيز براى تسهيل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.(4)
14. هر پنج آيه را خمس [= خ] و هر ده آيه را عُشر [= ع] تقسيم كردهاند و اين عمل را <تخميس» و <تعشير» مىنامند. و بهاين تقسيمبندىها در حاشيه قرآنها اشاره شده است.
15. تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن، به ركوعات است. ركوعات برخلاف ساير تقسيمبندىهاى قرآن طول و اندازه مساوى و معين ندارد، بلكه قرآنشناسان خبره هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا و قابل قراءت در نماز بعد از سوره حمد بوده است، و نمازگزار پس از خواندن آن بهركوع مىرود، ركوع/ركوعات ناميدهاند. عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است.
16. تعداد آيات قرآن بر طبق اصح روايات 6236 فقره است.
17. تعداد كلمات قرآن 77807 فقره است.
18. كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن كريم 2699 بار بهكار رفته است.
19. سبع طُوَل يا طِوال، عبارت است از: هفت سوره از بقره تا توبه،(5) منهاى سوره انفال.
20. مفصّلات عبارت از 66 سوره كوچك قرآن است، بعد از سوره حجرات؛ يعنى از سوره <ق» آغاز مىشود(6) تا پايان قرآن، بهاضافه سوره حمد كه در اول قرآن قراردارد. (شناخت سورههاى قرآن، ص 47)
21. حامدات پنج سوره است كه با الحمدللَّه آغاز مىشود كه از اين قرارند: 1.سوره فاتحه. 2. سوره انعام. 3. كهف. 4. سبأ. 5. فاطر.
22. مسبّحات عبارتنداز : اِسراء، حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى.
23. زهراوان يا زهراوين به دو سوره قرآن اطلاق مىگردد: بقره و آلعمران.
24. معوّذتين(كه به فتح واو تلفظ مىشود و به كسر آن درست است) نام دو سوره آخر قرآن، يعنى فلق (قل اعوذ بربّ الفلق) و ناس (قل اعوذ بربّ الناس) است كه چون حضرت رسول(ص) با خواندن آنها نوادگانش حسن و حسين(ع) را تعويذ مىكرد (بهپناه خداوند مىسپرد) بهاين نامها خوانده شدهاند.
25. حروف مقطّعه يا فواتح سور، به حروفى مانند الم [الف، لام، ميم]، طسم [طا،سين ، ميم]، كهيعص [كاف، هاء، ياء، عين، صاد] گفته مىشود كه گسسته از همند و متشكل از 29 حرف يا مجموعه حروف هستند كه در آغاز 28 سوره قرآن - كه همگى مكى هستند جز بقره و آل عمران - آمده است.
26. بعضى از محققان شيعه گفتهاند از حروف مقطّعه، اگر حروف مكرر را رهاكنيم، عبارت <صراط على حقّ نمسكه» (راه على حق است آنرا درپيش مىگيريم) بيرون مىآيد. و بعضى از محققان اهل سنت، شايد در پاسخ آن گفتهاند از جمع آنها عبارت <صحّ طريقك مع السنة» (راه تو با اهل سنت درست است) برمىآيد.
27. كوتاهترين آيه قرآن از ميان حروف مُقطّعه، <طه» (كه بهصورت طاها تلفظ مىشود) در آغاز سوره طه، سوره بيستم است، همچنين <يس» (كه بهصورت ياسين تلفظ مىشود) در آغاز سوره يس، سوره سىوششم قرآن. بايد توجه داشت كه <ق»[=قاف] در آغاز سوره <ق»، و <ن» [= نون] در آغاز سوره قلم، داراى عدد مستقل نيستند؛(7) يعنى آيه واحدى شمرده نشدهاند. از حروف مقطعه يا فواتح سُوَر (آغازگر سورهها) گذشته كوتاهترين آيه قرآن مجيد <مدهامّتان» است (سوره الرحمن، آيه 64) كه معناى آن <دو برگ يا باغ سبز سيه تاب» است. و بلندترين آيه، آيه تداين [= دَين = مداينه] (مربوط به لزوم كتابت سند براى وام) است (سوره بقره، آيه 282) كه در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه درست يك صفحه پانزدهسطرى را در برگرفته است (ص 48). همچنين بلندترين سوره قرآن، سوره بقره است (در مصحف به كتابت عثمان طه 48 صفحه است) و كوتاهترين سوره، سوره كوثر است كه طول آن فقط يك سطر و نيم است.
28. مئون / مئين سورههايى هستند كه بيش از صد آيه دارند و عبارتند از سوره يونس تا سوره شعراء، منهاى سورههاى ابراهيم، رعد، حجر، مريم، نور، فرقان كه كمتر از صد آيه دارند. بهاضافه سوره صافّات، جمعاً يازده سوره و نام آنها از اين قرار است: يونس، هود، يوسف، نحل، اِسراء، كهف، طه، انبياء، مؤمنون، شعراء، صافّات. (شناخت سورههاى قرآن، ص 46)
29. مثانى در اصطلاح علوم قرآنى، عبارت است از: تمام سورههايى كه بعد از سوره شعراء تا سوره حجرات قرار دارند و تعداد آيات آنها از صد كمتر است. اين سورهها از سوره 27 (نمل) آغاز و تا سوره49 (حجرات) ادامه پيدا مىكند، بهاستثناى سوره صافّات كه 182 آيه دارد، و بهاضافه هشت سوره ديگر كه تعداد آيات آنها از صد كمتر است؛ يعنى انفال، رعد، ابراهيم، حجر، مريم، حج، نور، فرقان. (شناخت سورههاى قرآن، ص47-46)
30. دو آيه در قرآن هست كه تمامى حروف الفبا در آنها بهكار رفته است، اين دو آيه عبارتند از آيه 154 سوره آلعمران كه آغاز آن چنين است: <ثمّ أنزل عليكم من بعد الغمّ أَمَنةً نعاساً يغشى طائفة منكم...» و ديگر آيه 29 (=آيه آخر) سوره فتح كه آغاز آن چنين است: <محمّد رسولاللَّه و الذين معه أشدّاء على الكفار رحماءُ بينهم...».
31. دو آيه در قرآن كريم هست كه صنعت قلب مستوى يا عكس كامل دارد. يعنى از هر دو سو يكسان خوانده مىشود: 1) <كلٌّ فى فلك» (يس، 40) 2) و <ربّك فكّبر» (مدثر، 3).
32. وسط قرآن مجيد، يعنى آنجا كه درست بهنصف تقسيم مىگردد در كلمه <وليتلطّف» (سوره كهف، 19) است.
33. چهار عبارت قرآنى هست كه در هر يك از آنها چهار تشديد متوالى وجود دارد:
1. نسيّاً رَّبُّ السّماوات (مريم، 64 و 65)؛
2. فى بحرٍ لُّجّىٍّ يَّغْشاه موج (نور، 40)؛
3. قولاً مّن رَّبٍّ رَّحيم (يس، 58)؛
4. ولقد زّيّنّا السَّماءَ (ملك، 5).
34. مفصلترين ترجيعبند قرآن در سوره الرحمن است كه 31 بار آيه <فباىّ آلاء ربّكما تكذبان» (پس كدامين نعمت پروردگارتان را انكار مىكنيد؟) تكرار شده است. <ربّكما» يعنى پروردگار شما دو تن، انس و جن. رسم است كه هنگام خواندن اين آيه بايد گفت: <لا بشيءٍ من آلائك ربنا نُكذّب» يا <ولا بشيءٍ من نعمك ربّنا نكذّب، فلك الحمد» (پروردگارا، به هيچ چيز از نعمتهاى تو انكار نداريم، پس سپاس تو را).
35. دو ترجيعبند ديگر در قرآن مجيد در سوره قمر است كه آيه <فكيف كان عذابى و نُذُر» (بنگر تا عذاب و هشدار من چگونه بود؟) سه بار تكرار مىشود. همچنين آيه <ولقد يسّرنا القرآن للذكر فهل من مُدَّكر» (و بهراستى قرآن را قابل پندگيرى گردانديم، پس آيا پندپذيرى هست؟) چهار بار در همين سوره عيناً تكرار مىشود.
36. يك ترجيعبند ديگر در سوره مرسلات است كه آيه <ويل يومئذٍ للمكذّبين» (در چنين روزى واى بر منكران) ده مرتبه دراين سوره تكرار شده است.
37. آيات سجده اعم از واجب و مستحب پانزده آيه است، كه از آن ميان چهار آيه سجده واجب دارد كه بايد بههنگام خواندن يا شنيدن آنها سجده كرد و سورههايى را كه اين چهار آيه در آن هست <عزايم» نامند و اين چهار سوره عبارتند از: سجده، فصّلت، نجم، علق.
38. وان يكاد: آغاز آيه ماقبل آخر از سوره قلم است و تمام آن (با آيه بعدى) چنين است: <و إن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم لمّا سمعوا الذكر و يقولون إنه لمجنون و ما هو إلّا ذكر للعالمين» (و بسيار نزديك بود كه كافران چون قرآن را شنيدند، تو را با ديدگانشان آسيب برسانند [چشمزخم بزنند] و گفتند او ديوانه است. و حال آنكه آن جز پندى براى جهانيان نيست) (سوره قلم، آيات 51 و 52). مفسران در شرح اين آيه گفتهاند كه عدهاى از كافران، چشمزنان حرفهاى و قهّار و شورچشم و گزندرسان طايفه بنىاسد را، كه بهچشمزنى و آسيبرساندن با چشم بهانسان و حيوان معروف بودند، آوردند كه حضرت رسول(ص) را چشم بزنند و از پاى درآورند، ولى حفظ الهى او را در امان داشت و اين آيه در اشاره بهآن نازل شد و حسن بصرى و ديگران گفتهاند كه خواندن و بههمراهداشتن اين آيه در دفع چشم زخم مؤثر است. همين است كه از آيه وَ اِنْ يكاد، حرز و تعويذى بهصورت گردنبند هم ساخته مىشود و بهگردن اطفال مىاندازند. حافظ گويد:
(يعنى در را ببنديد كه نامحرمان وارد محفل انس ما نشوند).
39. در قرآن كريم از 25 تن از انبياى عظام الهى نام برده شده است و شرح مفصل يا كوتاه دعوت آنان قوم خود را به توحيد و نيكوكارى آمده است. اين پيامبران عبارتند از: 1. آدم(ع) 2. ابراهيم(ع) 3. ادريس(ع) 4. اسحاق(ع) 5. اسرائيل [=يعقوب](ع) 6. اسماعيل(ع) 7. الياس(ع) 8. اليسع(ع) 9. ايوب(ع) 10. داود(ع) 11.ذوالكفل(ع) 12. زكريا(ع) 13. سليمان(ع) 14. شعيب(ع) 15. صالح(ع) 16.عيسى(ع) 17. لوط(ع) 18. محمد(ص) 19. موسى(ع) 20. نوح(ع) 21. هارون(ع) 22. هود(ع) 23. يحيى(ع) 24. يوسف(ع) 25. يونس(ع).
40. اعلام قرآن، يعنى شناخت و معرفى صاحبان نامهاى خاص در قرآن كريم كه اين نامهاى خاص 1) گاه شامل رجال است؛ مانند ذوالقرنين يا شعيب يا ابراهيم. 2)گاهشامل نساء است؛ مانند مريم و زنان بعضى انبيا يا زليخا كه تحت عنوان امرأةالعزيز همسر عزيز مصر از او نام برده شده است. 3)گاه شامل اماكن جغرافيايى است؛ نظير مصر، مدين، مكه و مدينه. 4)گاه شامل غزوات است؛ مانند بدر، احد (از احد بالصراحه نام برده نشده است) يا حنين. 5) گاه شامل اقوام است؛ مانند عرب، عاد، يأجوج و مأجوج. 6) گاه شامل نام فرشتگان است؛ مانند جبرئيل، ميكائيل، ملكالموت، مالك دوزخ، هاروت و ماروت. 7)گاه شامل آلهه كفر و بتان است؛ مانند عزّى، لات، منات، ود، سواع، يعوق. 8) گاه شامل ائمةالكفر است؛ مانند فرعون، سامرى، قارون. 9)گاه شامل موجودات غيبى اخروى است؛ مانند بهشت، جهنم، سلسبيل، كوثر. 10)گاه شامل كتب آسمانى است: زبور، تورات، انجيل و قرآن.
41. آيا قرآن غثّ و سمين دارد؟ اين مسأله از قديم معركه آراى قرآنپژوهان و قرآنشناسان مسلمان بوده است. از قدما كسى كه با صراحت تمام به اين سؤال جواب مثبت داده امام محمد غزالى است، كه طبق اعتقاد خود به غث و سمين داشتن قرآنكريم، كتابى به سليقه خود از آيات برتر قرآنى برگزيده است كه جواهرالقرآن نامدارد و جمعاً نزديك 1400 آيه (كمتر از يكچهارم كل آيات قرآن) برگزيده است. در اين زمينه قابل توجه است كه يك قطعه دوبيتى فارسى كه گويندهاش مجهول است از قدما بهدست ما رسيده است. در قدمت اين قطعه دوبيتى همين بس كه ابنعربشاه (احمدبن محمد، 791 - 854 ق.) نويسنده كتاب عجائبالمقدور فى اخبار تيمور (بهعربى) اين دو بيت فارسى را به دو بيت عربى، كه هموزن و همقافيه آن است، ترجمه كرده است كه هردو، هم دو بيت فارسى و هم دو بيت عربى را نقل مىكنيم:
(زندگى شگفتآور تيمور، ترجمه محمدعلى نجاتى، ص 337)
42. قاريان هفتگانه يا قرّاء سبعه، كه در واقع ائمه قراءت و قراءتشناس و مُقرى (داناى علم قراءت و قراءتپژوه) هستند، عبارتند از: 1. عبداللَّهبن عامر دمشقى (م21- 118ق.) 2. عبداللَّهبن كثير مكى (45 - 120ق.) 3. عاصم بن ابىالنجود (128-76ق.) 4. زَبّانبن علاء = ابوعمرو بصرى (68 - 154ق.) 5. حمزةبن حبيب كوفى (80 - 156ق.) 6. نافعبن عبداللَّه مدنى (70 - 169ق.) 7. علىبن حمزه كسائى (189-119ق.).
43. متشابهات طبق تصريح قرآن كريم (آل عمران، 7) در قرآن كريم وجود دارد، يعنى آيهها و عباراتى از قرآن كه آنها را نمىتوان و نمىبايد بهمعناى ظاهرى گرفت. مانند اينكه <عرش الهى بر آب بود». در برابر متشابهات، محكمات است كه بخش اعظم قرآن را تشكيل مىدهد و معناى آنها از ظاهرشان برمىآيد؛ مانند <الوالدات يرضعن أولادهن حولين كاملين» (بقره، 233) (مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند). متشابهات در قرآن كريم در حدود دويست آيه در ميان 6236 آيه است. تأويل متشابهات جايز و بلكه لازم است و آن وظيفه و در حد توان راسخان درعلم وايمان است. و برعكس، تأويل محكمات غيرلازم و ممنوع است.
44. آيا تأويل قرآن را فقط خداوند مىداند؟ اين بحث معركه آراى مفسران و قرآنپژوهان اهل سنت و شيعه است و مرجع قرآنى آن آيه هفتم از سوره آلعمران است كه پس از بيان اينكه قرآن هم محكمات دارد كه اساس كتاب را تشكيل مىدهد و هم متشابهات، و بيان اين كه كژدلان در پى تأويل بر وفق هوى و هوسهاى خود هستند مىفرمايد كه: <و ما يعلم تأويله الّا اللَّه والراسخون فى العلم» كه اين عبارت قرآنى هم از نظر نحوى و هم بلاغى قابليت دو قراءت دارد: الف) قراءت وقف پس از اللَّه، كه قراءت اكثر اهل سنت است مگر معدودى از بزرگان آنان، مانند زمخشرى، قاضى عبدالجبار همدانى، ابوالسعود عمادى، آلوسى، قاضى بيضاوى و حتى نحويان بزرگى چون نحّاس، عكبرى و محمود صافى، ب) قراءت عطف، يعنى عطف الراسخون فى العلم بهاللَّه كه قراءت اكثريت قريب به اتفاق شيعه اماميه است و عدهاى از بزرگان اهل سنت كه نام بعضى از آنان را هماكنون ياد كرديم. آرى چون در اين آيه الراسخون فى العلم در مقام مدحند، و ندانستن تأويل قرآن مدح نيست، و چون اگر كسى جز خداوند داناى تأويل متشابهات قرآن نباشد، العياذ باللَّه قرآن شبيه بهمعما و در نهايت ناقض غرض صاحب قرآن خواهد شد، و نمىتوان گفت كه حتى حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) تأويل قرآن را نمىدانند، لذا در پاسخ به اين سؤال كه در صدر اين فقره آورديم مىگوييم كه آرى راسخان در علم كه در درجه اول عبارت از حضرات معصومين(ع) هستند (كه فرمودهاند: نحن الراسخون فى العلم، فنحن نعلم تأويله/ ما راسخان در علميم، لذا تأويل قرآن را مىدانيم) و سپس ائمه علم وادب و قرآنشناسان و قرآنپژوهان دانشور، داناى تأويل متشابهات و تواناى تأويل متشابهاتند.
45. قرآن كريم به انواع شكلها و شيوهها كتابت و چاپ شده است. از مهمترين خوشنويسان قرآن در عصر قديم، ابنمقله (واضع خط ثلث) و ابن بَوّاب و ياقوت مستعصمى، و در اعصار جديدتر از همه مشهورتر احمد نيريزى است كه يكى از مصاحف كتابت او درعصر جديد تحت عنوان<قرآن مستضعفين» (پس از زدودن نام قبلى آن كه به پهلوى دوم مربوط بوده است) بهطبع رسيده است. در جهان اسلام يكى از بهترين خوشنويسان معاصر، حامدالآمدى خطاط هنرمند ترك است، و ديگر عثمانطه خطاط هنرمند سورى و همچنين قرآن به ابعاد مختلف كتابت و چاپ شده از جمله كل قرآن در يك صفحه (حتى كوچكتر از يك صفحه روزنامه اطلاعات) بهطبع رسيده است كه طبعاً بسيار ريز است و فقط با ذرهبين قابل خواندن است. همچنين با كاغذ بسيار نازك در ابعاد يك در دوسانتىمترى هم چاپ شده است. و يكى از كتابتهاى آن در قطع بزرگ كتابت بايسنقُر ميرزا (802 - 838ق.) شاهزاده هنرمند تيمورى، به خطى است كه غير خبرگان آن را ثلث مىخوانند اما در واقع خط محقّق است، و در ابعادى تقريباً يك متر در نيم متر كتابت شده بوده و شايد هنرىترين خوشنويسى قرآن بوده است و گويا مدتها در دروازهقرآن شيراز محفوظ بوده است، سپس بهجاى روزگار، مردم نامسؤول و بىفرهنگ روزگار، آن را صفحه-صفحه كردهاند و طوفان حادثه، يعنى همين تاراجگرى و طمّاعى، هر برگ آن را به ديارى افكنده است و امروز اغلب برگهاى آن در موزههاى معروف جهان محفوظ است.
46. نخستين چاپ قرآن بهوسيله پاگانينى در ونيز در فاصله سالهاى 1503 تا 1523م. انجام گرفته است. طبعهاى مهم ديگر قرآن كريم عبارتند از: طبع ابراهام هينكلمان در 1694م. (هامبورگ)؛ طبع فلوگل (1834م.، لايپزيك)؛ طبع سنپترزبورگ كه اولين طبع براى مسلمانان است در 1787م.؛ طبع تبريز در 1242ق. يا 1244ق. نخستين تصحيح و طبع علمى قرآن كريم در جهان اسلام مصحف قاهره است، در سال 1343ق. / 1923م.، تحت اشراف استادان الازهر، و با حمايت ملكفؤاد اول. اين مصحف بر معتبرترين كتب رسمالخط خاص قرآن و قراءات خاص قرآن استوار است و با روايت معيارين حفص از عاصم تدوين شده است. مصحف مدينه كه امروزه مصحف عالمگير و رسمى جهان اسلام شمرده مىشود، برهمان تصحيح و طبع مصحف قاهره استوار است و به خط عثمان طه خطاط هنرمند سورى است.
47. ترجمه فارسى، يعنى قديمترين ترجمه قرآن در عهد رسولاللَّه(ص) انجام گرفته است؛ زيرا در نامههاى ايشان به پادشاهان آن روزگاران، مانند نجاشى و مقوقس و خسروپرويز، آيات قرآنى هم بود، و طبعاً ترجمه نامهها و آيات به اطلاع آنان مىرسيد، و حضرت(ص) اين معنا را مىدانستند و انكارى نمىفرمودند. ديگر اينكه عدهاى از ايرانيان از سلمان خواسته بودند كه سوره حمد (و بعضى آيات قرآنى) را براى آنان به فارسى ترجمه كند و او چنين كارى انجام داده بود از جمله بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم را به <بهنام يزدان بخشاينده» ترجمه كرده بود، و حضرت رسول(ص) از اين مسأله باخبر بودند و انكارى نفرموده بودند. در قرون بعد نيز ايرانيان نخستين قومى از مسلمانان بودند كه قرآن را بهزبان مادرى و رسمى خود ترجمه كردند. تا قبل از كشف و تصحيح قرآن قدس بههمت آقاى دكتر على رواقى، ترجمه تفسير طبرى كه ترجمه آيات قرآنى را نيز همراه دارد و در سال 345ق. صورت گرفته بود، كهنترين ترجمه فارسى قرآن شمرده مىشد. ولى ترجمه قرآن قدس از آن هم كهنتر و متعلق به سالهاى بين 250 تا 350 هجرى قمرى است.
48. ترجمه تركى قرآن، نسخهاى از ترجمه تركى قرآن با تاريخ 734ق. در موزههاى هنرى تركى - اسلامى استانبول نگهدارى مىشود، كه قديمترين ترجمه موجود تركى قرآن است.
49. ترجمه اردو، نخستين ترجمه قرآن كريم به زبان اردو، ترجمه مولاناشاه رفيعالدين دهلوى است (1190 ق.)؛ اما از آن پس اردوزبانان در ترجمه و تفسير قرآن كريم در فاصله چهار قرن، سنگ تمام گذاشتهاند و كتابشناسى ترجمهها و تفسيرهاى قرآن كريم به زبان اردو كه منتشر شده است، بيش از يكهزار اثر را دربر دارد.
50. ترجمه لاتين، نخستين ترجمه لاتينى قرآن را رابرت كتونى (روبرتوس كتننسس) در سال 1143م. انجام داد كه قرنها بعد با اجازه مارتين لوتر اجازه چاپ پيداكرد.
51. ترجمه انگليسى قرآن، قرآن كريم به انگليسى بيش از هر زبان اروپايى ديگر ترجمه شده است و امروزه بيش از چهل ترجمه كامل و يكصدوبيست ترجمه برگزيده از قرآن كريم به انگليسى وجود دارد. نخستين ترجمه كامل انگليسى به قلم الكساندر راس است كه از روى ترجمه فرانسوى در سال 1648م. به عمل آمده است. از غير مسلمانان ترجمه آرتور آربرى ترجمهاى ممتاز است. و از مسلمانان ترجمههاى پيكتال و عبداللَّه يوسفعلى.
52. ترجمه فرانسوى قرآن. بهترين ترجمههاى فرانسوى قرآن ترجمه كازيميرسكى، و ترجمه بلاشر است.
53. ترجمه آلمانى قرآن. بهترين ترجمههاى آلمانى قرآن ترجمه اولمان، ترجمه هنينگ، و اخيراً ترجمه همراه با توضيحات و واژهنما (كونكوردانس) اثر رودى پارِت است.
54. ترجمه روسى قرآن. بهترين ترجمههاى روسى قرآن يكى ترجمه كراچفسكى است، و ديگرى كه در سال جارى (1374ش.) انتشار يافته است ترجمه پرفسور عثمانوف.
55. اولين مفسر قرآن حضرت رسول(ص) هستند و نمونهاى از تفسيرهاى ايشان، با ترتيب سوره بهسوره در كتاب اتقان سيوطى نقل شده است. نيز بسيارى از احاديث از ايشان نقل شده است كه روشنگر آيات قرآنى است و احاديث تفسيرى نام دارد.
56. پس از رسولاللَّه(ص) بزرگترين قرآنشناس و مفسر جامعه اسلامى درصدر اسلام، حضرت علىبن ابىطالب(ع) است كه سوگند ياد فرموده است كه اگر بخواهم تفسير سوره حمد را درحدى كه هفتاد بار شتر باشد، بيان مىدارم. همچنين ايشان از حافظان قرآن و كاتبان وحى بوده است و مصحف خود را در فاصلهاى كمتر از يك هفته پس از وفات رسولاللَّه(ص) جمع كرد. ولى چون داراى توضيحات و اضافات تفسيرى بود و فىالمثل نام منافقان را كه در قرآن با اشاره و بدون نام آمده است، بالصراحه معلوم مىكرد و نظاير اين، آن جمع و تدوين را كه برحسب نزول بود از ايشان نپذيرفتند. حضرت ابتدا آزرده شدند؛ ولى سپس با ديدن روشمندى و اتقان شيوه كار گروه زيدبن ثابت در عهد عثمان و كمال دقت و مراقبتى كه در تدوين مصحف امام (مصاحف عثمانى) به كار رفته بود آنرا پذيرفتند و مصحف خود را ظاهر نساختند و فرمودند: اگر همان مسؤوليتى كه بهعثمان داده شد به من داده مىشد من نيز در جمع و تدوين قرآن همان كار را مىكردم.
57. پس از حضرت رسول و حضرت على(ع) بزرگترين قرآنشناس جامعه صدر اسلامى ابن عباس (عبداللَّهبن عباس) صحابى گرانقدر و شاگرد حضرت على(ع) بوده است كه اقوال تفسيرى او كه در دل تفسير طبرى آمده بوده است، بهصورت مستقل جمع شده و به كوشش فيروزآبادى صاحب قاموس تحت عنوان تنوير المقباس فى تفسير ابنعباس مدون گرديده و در عصر جديد انتشار يافته است.
58. پس از ابنعباس شاگرد بزرگش مجاهد، مفسرىبزرگ است و گويند سىبار قرآنكريم را بهدرس و تفسير نزد ابنعباس دوره كرده بود و به روايتى شاگرد حضرت على(ع) هم بوده است. در سالهاى اخير تفسير او در دو مجلد بهطبع رسيده است.
59. مهمترين تفسير قديم جهان اسلام تفسير طبرى مورخ و محدث بزرگ ايرانىاست (متوفى 310ق.) كه به جامعالبيان معروف است و در سى مجلد بهطبع رسيده است. اين تفسير قديمترين و مهمترين تفسير نقلى يا مأثور جهان اسلام هم شمرده مىشود.
60. قديمترين تفسيرهاى شيعه يكى تفسير على بن ابراهيم قمى است كه در دو مجلد به طبع رسيده است؛ و ديگر تفسير فرات كوفى كه آن نيز طبع منقحى دارد. قمى و كوفى از رجال اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجرىاند.
61. قديمترين تفسير فارسى شيعه اماميه، تفسير ابوالفتوح رازى (متوفاى نيمهاول قرن ششم هجرى) است كه رَوضالجِنان و رَوحالجَنان نام دارد. اين تفسير دربيست جلد است و پيشترها به كوشش علامهقزوينى،مرحوم قمشهاى، مرحومشعرانى واخيراً به كوشش دكتر محمدجعفر ياحقى ودكتر مهدى ناصح بهطبع رسيده است.
62. قديمترين تفسيرعرفانى فارسى تفسيركشفالاسرار و عُدّةالابرار اثر رشيدالدين ابوالفضل ميبدى (م520 ق.) است كه مبتنى بر امالى تفسيرى خواجه عبداللَّه انصارى است.
63. مهم ترين تفسير بروفق مشرب يا مذهب اعتزال تفسير كشاف زمخشرى (م538ق.) است.
64. مهم ترين تفسير كلامى جهان اسلام، بروفق مذهب اشعرى،تفسير كبير امام فخر رازى (م606ق.) است در بيش از سى مجلد.
65. جامعترين تفسير قديمى شيعه اماميه مجمع البيان در ده مجلد اثر ابوعلى امينالاسلام فضل بن حسن طَبْرِسى (م548ق.) به عربى است كه به فارسى هم ترجمه شده است.
66. مهمترين تفسيرشيعه در قرن چهاردهم هجرى تفسير الميزان، اثر شادروان علامه طباطبائى(م1361ش.) است در بيست جلد بهعربى كه بهفارسى هم ترجمهشده است.
67. جديدترين ومهمترين تفسير جهان اسلام (اهل سنت)،التفسير المنير نوشته استاد وهبة زُحيلى است، به عربى (32جلد در شانزده مجلد، طبع 1411ق./ 1991م.). دكتر زُحيلى فقهشناس و استاد فقه دراغلب دانشگاههاى سوريه وجهان اسلام است.گفتنى است كه اين كتاب در چند سال پيش برنده جايزه كتاب سال جهانى جمهورى اسلامى ايران شد.
68. <اعجاز عددى قرآن كريم» يكى از رشتههاى قرآنپژوهى جديد است كه مقصود آن نشاندادن نظم اعجازگونه رياضى قرآن كريم است. نخستين كسى كه اين مسأله را پيش كشيد و حيرت و اعجاب جهانيان را برانگيخت،دكتر رشاد خليفه مصرىالاصل و استاد كامپيوتر در دانشگاههاى امريكا بود كه فرضيه عدد نوزده را پيش كشيد كه بسماللَّهالرحمن الرحيم، نوزده حرف است و كلمه <اسم» نوزدهبار در قرآن آمده است، و كلمه جلاله (اللَّه) 2698 بار كه مضربى از نوزده است؛ يعنى 19 142؛ و <الرحمن» 57بار (3 19)، و <الرحيم» 114بار (19 6) در قرآن بهكار رفته است. اما نظريه او از دو جهت غوغا بهبار آورد: يكى آنكه عدد نوزده در قرآن شماره نگهبانان جهنم هم هست (عليها تسعة عشر). اين اشكالى بهبار نمىآورد، ولى عدد نوزده عدد مقدس بابيان و بهاييان است؛ يعنى <حروف حى» يا اصحاب نزديك باب است، لذا مسلمانان از اين نظريه برآشفتند و آشوبهاى بعد در نهايت بهترور يا قتل رشاد خليفه انجاميد. اشكال ديگر نظريه او اين بود كه تا حدودى <حساب سازى» در آن مشاهده شد. ازجمله يكى از بزرگترين قرآنپژوهان ايران، آقاى دكتر محمود روحانى، كه صاحب يكى از دقيقترين فرهنگها و فهرستهاى آمارى قرآن است (بهنام فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم/ المعجم الاحصائى لألفاظ القرآن الكريم، 3 مجلد، طبع مشهد، مؤسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوى)، بررسى جديد و دقيقى درباره آمار كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن انجام داده و از نظريه دكتر رشاد خليفه هم باخبر بوده است و با قاطعيت تمام آمار اين كلمه را 2699 نشان مىدهد كه با آمار رشاد خليفه يك عدد اختلاف، و با المعجم المفهرس معروف محمد فؤاد عبدالباقى دو عدد اختلاف دارد.
69. امّا راهى را كه رشاد خليفه باز كرده بود ديگران از جمله عبدالرزاق نوفل از قرآنپژوهان اهل سنت، و ابوزهراء النجدى از قرآنپژوهان شيعه ادامه دادند و به تناسبهاى رياضى قابل توجهى رسيدند. كتاب عبدالرزاق نوفل اعجاز عددى در قرآنكريم نام دارد و به قلم قرآنپژوه و قرآنشناس دانشور معاصر، آقاى مصطفى حسينى طباطبائى به فارسى ترجمه شده است. ذيلاً تعدادى از آمار و ارقام شگفتآور عبدالرزاق نوفل نقل مىشود:
- واژه دنيا در قرآن كريم 115 بار بهكار رفته است، و واژه آخرت هم همين تعداد.
- شياطين 68 مرتبه، ملائكه هم همين تعداد.
- حيات 71 بار، موت هم همين تعداد.
- علم و معرفت ومشتقات آنها 811 بار، ايمان و مشتقات آنهم همين تعداد.
- ابليس يازده بار، و استعاذه از او هم بههمين تعداد.
- كلمه يوم بهمعناى روز(بهصورت مفرد) 365بار بهتعداد روزهاىسال (شمسى) در قرآن بهكار رفته است. و بهصورت تثنيه و جمع سى بار، بهتعداد روزهاى ماه.
- كلمه شهر بهمعناى ماه، 12 مرتبه در قرآن ديده مىشود بهتعداد ماههاى سال.
70. اما كتاب دكتر ابوزهراء النجدى قرآنپژوه شيعه من الاعجاز البلاغى و العددى للقرآن الكريم نام دارد و چنانكه از نامش برمىآيد بهعربى است و هنوز بهفارسى ترجمه نشده است و از نظر شگفتىهاى رياضى بهپاى كار رشاد خليفه و عبدالرزاق نوفل نمىرسد. ذيلاً چند تناسب و ظرافت عددى قرآنى را كه او پيدا كرده و در كتاب پيش گفته آورده است، نقل مىكنيم:
- ساعت/ الساعة در قرآن كريم 24 بار بهكار رفته است به تعداد ساعات شبانهروز.
- سماوات السبع يا سبع سماوات، هفت بار بهكار رفته است.
- <سجد» و مشتقات آن 34مرتبه بهكار رفته است كه برابر مجموع سجدههاى هفده ركعت نماز شبانهروزى است، از قرار هر ركعتى دو سجده، جمعاً 34 سجده.
- لفظ صلاة و قيام و اقيموا و مشتقات آن 51 بار بهكار رفته است كه برابر با هفدهركعت نماز واجب و 34 ركعت نماز مستحب شبانهروزى است.
- مشتقات وصى/ توصيه بهتعداد اوصياى الهى دوازده بار بهكار رفته است.
- لفظ شيعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن بهكار رفته است.
- مشتقات فرقه، 72 بار بهكار رفته است و اين بهتعداد 72 فرقه اسلامى است.
در پايان اين نكته گفته شود كه اينگونه پژوهشها جنبه تفننى دارد، و ارزش طراز اول علمى ندارد.
پرسش
1. تقسيم سورهها به <ركوعات» يعنى چه و بر چه اساسى صورت گرفته است؟
2. به پنج دستهبندى در مورد اعلام قرآن اشاره نماييد.
3. زهراوَين، قرينتين، حامدات و مسبّحات به چه سورههايى اطلاق مىشود؟
4. بهترين ترجمه انگليسى، فرانسوى و آلمانى قرآن را نام ببريد.
5. سورههاى داراى ترجيعبند قرآن را با ذكر آيات تكرارى آنها بنويسيد.
6. قديمترين تفسير عربى و فارسى شيعه را نام ببريد.
7. از ميان تفاسيرشيعى و سنّى دورهاخير،مهمترين آنها را در حالحاضر بيان كنيد.
8. يك نمونه از تفاسير نقلى، عرفانى و كلامى را ذكر كنيد.
9. پس از پيامبر اكرم(ص) بزرگترين قرآن شناسان چه كسانى بودهاند؟
10. درمورد اعجاز عددى قرآن چه مىدانيد؟ توضيح دهيد.
پژوهش
سه نكته ديگر قرآنى را ارائه نماييد.
1 . با توجه به نوعى مرزبندى اصطلاحى بهوجود آمده از سوى قرآنشناسان معاصر، اين اصطلاح امروزه براى علم تفسير، تجويد، آيات الاحكام، قصص قرآن و ترجمه قرآن بهكار نمىرود. ر.ك:فصل اول از بخش اول كتاب.
2 . از آنجا كه تدوين مصاحف عثمانى در مدينه، مركز خلافت اسلامى صورت گرفت، ارسال يك نسخه به مدينه مفهومى ندارد، بلكه نسخه اصلى درمدينه نگهدارى مىشده است.
3 . در اين كه اين تقسيم از سوى پيامبر صورت گرفته باشد شاهدى در دست نيست.
4 . احتمال ديگر سهولت در حفظ قرآن است.
5 . سوره توبه را جزو سبع طُوَل نشمردهاند، بلكه در مورد هفتمين سوره، بعضى يونس و برخى كهف را مطرح كردهاند. (ر.ك: الاتقان، ج1، ص199)
6 . نظر غالب در مورد آغاز سورههاى مفصّلات، سوره الرحمن است. (التمهيد، ج1، ص251) بعضى ديگر آغاز مفصّلات را سوره حجرات مىدانند. (مناهل العرفان، ج1، ص352)
7 . و نيز <ص» [= صاد]در آغاز سوره <ص».
اسفستان قاریان قرآن اسفستان