پیشگویی های قرآن

نمونه اي از پيشگويي ها ي قرآن
:) برخي از پيشگويي‌هاي قرآن کريم تا به حال به وقوع پيوسته است‌; مثل آيه‌هاي 1 تا 6 سوره روم‌، 27 سوره فتح‌، 44 و 45 سورة قمر، 7 و 8 سوره أنفال و... همگي خبر از غيب داده‌اند; به عنوان نمونه آيات اولية سورة روم خبر از شکست روميان مي‌دهد، (غلبت الروم‌) بعد، از محل اين حادثه سخن به ميان مي‌آورد. (في أَدْنَي الاْ رض) اين شکست‌، در سرزمين نزديک واقع است‌; منظور از آن‌، همان اراضي شام است که در قلمرو روم شرقي بود. اين جنگ در دوران خسرو پرويز واقع شد که ايرانيان آنان را شکست سخت دادند و منطقه شامات‌، مصر و آسياي صغير را مورد تاخت و تاز قرار دادند و امپراطوري روم شرقي را تا آستانه انقراض پيش بردند; اين واقعه در سال هفتم بعثت‌، در حاليکه پيامبر(ص) در مکه بود، اتفاق افتاد. مشرکان مکه و دشمنان اسلام از اين ماجرا خوشحال شده و آنرا به فال نيک و دليل بر حقانيت آيين شرک گرفتند; قرآن در تعقيب آيه فوق مي‌افزايد: ولي بدانيد اين غلبه زمان زيادي به طول نمي‌انجامد. "وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِم‌ْ سَيَغْلِبُون‌"، آنها بعد از مغلوب شدن‌، به زودي غلبه مي‌يابند; سپس انگشت روي جزئيات مسأله مي‌گذارد. (فِي بِضْع‌ِ سِنِين‌َ لِلَّه‌ِ الاْ مْرُ مِن قَبْل‌ُ وَ مِن بَعْدُ يومئذ يَفْرَح‌ُ الْمُؤْمِنُون‌) و پيروزي روميان در اندک زماني اتفاق مي‌افتد و مؤمنين شادمان خواهند شد. سپس براي تأکيد بيشتر و بر طرف ساختن هرگونه شک و ترديد مي‌فرمايد: "وَعْدَ اللَّه‌ِ لاَ يُخْلِف‌ُ اللَّه‌ُ وَعْدَه‌..." اين وعده الهي است و خداوند هرگز از وعده‌اش تخلف نمي‌کند. اين وعده همان گونه به وقوع پيوست و پادشاه روم‌، هرقل ـ از سال 626 ميلادي ـ حدود 9 سال بعد، شکست‌هاي پي در پي به سپاه خسرو پرويز وارد ساخت‌، در سال 627 ميلادي اين جنگها به نفع روميان تمام و پيروزي آنان کامل شد. قابل توجه اين که قرآن با بکار بردن واژه بضع‌، مدت تقريبي آن پيروزي را بيان کرد; زيرا این واژه‌، به عدد میان سه تا ده و به گفتة برخی‌: پنج تا ده اطلاق می‌شود:)
تقدیم به عزیزان باایمان اسفستان

عترت پیامبر

چه روایاتی در باره دوستی و محبّت نسبت به پیامبر و عترت او وجود دارد؟

روایات در این زمینه بسیار است . از جمله این روایات:
1- اَنَس می گوید:مردی از اهل بادیه از پیامبر پرسید: «مَتی قیام الساعة؟»؛ رستاخیز چه روزی فرا میرسد؟ همزمان با این پرسش هنگام نماز شد، حضرت رسول(ص) پس از نماز، آن سائل را طلب کرده و فرمود: «فما أعددت لها؟»؛ برای آن روز چه ذخیره‏ای فراهم کرده‏ای؟. عرض کرد: سوگند به خداوند که نماز و روزه فراوانی برای قیامت ذخیره‏ نکرده‏ام، ولی خدا و پیامبرش را دوست میدارم. آن گاه پیامبر فرمودند: «المرء مع من أحب »؛ انسان با محبوبش محشور میشود. أََنَس میگوید: «فما رأیت المسلمین فَرحوا بَعد الاِسلام بِشَیء أشد من فرحهم بهذا»؛ مسلمانان را پس از رهایی از جاهلیت و نیل به اسلام ندیدم به چیزی به این اندازه خوشحال شده باشند. (1)
2- امام باقر(ع) می فرماید: روزی رسول اکرم(ص) در حضور مردم چنین فرمودند: «أَحبوا الله لِما یَغذوکم به مِن نعمه و أَحبونی ِلله عَزّ و جلّ و أحِبوا قِرابتی لی» (2)؛ به خدا علاقه مند باشید، زیرا غدای جسم و جان شما را فراهم میکند و برای رضای خدا به من علاقه مند باشید، زیرا من مجرای فیض او هستم و به اهل بیت من علاقه مند باشید، زیرا آنها رابط میان من و شما هستند.
3- در حدیث دیگری که به نوبه خو سلسة الذهب است، امیرالمؤمنین( ع) میفرماید: مردی از انصار به حضور پیامبر شرفیاب شد و گفت: من توان تحمل فراق و هجران شما را ندارم؛ وارد منزل و کارگاه میشوم، به یاد شما میافتم و دست از کار میکشم و روبه سوی شما میآورم تا به زیارت شما نایل شوم، اینها به خاطر این است که شما را دوست میدارم، اکنون به این فکر افتاده‏ام که روز قیامت که شما وارد بهشت شده و به أعلی علیین عروج کردید، من چه کنم؟
در این هنگام این ایه شریفه نازل شد: «و مَن یُطع الله والرَسول فأولئک مَع الَذین أَنعم الله عَلیهم مِن النَبیین و الصِدیفین و الشُهداء و الصالحین و حَسن أولئک رفیقاً» (3)؛ پیروان خدا و پیامبر، با سلسله انبیا و صدیقان و شاهدان و صالحان محشور میشود و آنها رفقای خوبی هستند، زیرا خسته دلان قافله را پشت سر نمیگذارند، بلکه تا مرز امکان آنها راه همراه خود می برند، سپس پیامبر گرامی(ص) «آن مرد را به حضور طلبید و این آیه را بر وی تلاوت کرد و به او بشارت داد (4).
4- پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «لایُؤمن عَبد حتی أََکون أحب الیه من نَفسه و یکون عِترتی أَحب الیه من عِترته و یکون أهلی أَحب الیه من أَهله و یَکون ذاتی أحب الیه مِن ذاته» (5)؛ (ایمان بنده‏ای کامل نمیشود مگر این که من پیش او، محبوتر از خود او باشم (علاقه‏اش به من بیشتر از خودش باشد) و عترت من پیش او، محبوبتر از عترت خودش و اهل بیت من پیش او، محبوبتر از اهل بیت خودش و ذات من پیش او، محبوبتر از ذات خودش باشد.

نظرات بزرگان در مورد قرآن

شناخت قرآن:قرآن در بيان ديگران

گرچه محتواي زيبا و سرشار از لطافت و معاني آيات قرآني، اين كتابِ مقدس را بي‌نياز از تعريف ديگران مي‌كند، امّا از آنجا كه نگاه بيروني و قضاوت ديگران نيز خود شيريني و تأثيري ديگر دارد نمونه‌هايي چند را بر مي‌شماريم:

رودويل، نويسنده انگليسي مي‌گويد: اروپا نبايد فراموش كند كه مديون قرآن محمدي است، زيرا قرآن بود كه آفتاب علم و دانش را در اروپا طلوع داد.1

گوته، شاعر و نويسنده بزرگ آلماني نيز در مقابل عظمت قرآن سر تعظيم فرود آورده است: ساليان دراز كشيشان از خدا بي خبر ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمتِ آورنده آن دور نگه داشته‌اند، اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش به پيش گذارده و پرده‌هاي جهل و تعصب نا بجا را دريده‌ايم، عظمت احكام مقدس اسلام كه قرآن مجموعه آن است، بهت و حيرت عجيبي در ما ايجاد نموده است و عنقريب است كه اين كتابِ توصيف ناپذير، عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش گذارده و در نتيجه جهان‌مدار مي‌گردد.

دكتر ماردريل فرانسوي مي‌گويد: اسلوب قرآن، اسلوبي ملكوتي و آسماني است و مولود فكر بشر و مخلوق زميني نيست. آنچه را كه قرآن دارد، هيچ كتاب ديگري نخواهد داشت.

پروفسور مونتگمري وات، محقق انگليسي مي‌نويسد: اين اولين و آخرين كتابي است كه موجب بروز انواع هنرها مي‌گردد.

مهاتما گاندي رهبر اسبق هند قايل به اين بود كه: از راه آموختن دانشِ قرآن، همه كس به اسرار روحي و حكمت‌هاي دين، بدون داشتن خصوصيات مصنوعي نايل مي‌شود.

دكتر موريس فرانسوي مي‌نگارد: قرآن بهترين و برترين كتاب است كه دست هنر ازلي براي بشر در آن ظاهر گشته است.

گييون كانادايي؛ قرآن را بزرگترين دليل بر يگانگي خداوند عالم دانسته است.

سنت هيلر مستشرق فرانسوي؛ قرآن را سرود مذهبي، ستايش ايزدي، قانون مدني، دعا و مناجات، وعظ و ارشاد، راه و رسم جنگ آوري، قصص و تواريخ مي‌داند.‌2

ويليام مورخ انگليسي، قرآن را كتابي پر از دلائل سرشار منطقي و مسائل بي شمار علمي مي‌داند كه قوانين قضائي، حقوقي، دستورات زندگي و مقررات مذهبي و ديني، با عبارات سَليس و روان به شكلي بيان شده كه خواننده را تحت تأثير خود قرار مي‌دهد.3

پروفسورهانري كربن فرانسوي نيز سخناني دارد: هيچ بشري و هيچ كتابي به اندازه قرآن و محمد(ص) انسانها را به دانش دعوت نكرده‌اند. تا آنجا كه در قرآن 950 بار از علم، فكر و عقل، سخن به ميان آمده است.‌4

خانم واگليري، دانشمند ايتاليايي نيز در اين مورد مي‌گويد: ما در اين قرآن ذخائر و اندوخته‌هائي از علوم مي‌بينيم كه ما فوق استعداد و ظرفيت با هوش‌ترين و متفكرترين اشخاص است و بزرگ‌ترين فيلسوفان و قوي‌ترين رجال سياست، بايد در مقابل قرآن زانوي عجز و ناتواني بزنند.‌5

ولتر، فيلسوف و نويسنده فرانسوي دارد: قوانين قرآن درباره طلاق كامل‌ترين قوانين است.‌6

تولستوي فيلسوف بزرگ روسي، قرآن را مشتمل بر تعليمات و حقايق روشن و آشكار و سهل مي‌داند كه عموم افراد بشر از هر طبقه‌اي مي‌توانند از آن بهره‌مند گردند.‌7

ادموند بورك سخنور سياسي معتقد است: قرآن بر محكم‌ترين نظام قضايي و بالاترين قضاوت علمي و بزرگ‌ترين قانون‌گذار، شكل گرفته است و مانند آن هرگز در اين عالم به وجود نيامده است.

دكتر گوستاولوبون فرانسوي نيز مي‌نويسد: قرآن كه كتاب آسماني مسلمانان است تنها منحصر به تعاليم و دستورات مذهبي نيست، بلكه دستورات سياسي و اجتماعي مسلمانان نيز در آن درج است.

شكي نيست كه در بعضي از قسمت‌هاي اين كتاب، در فنون شعري و رموز خطابه و حسن بيان، قدرت نمايي‌هايي شده كه نظير آن در ساير كتب مذهبي نمي‌توان بدست آورد. احكام و تعاليم اخلاقي آن بسيار برجسته و عالي است، مهمان نوازي، اعتدال در خواهش‌هاي نفساني، وفاي به عهد، اكرام والدين، اعانت و سرپرستي از بيوه و يتيم، نيكي كردن در مقابل بد، كه در موارد عديده از آن تاكيد به عمل آمده و تمام اين صفات و خصايل حميده را تعليم داده است.

قرآن دراسفستان قاریان قرآن اسفستان

حدیث کسا

حدیث شریف کسا

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

بسند صحیح عن جابربن عبدالله انصاری

عن فاطمه الزهرا علیها السلام  بنت رسول الله صلی الله علیه و آله قالت سمعت فاطمه انها دخلت ابی رسول الله فی بعض الایام  فقال السلام علیک یا

از فاطمه زهرا علیها سلام دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله که گفت شنیدم از فاطمه (س) که می گفت داخل شد به منزل من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها پس فرمود سلام

فاطمه فقلت علیک السلام قال انی اجد فی بدنی ضعفا فقلت له اعیذک بالله یا ابتاه من الضعف فقال یا فاطمه ایتینی بالکسا الیمانی فغطینی به ، فاتیته

بر تو باد ای فاطمه (س) پس عرض کردم درود بر تو باد ای پدر بزرگوارم ، پس فرمود می یابم در بدن خود ضعفی را پس عرض کردم پناه می برم ترا به خداوند از ضعف ای پدر بزرگوار پس فرمود ای فاطمه بیاور کسا یمانی را و بپوشان

بالکسا الیمانی فغطیته به و صرت انظر الیه و اذا وجهه یتلالو کانه البدر فی لیله تمامه و کماله فما کانت الا ساعه و اذا  بولدی الحسن قد اقبل و قال

مرا به آن فاطمه (س) فرمود پس آوردم کسا یمانی را و پوشاندم پدرم را به آن و نظر کردم بسوی پدرم و دیدم صورتش مثل ماه در شب چهارده می درخشد فاطمه (س) علیه فرمود اندکی نگذشت که ناگاه پسرم حسن (ع) نزدیکم

السلام علیک یا اماه فقلت و علیک السلام یا قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول الله فقلت نعم ان

آمد و گفت سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد ای روشنی دیده ی من و میوه دل من پس حسن (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی جدم رسول خدا باشد گفتم بله جد

جدک تحت الکسا فاقبل الحسن نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله اتاذن لی ان ادخل معک تحت الکسا قال و علیک السلام یا ولدی و یا

تو در زید کسا است پس حضرت حسن (ع) نزدیک کسا آمد و فرمود سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای پسر من و ای

صاحب حوضی قد اذنت لک فدخل معه تحت الکسا فما کانت الا ساعه و اذا  بولدی الحسین قد اقبل و قال السلام علیک یا اماه فقلت و علیک السلام یا

صاحب اختیار حوض من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسن (ع) در زیر کسا فاطمه (س) فرمود اندکی نگذشت که ناگاه پسرم حسین (ع) نزدیکم آمد و  گفت سلام برتو ای مادر بوی جواب دادم سلام برتو باد

ولدی ویا قره عینی و ثمره فوادی فقال یا اماه انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه جدی رسول الله فقلت نعم ان جدک و اخاک تحت الکسا فاقبل

ای پسرم ای روشنی دیده ی من و میوه دل من پس حسین (ع) فرمود ای مادر بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی جدم رسول خدا باشد گفتم بله جد تو و برادرت در زید کسا هستند. پس حضرت حسین (ع) نزدیک کسا آمد

الحسین نحو الکسا و قال السلام علیک یا جداه یا رسول الله السلام علیک یا من اختاره الله اتاذن لی ان ادخل معکما  تحت الکسا فقال و علیک السلام یا

و فرمود سلام بر تو باد ای جد بزرگوار ای رسول خدا سلام بر کسی که او را خداوند از خلق خود اختیار کرد آیا اذن می دهی که با شما در زیر کسا باشم رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای پسر من و ای

ولدی و یا شافع امتی قد اذنت لک فدخل معهما تحت  الکسا فاقبل عند ذلک ابوالحسن علی بن ابی طالب  و قال السلام علیک یا بنت رسول الله  فقلت و

شفاعت کننده امت من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد حسین (ع) در زیر کسا با ایشان ، پس آمد آن زمان ابوالحسن علی بن ابی طالب و فرمود  سلام برتو ای دختر رسول خدا پس عرض کردم بر تو باد

علیک السلام یا اباالحسن و یا امیرالمومنین فقال یا فاطمه  انی اشم عندک رائحه طیبه کانها رائحه اخی وابن عمی  رسول الله فقلت نعم ها هو مع

سلام ای ابالحسن و ای امیر مومنان (ع) پس فرمود ای فاطمه (س) بدرستیکه  بوی خوشی نزد تو به مشامم می رسد گویا بوی برادرم و پسر عم من رسول خدا  باشد گفتم بله او با دو پسرت در زیر کسا هستند

ولدیک  تحت الکسا فاقبل علی  نحو الکسا و قال السلام علیک  یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم  تحت الکسا قال له و  علیک السلام یا اخی   یا وصیی

پس حضرت علی  (ع) نزدیک کسا آمد و عرض کرد سلام بر تو باد  ای رسول خدا آیا اذن می دهی مرا که بوده باشم با شما در زیر کسا ، رسول خدا (ص) فرمود سلام بر تو باد ای برادر من و وصی من و جانشین من 

و خلیفتی و صاحب لوائی  قد اذنت لک فدخل علی  تحت الکسا ثم اتیت نحو الکسا و قلت السلام عیلک یا ابتاه یا رسول الله اتاذن لی ان اکون معکم تحت

و صاحب رایت من  و علم من  به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شد علی (ع) در زیر کسا ، سپس من رفتم نزد کسا و عرض کردم سلام بر تو باد ای پدر من ای رسول خدا (ص) آیا مرا اذن می دهی که بوده باشم با شما زیر

الکسا قال و علیک السلام یا بنتی ویا بضعتی قد اذنت لک فدخلت تحت الکسا فلما اکتملنا جمیعا تحت الکسا اخذ ابی رسول الله بطر فی الکسا و اومی بیده

کسا پیامبر (ص) فرمود بر تو باد سلام ای دختر من و ای پاره تن من به تحقیق اذن دادم ترا پس داخل شدم در زیر کسا ، پس زمانیکه جمع شدیم ما پنج تن در زیر کسا گرفت پدرم رسول خدا (ص) دو طرف کسا را و بدست راست اشاره

الیمنی الی السما و قال اللهم ان هولا اهل بیتی و خاصتی و حامتی لحمهم لحمی و دمهم دمی یولمنی ما یولمهم و یحزننی ما یحزنهم انا حرب لمن حاربهم

بسوی آسمان نمود و عرض کرد خداوندا بدرستیکه اینها اهل بیت و خواص و حامی من می باشند گوشت ایشان گوشت من و خون ایشان خون من است اذیت بنماید بمن هر که به آنها اذیت بنماید و غمگین می کنند مرا

و سلم لمن سالمکم و عدو لمن عاداهم و محب لمن احبهم انهم منی و انا منهم فاجعل صلواتک و برکاتک و رحمتک و غفرانک و رضوانک علی و علیهم

هر که آنها را غمگین کند من طرفم با هر که طرف است با آنها و صلحم هر که صلح است با آنها و دشمنم با هر که دشمن است با آنها و دوستم با هر که دوست است با آنها بدرستیکه ایشان از من و من از ایشانم پس قرارده

و اذهب عنهم رجس و طهرهم تطهیرا فقال عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سماواتی انی ما خلقت سما مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا منیره و شمسا

خداوندا رحمت ها و برکات و آمرزشت و رضای خود را بر من و بر آنها و زائل فرما از آنها پلیدی را و پاک گردان آن ها را پاکی بزرگی پس خداوند فرمود ای ملائکه ی من و ساکنان آسمانهایم همانا من خلق نکردم آسمان ها و

مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا فی محبه هولا الخمسه الذینهم تحت الکسا فقال الامین جبرائیل یا رب و من تحت الکسا فقال

زمین کشیده و نه ماه روشنی دهنده و نه آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که جاری است و نه کشتی را که سیر می کند مگر بجهت دوستی این پنج تن که در زیر کسا آسوده اند پس جبرائیل از خداوند پرسید کیستند

عزوجل هم اهل بیت النبوه و معدن الرساله هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها فقال جبرائیل یارب اتاذن لی ان اهبط الی الارض لاکون معهم سادسا فقال

در زیر کسا؟ خداوند  عزوجل فرمود : آنها هستند اهل بیت پیامبر (ص) و مرکز رسالت ایشانند فاطمه (س) پدر او و شوهر او و فرزندان او پس جبرائیل عرض کرد ای پروردگار آیا اجازه می دهید بسوی زمین فرود آمده و ششم آنها

الله نعم قد اذنت لک فهبط الامین جبرائیل و قال السلام علیک یا رسول الله العلی الاعلی یقرئک السلام و یخصک بالتحیه و الاکرام  و یقول لک و

بوده باشم پس خداوند فرمود اذن دادم ترا پس جبرائیل فرود آمد و سلام داده عرض نمود ای رسول خدا خداوند علی اعلی ترا سلام می رساند و مخصوص می گرداند ترا به تحیت و اکرام و تجلیل و می فرماید 

عزتی و جلالی انی ما خلقت سما مبنیه و لا ارض مدحیه و لا قمرا منیرا و شمسا مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا لاجلکم و

به شما که قسم به عزت و جلالم بدرستیکه خلق ننمودم زمین کشیده و نه ماه روشنی دهنده و نه آفتاب درخشنده و نه فلک را که می چرخد و نه دریایی که جاری است و نه کشتی را که سیر می کند مگر برای شما و دوستی شما

محبتکم و قد اذن لی ان ادخل معکم فهل تاذن لی یارسول الله فقال رسول الله و علیک السلام یا امین وحی الله انه نعم قد اذنت لک فدخل جبرائیل معنا

و مرا اذن داده تا باشما زیر کسا باشم پس آیا اذن می دهی مرا ای رسول خدا پس رسول خدا (ص) فرمود برتو باد سلام ای امین وحی خدا شان چنین است اذن دادم ترا پس داخل شد جبرائیل با ما در زیر

تحت الکسا فقال لابی ان الله قد اوحی الیکم یقول انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت  و یطهرکم تطهیرا فقال علی لابی یا رسول الله اخبرنی ما

کسا پس عرض کردم به پدر بزرگوارم بدرستیکه وحی می فرماید خدا بسوی شما بدرستیکه اراده فرموده خداوند متعال که بر طرف نماید از شما  خانواده هر پلیدی را و پاک گرداند شما را یک قسم پاک کردنی پس عرض کرد علی (ع) ای

لجلوسنا هذا تحت الکسا من الفضل عندالله فقال النبی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرساله نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل

رسول خدا (ص) خبر ده مرا که چیست برای این نشستن ما در زیر کسا از شرافت و فضیلت در نزد خداوند متعال پس پیغمبر اکرم (ص) فرمود : قسم به آن کسی که مرا  بجهت پیامبری فرستاده و اختیار فرموده به رسالت و نجات دهنده

الارض و فیه جمع من شیعتنا و محبینا الا و نزلت علیهم الرحمه و حفت بهم الاملائکه و استغفرت لهم الی ان یتفرقوا فقال علی اذا و الله فزنا و فاز

بر خلق ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی از محبان و دوستان ما باشند مگر اینکه نازل می شود برایشان رحمت خدا و احاطه می نماید ملائکه اطراف آن ها را و طلب آمرزش می نماید تا آنکه

شیعتنا و رب الکعبه فقال النبی ثانیا یا علی و الذی بعثنی بالحق نبیا و اصطفانی بالرساله نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل اهل الارض و فیه

متفرق می شوند پس علی (ع) فرمودند: در این هنگام قسم بخدا ما رستگار شدیم و پیروان ما رستگار شدند قسم به پروردگار کعبه ، پس فرمود پیغمبر(ص) یا علی (ع) : قسم به آن کسی که مرا  بجهت پیامبری فرستاده و اختیار فرموده به

جمع من شیعتنا و محبینا و فیهم مهموم الا و فرج الله همه و لا مغموم الا و کشف الله غمه و لا طالب حاجه الا و قضی الله حاجته  فقال علی اذا و الله

رسالت و نجات دهنده بر خلق ذکر نمی شود این خبرها در مجلسی از مجالس اهل زمین و در آن جمعی از دوستان ما و در میان آن ها باشند صاحب همی مگر آنکه خداوند عالم از بین ببرد غم اورا و نه صاحب حاجتی مگر آنکه

فزنا و سعدنا و کذلک شیعتنا فازوا و سعدوا فی الدنیا و الاخره  و رب الکعبه

برآورده می فرماید خدا حاجت او را پس عرض کرد امیرالمومنین (ع) در آن هنگام قسم به خدا رستگار شدیم و سعادت یافتیم و همچنین پیروان ما رستگار شدند و سعادت یافتند در دنیا و آخرت قسم به پروردگار کعبه

                               وبلاگ قاریان قرآن اسفستان و اسفستان

پنج دوست خطرناک

حضرت امام زین العابدین(ع)به یکی از فرزندان خود پنج دوست خطرناک را چنین معرفی میکنند:

۱-از همنشینی بادروغ ساز پرهیز کن که اومانند سرابی است که مطالب را برخلاف واقع نشان

میدهد دوررا در نظرت نزدیک و نزدیک را دور جلوه میدهد

۲-از دوستی باگناهکار و لاابالی اجتناب کن زیرا اوتورا به بهای یک لقمه نان یاکمتر از آن میفروشد

۳-از رفاقت باخسیس بپرهیز که اودر ضروری ترین مواقع احتیاج تورا یاری نخواهد کرد

۴-از رفاقت بااحمق اجتناب کن که او خوبی و نفع تورا میخواهد ولی از نادانی ونفهمی به تو

ضرر خواهد رساند

۵-ارهمصحبتی باکسی که قطع رحم کرده است دوری کن که در کتاب آسمانی مورد لعن و نفرین

واقع شده است

احادیث امامان

 وبلاگ «احادیث معصومان»

 امام علی(ع) می‌فرمایند
بدانید همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار، اگر چه در سختی و نداری باشد

حضرت باقر(ع): رسول خدا(ص) فرمود: من نخستین کسی هستم که روز قیامت بر خدای عزیز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بیتم. سپس امت‌ام وارد شوند، پس، از ایشان بپرسم چه کردید با کتاب خدا و اهل بیت من؟».

امام صادق(ع): «امام علی(ع) می‌فرمایند: بدانید همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار، اگر چه در سختی و نداری باشد».

فضیل‌بن‌یسار از امام صادق(ع) نقل می‌کند که می‌فرمایند: کسی که درباره قرآن رنج کشد و به سختی و کم حافظه‌گی‌اش آن را حفظ کند دو اجر دارد».

امام علی(ع) می‌فرمایند: «خانه‌ای که در آن قرآن خوانده‌شود و ذکر خدای عزوجلّ (و یاد او) در آن بشود، برکت‌اش بسیار گردد و فرشته‌گان در آن بیایند و شیاطین از آن دور شوند و برای اهل آسمان می‌درخشند چنان‌چه ستارگان برای اهل زمین می‌درخشند و خانه‌ای که در آن قرآن خوانده‌نشود و ذکر خدای عزوجلّ‌ در آن نشود برکت‌اش کم می‌شود و فرشته‌گان از آن دور شوند و شیاطین در آن حاضر شوند».

امام باقر(ع): هر که قرآن را در حال ایستاده در نمازش بخواند خداوند به هر حرفی از آن، صد حسنه برای او بنویسد، و هر کس آن را در نمازش نشسته بخواند خداوند به هر حرفی پنجاه حسنه برای‌اش بنویسد و هر که قرآن را در غیر از نمازش بخواند به هر حرفی ده حسنه برای‌اش بنویسد. بلاگر از امام حسین(ع) می‌آورد: هر کس که قرآن را گوش دهد به هر حرفی یک حسنه برای‌اش بنویسد.

 پیامبر اکرم(ص)
من نخستین کسی هستم که روز قیامت بر خدای عزیز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بیتم. سپس امتم وارد شوند، پس، از ایشان بپرسم چه کردید با کتاب خدا و اهل بیت من؟

«اسحاق‌بن‌عمار» می‌نویسد که به حضرت صادق(ع) عرض کردم: قربان‌ات گردم من قرآن را حفظ دارم، آن را ازحفظ بخوانم بهتر است یا از روی قرآن؟ فرمود: بلکه آن را بخوان و نگاه به قرآن کن که بهتر است(ازروی آن بخوان)، آیا ندانسته‌ای که نگاه کردن در قرآن عبادت است؟».

در پایان نیز از امام صادق(ع) می‌آورد: سه چیز است که به درگاه خدای عز و جل شکایت کند: مسجد ویرانی که اهل‌اش در آن نماز نخوانند، دانشمند و عالمی که میان نادان‌ها و جهال باشد، و قرآنی که گرد بدان نشسته و کسی آن ‌را نخواند.

منبع: http://www.iqna.ir/news_detail.php?ProdID=60343

70 نکته قرآنی

هفتاد نكته قرآنى

1. علومى كه براى فهميدن و فهماندن و شناخت و شناساندن هر چه عميق‏تر و دقيق‏تر قرآن كريم به‏وجود آمده است، و در طى تاريخ اسلام و اسلام‏شناسى بر تعداد آنها هم افزوده شده است، <علوم قرآنى» نام دارد. هم‏چنين بعضى فنون نيز مانند تجويد و ترتيل و ترجمه جزو آنهاست. تعداد و عناوين اين علوم و فنون قرآنى از اين قرار است:

1) تاريخ قرآن 2) علم رسم [يعنى رسم‏الخط] عثمانى 3) شناخت مكى و مدنى 4) علم شأن نزول/اسباب نزول 5) علم شناخت ناسخ و منسوخ 6) علم محكم و متشابه 7) تحدّى، اعجاز و تحريف‏ناپذيرى قرآن 8) تفسير و تأويل 9) قراءت، تجويد و ترتيل 10) فقه قرآن يا احكام قرآن 11) اعراب قرآن يا نحو و دستور زبان قرآن 12) قصص قرآن 13) علم غريب‏القرآن يا واژگان‏شناسى قرآن 14) علم يا فن ترجمه قرآن.(1)

2. قرآن كريم آخرين وحى‏نامه الهى در اديان توحيدى و ابراهيمى، و كتاب مقدس اسلام است كه به عين الفاظ، وحيانى است و بدون هيچ كم‏وكاستى، با دقيق‏ترين جمع و تدوينى كه درتاريخ كتب آسمانى سابقه دارد، با استفاده از نسخه‏اى كه در زمان حيات پيامبر(ص) نوشته شده بوده؛ ولى حالت كتابى و مصحف نداشته، در عصر عثمان به هيئت كتاب (مصحف) درمى‏آيد و اين واقعه عظيم دوران‏ساز در فاصله بين يازده هجرى وفات پيامبر(ص) و سى هجرى، كه هنوز پنج سال از خلافت عثمان باقى بوده است، انجام مى‏گيرد.

3. مصاحف امام، همان مصاحف عثمانى است و تعداد آنها پنج يا شش نسخه بوده است كه به مراكز بزرگ جهان اسلام همراه با يك حافظ قرآن‏شناس فرستاده شده است(نسخه‏اى به مكه، نسخه‏اى به مدينه،(2) نسخه‏اى به بصره، نسخه‏اى به كوفه، نسخه‏اى به بحرين، نسخه‏اى به شام).

4. مصاحف امام يا عثمانى قرن‏ها باقى بوده است. چنان‏كه سه جهانگرد نامدار جهان اسلام، يعنى ابن جبير (م 614 ق.) و ياقوت (م 626 ق.) و ابن‏بطوطه (م 779 ق.) هرسه در عصر خويش از مصحف عثمانى محفوظ در جامع كبير دمشق - كه مورد احترام فوق‏العاده مردم و مرجع زيارت آنان بوده است - ديدن كرده‏اند. اما بدبختانه اين نسخه در آتش‏سوزى سال 1310 ق. از ميان رفته است. گفته مى‏شود يكى از مصاحف امام (عثمانى) هم‏اكنون در دارالكتب المصريه در قاهره محفوظ است و در ابعاد بزرگ‏تر از رحلى (فى المثل به اندازه روزنامه اطلاعات، يا كيهان) و اخيراً هم به‏دست خبرگان فن مرمّت و اصلاح شده است.

5. قريب دوثلث قرآن در مكه، و كمى بيش از يك ثلث آن در مدينه نازل شده است (تاريخ قرآن راميار، ص 263). تعداد آيات مكى 4468آيه است و تعداد آيات مدنى 1768 آيه (فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم، ج 1، ص 39).

6. قصص انبيا بيشتر در سوره‏هاى مكى بيان شده است و فقه يا احكام قرآن بيشتر در سوره‏هاى مدنى.

7. قصص انبيا به نحوى بخش‏بخش در سراسر قرآن كريم آمده است، داستان هيچ پيامبرى به‏طور سراسرى و يكپارچه در قرآن نيامده است، مگر داستان يوسف و برادرانش كه به‏تمامى و يكپارچه در سوره يوسف، سوره دوازدهم قرآن آمده است.

8. قرآن كريم دو نزول دارد: يكى دفعى و يكباره، يكى تدريجى و 23 ساله. بار اول قرآن بتمامه در <ليلة القدر» به‏صورت <جملةً واحدة» (يكبارگى) از لوح محفوظ به بيت‏العزّة يا بيت‏المعمور (در آسمان چهارم) نازل شده، و سپس نجوماً يا مُنَجِّماً يعنى بخش‏بخش و به تفاريق در طول مدت 23 سال به تفصيل نزول يافته است (بحارالانوار، ج‏18، ص 253 و 254). نظر ملامحسن فيض كاشانى درباره دو نزول قرآن‏كريم چنين است: <نزول [اول نزول‏]معناى قرآن به قلب پيامبر(ص) است... سپس در طول بيست [و سه‏]سال هر بار كه جبرئيل بر او ظاهر شده و وحى آورده و الفاظ آن را بر حضرت مى‏خوانده است،بخش‏بخش از باطن قلب او به ظاهر زبانش نزول مى‏يافته است» (مقدمه نهم از تفسير صافى).

9. كاتبان وحى را تا چهل نفر ازصحابه با سواد هم شمرده‏اند كه ده تن از آنان عبارتند از: 4-1. خلفاى چهارگانه 5. ابىّ‏بن كعب 6. زيد بن ثابت 7. طلحه 8. زبير 9. سعدبن ابى‏وقاص 10. سالم مولى ابى‏حذيفه.

10. ده تن از حافظان اوليه قرآن كريم از ميان صحابه پيامبر(ص) عبارتند از: 1. على‏بن ابى‏طالب(ع) 2. عثمان 3. ابن مسعود 4. ابىّ‏بن كعب 5. زيد بن ثابت 6.ابوالدرداء 7. سالم مولى ابى حذيفه 8. معاذ بن جبل 9. ابو زيد 10. تميم الدارى.

11. زيد بن ثابت كه در عهد عثمان سرپرست هيئت تدوين و جمع و كتابت نهايى قرآن و تشكيل مصحف امام (مصاحف عثمانى) شد، هم كاتب وحى بود، هم حافظ قرآن، و هم در عهد ابوبكر و به‏فرمان او بر مبناى وحى مكتوب ولى پراكنده بازمانده از حضرت رسول(ص)، مصحفى كامل فراهم كرده بود كه نزد عمر و سپس دختر او حفصه امانت بود، و در عهد عثمان آن‏را مبناى كار قرار دادند.

12. قرآن كريم داراى سى جزء است [= سى پاره‏]، كه هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است. احتمال دارد كه حضرت رسول(ص)(3) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را، براى آن‏كه قراءت روزانه قرآن آسان باشد، انجام داده‏اند. در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، يعنى در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه، هر جزء درست در بيست صفحه پانزده سطرى كتابت شده است.

13. هر جزء از اجزاى سى‏گانه قرآن، چهار يا دو حزب و كل قرآن 120 يا شصت حزب است. شايد اين تقسيم‏بندى نيز براى تسهيل قراءت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد.(4)

14. هر پنج آيه را خمس [= خ‏] و هر ده آيه را عُشر [= ع‏] تقسيم كرده‏اند و اين عمل را <تخميس» و <تعشير» مى‏نامند. و به‏اين تقسيم‏بندى‏ها در حاشيه قرآن‏ها اشاره شده است.

15. تقسيم درونى و تفصيلى ديگر قرآن، به ركوعات است. ركوعات برخلاف ساير تقسيم‏بندى‏هاى قرآن طول و اندازه مساوى و معين ندارد، بلكه قرآن‏شناسان خبره هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا و قابل قراءت در نماز بعد از سوره حمد بوده است، و نمازگزار پس از خواندن آن به‏ركوع مى‏رود، ركوع/ركوعات ناميده‏اند. عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است.

16. تعداد آيات قرآن بر طبق اصح روايات 6236 فقره است.

17. تعداد كلمات قرآن 77807 فقره است.

18. كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن كريم 2699 بار به‏كار رفته است.

19. سبع طُوَل يا طِوال، عبارت است از: هفت سوره از بقره تا توبه،(5) منهاى سوره انفال.

20. مفصّلات عبارت از 66 سوره كوچك قرآن است، بعد از سوره حجرات؛ يعنى از سوره <ق» آغاز مى‏شود(6) تا پايان قرآن، به‏اضافه سوره حمد كه در اول قرآن قراردارد. (شناخت سوره‏هاى قرآن، ص 47)

21. حامدات پنج سوره است كه با الحمدللَّه آغاز مى‏شود كه از اين قرارند: 1.سوره فاتحه. 2. سوره انعام. 3. كهف. 4. سبأ. 5. فاطر.

22. مسبّحات عبارتنداز : اِسراء، حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى.

23. زهراوان يا زهراوين به دو سوره قرآن اطلاق مى‏گردد: بقره و آل‏عمران.

24. معوّذتين(كه به فتح واو تلفظ مى‏شود و به كسر آن درست است) نام دو سوره آخر قرآن، يعنى فلق (قل اعوذ بربّ الفلق) و ناس (قل اعوذ بربّ الناس) است كه چون حضرت رسول(ص) با خواندن آنها نوادگانش حسن و حسين(ع) را تعويذ مى‏كرد (به‏پناه خداوند مى‏سپرد) به‏اين نام‏ها خوانده شده‏اند.

25. حروف مقطّعه يا فواتح سور، به حروفى مانند الم [الف، لام، ميم‏]، طسم [طا،سين ، ميم‏]، كهيعص [كاف، هاء، ياء، عين، صاد] گفته مى‏شود كه گسسته از همند و متشكل از 29 حرف يا مجموعه حروف هستند كه در آغاز 28 سوره قرآن - كه همگى مكى هستند جز بقره و آل عمران - آمده است.

26. بعضى از محققان شيعه گفته‏اند از حروف مقطّعه، اگر حروف مكرر را رهاكنيم، عبارت <صراط على حقّ نمسكه» (راه على حق است آن‏را درپيش مى‏گيريم) بيرون مى‏آيد. و بعضى از محققان اهل سنت، شايد در پاسخ آن گفته‏اند از جمع آنها عبارت <صحّ طريقك مع السنة» (راه تو با اهل سنت درست است) برمى‏آيد.

27. كوتاه‏ترين آيه قرآن از ميان حروف مُقطّعه، <طه» (كه به‏صورت طاها تلفظ مى‏شود) در آغاز سوره طه، سوره بيستم است، هم‏چنين <يس» (كه به‏صورت ياسين تلفظ مى‏شود) در آغاز سوره يس، سوره سى‏وششم قرآن. بايد توجه داشت كه <ق»[=قاف‏] در آغاز سوره <ق»، و <ن» [= نون‏] در آغاز سوره قلم، داراى عدد مستقل نيستند؛(7) يعنى آيه واحدى شمرده نشده‏اند. از حروف مقطعه يا فواتح سُوَر (آغازگر سوره‏ها) گذشته كوتاه‏ترين آيه قرآن مجيد <مدهامّتان» است (سوره الرحمن، آيه 64) كه معناى آن <دو برگ يا باغ سبز سيه تاب» است. و بلندترين آيه، آيه تداين [= دَين = مداينه‏] (مربوط به لزوم كتابت سند براى وام) است (سوره بقره، آيه 282) كه در مصحف مدينه، به كتابت عثمان طه درست يك صفحه پانزده‏سطرى را در برگرفته است (ص 48). هم‏چنين بلندترين سوره قرآن، سوره بقره است (در مصحف به كتابت عثمان طه 48 صفحه است) و كوتاه‏ترين سوره، سوره كوثر است كه طول آن فقط يك سطر و نيم است.

28. مئون / مئين سوره‏هايى هستند كه بيش از صد آيه دارند و عبارتند از سوره يونس تا سوره شعراء، منهاى سوره‏هاى ابراهيم، رعد، حجر، مريم، نور، فرقان كه كمتر از صد آيه دارند. به‏اضافه سوره صافّات، جمعاً يازده سوره و نام آنها از اين قرار است: يونس، هود، يوسف، نحل، اِسراء، كهف، طه، انبياء، مؤمنون، شعراء، صافّات. (شناخت سوره‏هاى قرآن، ص 46)

29. مثانى در اصطلاح علوم قرآنى، عبارت است از: تمام سوره‏هايى كه بعد از سوره شعراء تا سوره حجرات قرار دارند و تعداد آيات آنها از صد كمتر است. اين سوره‏ها از سوره 27 (نمل) آغاز و تا سوره‏49 (حجرات) ادامه پيدا مى‏كند، به‏استثناى سوره صافّات كه 182 آيه دارد، و به‏اضافه هشت سوره ديگر كه تعداد آيات آنها از صد كمتر است؛ يعنى انفال، رعد، ابراهيم، حجر، مريم، حج، نور، فرقان. (شناخت سوره‏هاى قرآن، ص‏47-46)

30. دو آيه در قرآن هست كه تمامى حروف الفبا در آنها به‏كار رفته است، اين دو آيه عبارتند از آيه 154 سوره آل‏عمران كه آغاز آن چنين است: <ثمّ أنزل عليكم من بعد الغمّ أَمَنةً نعاساً يغشى طائفة منكم...» و ديگر آيه 29 (=آيه آخر) سوره فتح كه آغاز آن چنين است: <محمّد رسول‏اللَّه و الذين معه أشدّاء على الكفار رحماءُ بينهم...».

31. دو آيه در قرآن كريم هست كه صنعت قلب مستوى يا عكس كامل دارد. يعنى از هر دو سو يكسان خوانده مى‏شود: 1) <كلٌّ فى فلك» (يس، 40) 2) و <ربّك فكّبر» (مدثر، 3).

32. وسط قرآن مجيد، يعنى آن‏جا كه درست به‏نصف تقسيم مى‏گردد در كلمه <وليتلطّف» (سوره كهف، 19) است.

33. چهار عبارت قرآنى هست كه در هر يك از آنها چهار تشديد متوالى وجود دارد:

1. نسيّاً رَّبُّ السّماوات (مريم، 64 و 65)؛

2. فى بحرٍ لُّجّىٍّ يَّغْشاه موج (نور، 40)؛

3. قولاً مّن رَّبٍّ رَّحيم (يس، 58)؛

4. ولقد زّيّنّا السَّماءَ (ملك، 5).

34. مفصل‏ترين ترجيع‏بند قرآن در سوره الرحمن است كه 31 بار آيه <فباىّ آلاء ربّكما تكذبان» (پس كدامين نعمت پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟) تكرار شده است. <ربّكما» يعنى پروردگار شما دو تن، انس و جن. رسم است كه هنگام خواندن اين آيه بايد گفت: <لا بشي‏ءٍ من آلائك ربنا نُكذّب» يا <ولا بشي‏ءٍ من نعمك ربّنا نكذّب، فلك الحمد» (پروردگارا، به هيچ چيز از نعمت‏هاى تو انكار نداريم، پس سپاس تو را).

35. دو ترجيع‏بند ديگر در قرآن مجيد در سوره قمر است كه آيه <فكيف كان عذابى و نُذُر» (بنگر تا عذاب و هشدار من چگونه بود؟) سه بار تكرار مى‏شود. هم‏چنين آيه <ولقد يسّرنا القرآن للذكر فهل من مُدَّكر» (و به‏راستى قرآن را قابل پندگيرى گردانديم، پس آيا پندپذيرى هست؟) چهار بار در همين سوره عيناً تكرار مى‏شود.

36. يك ترجيع‏بند ديگر در سوره مرسلات است كه آيه <ويل يومئذٍ للمكذّبين» (در چنين روزى واى بر منكران) ده مرتبه دراين سوره تكرار شده است.

37. آيات سجده اعم از واجب و مستحب پانزده آيه است، كه از آن ميان چهار آيه سجده واجب دارد كه بايد به‏هنگام خواندن يا شنيدن آنها سجده كرد و سوره‏هايى را كه اين چهار آيه در آن هست <عزايم» نامند و اين چهار سوره عبارتند از: سجده، فصّلت، نجم، علق.

38. وان يكاد: آغاز آيه ماقبل آخر از سوره قلم است و تمام آن (با آيه بعدى) چنين است: <و إن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم لمّا سمعوا الذكر و يقولون إنه لمجنون و ما هو إلّا ذكر للعالمين» (و بسيار نزديك بود كه كافران چون قرآن را شنيدند، تو را با ديدگانشان آسيب برسانند [چشم‏زخم بزنند] و گفتند او ديوانه است. و حال آن‏كه آن جز پندى براى جهانيان نيست) (سوره قلم، آيات 51 و 52). مفسران در شرح اين آيه گفته‏اند كه عده‏اى از كافران، چشم‏زنان حرفه‏اى و قهّار و شورچشم و گزندرسان طايفه بنى‏اسد را، كه به‏چشم‏زنى و آسيب‏رساندن با چشم به‏انسان و حيوان معروف بودند، آوردند كه حضرت رسول(ص) را چشم بزنند و از پاى درآورند، ولى حفظ الهى او را در امان داشت و اين آيه در اشاره به‏آن نازل شد و حسن بصرى و ديگران گفته‏اند كه خواندن و به‏همراه‏داشتن اين آيه در دفع چشم زخم مؤثر است. همين است كه از آيه وَ اِنْ يكاد، حرز و تعويذى به‏صورت گردن‏بند هم ساخته مى‏شود و به‏گردن اطفال مى‏اندازند. حافظ گويد:

حضور محفل انس است و دوستان جمعند
وان‏يكاد بخوانيد و در فراز كنيد

(يعنى در را ببنديد كه نامحرمان وارد محفل انس ما نشوند).

39. در قرآن كريم از 25 تن از انبياى عظام الهى نام برده شده است و شرح مفصل يا كوتاه دعوت آنان قوم خود را به توحيد و نيكوكارى آمده است. اين پيامبران عبارتند از: 1. آدم(ع) 2. ابراهيم(ع) 3. ادريس(ع) 4. اسحاق(ع) 5. اسرائيل [=يعقوب‏](ع) 6. اسماعيل(ع) 7. الياس(ع) 8. اليسع(ع) 9. ايوب(ع) 10. داود(ع) 11.ذوالكفل(ع) 12. زكريا(ع) 13. سليمان(ع) 14. شعيب(ع) 15. صالح(ع) 16.عيسى(ع) 17. لوط(ع) 18. محمد(ص) 19. موسى(ع) 20. نوح(ع) 21. هارون(ع) 22. هود(ع) 23. يحيى(ع) 24. يوسف(ع) 25. يونس(ع).

40. اعلام قرآن، يعنى شناخت و معرفى صاحبان نام‏هاى خاص در قرآن كريم كه اين نام‏هاى خاص 1) گاه شامل رجال است؛ مانند ذوالقرنين يا شعيب يا ابراهيم. 2)گاه‏شامل نساء است؛ مانند مريم و زنان بعضى انبيا يا زليخا كه تحت عنوان امرأةالعزيز همسر عزيز مصر از او نام برده شده است. 3)گاه شامل اماكن جغرافيايى است؛ نظير مصر، مدين، مكه و مدينه. 4)گاه شامل غزوات است؛ مانند بدر، احد (از احد بالصراحه نام برده نشده است) يا حنين. 5) گاه شامل اقوام است؛ مانند عرب، عاد، يأجوج و مأجوج. 6) گاه شامل نام فرشتگان است؛ مانند جبرئيل، ميكائيل، ملك‏الموت، مالك دوزخ، هاروت و ماروت. 7)گاه شامل آلهه كفر و بتان است؛ مانند عزّى، لات، منات، ود، سواع، يعوق. 8) گاه شامل ائمةالكفر است؛ مانند فرعون، سامرى، قارون. 9)گاه شامل موجودات غيبى اخروى است؛ مانند بهشت، جهنم، سلسبيل، كوثر. 10)گاه شامل كتب آسمانى است: زبور، تورات، انجيل و قرآن.

41. آيا قرآن غثّ و سمين دارد؟ اين مسأله از قديم معركه آراى قرآن‏پژوهان و قرآن‏شناسان مسلمان بوده است. از قدما كسى كه با صراحت تمام به اين سؤال جواب مثبت داده امام محمد غزالى است، كه طبق اعتقاد خود به غث و سمين داشتن قرآن‏كريم، كتابى به سليقه خود از آيات برتر قرآنى برگزيده است كه جواهرالقرآن نام‏دارد و جمعاً نزديك 1400 آيه (كمتر از يك‏چهارم كل آيات قرآن) برگزيده است. در اين زمينه قابل توجه است كه يك قطعه دوبيتى فارسى كه گوينده‏اش مجهول است از قدما به‏دست ما رسيده است. در قدمت اين قطعه دوبيتى همين بس كه ابن‏عربشاه (احمدبن محمد، 791 - 854 ق.) نويسنده كتاب عجائب‏المقدور فى اخبار تيمور (به‏عربى) اين دو بيت فارسى را به دو بيت عربى، كه هموزن و همقافيه آن است، ترجمه كرده است كه هردو، هم دو بيت فارسى و هم دو بيت عربى را نقل مى‏كنيم:

در بيان و در فصاحت كى بود يكسان سخن
گرچه گوينده بود چون جاحظ و چون اصمعى

در كلام ايزد بيچون كه وحى مُنزلست
كى بود تبت يدا مانند يا أرض ابلعى

ما استوى فى موقف الإفصاح منطيق ولو
قد سحبا سحب سحبان واصمى‏ أصمعى

فافتكر فيما ترى فى منزل أعيى الورى
هل ترى تبت تحاذى قيل يا أرض ابلعي

(زندگى شگفت‏آور تيمور، ترجمه محمدعلى نجاتى، ص 337)

42. قاريان هفت‏گانه يا قرّاء سبعه، كه در واقع ائمه قراءت و قراءت‏شناس و مُقرى (داناى علم قراءت و قراءت‏پژوه) هستند، عبارتند از: 1. عبداللَّه‏بن عامر دمشقى (م‏21- 118ق.) 2. عبداللَّه‏بن كثير مكى (45 - 120ق.) 3. عاصم بن ابى‏النجود (128-76ق.) 4. زَبّان‏بن علاء = ابوعمرو بصرى (68 - 154ق.) 5. حمزةبن حبيب كوفى (80 - 156ق.) 6. نافع‏بن عبداللَّه مدنى (70 - 169ق.) 7. على‏بن حمزه كسائى (189-119ق.).

43. متشابهات طبق تصريح قرآن كريم (آل عمران، 7) در قرآن كريم وجود دارد، يعنى آيه‏ها و عباراتى از قرآن كه آنها را نمى‏توان و نمى‏بايد به‏معناى ظاهرى گرفت. مانند اين‏كه <عرش الهى بر آب بود». در برابر متشابهات، محكمات است كه بخش اعظم قرآن را تشكيل مى‏دهد و معناى آنها از ظاهرشان برمى‏آيد؛ مانند <الوالدات يرضعن أولادهن حولين كاملين» (بقره، 233) (مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند). متشابهات در قرآن كريم در حدود دويست آيه در ميان 6236 آيه است. تأويل متشابهات جايز و بلكه لازم است و آن وظيفه و در حد توان راسخان درعلم وايمان است. و برعكس، تأويل محكمات غيرلازم و ممنوع است.

44. آيا تأويل قرآن را فقط خداوند مى‏داند؟ اين بحث معركه آراى مفسران و قرآن‏پژوهان اهل سنت و شيعه است و مرجع قرآنى آن آيه هفتم از سوره آل‏عمران است كه پس از بيان اين‏كه قرآن هم محكمات دارد كه اساس كتاب را تشكيل مى‏دهد و هم متشابهات، و بيان اين كه كژدلان در پى تأويل بر وفق هوى‏ و هوس‏هاى خود هستند مى‏فرمايد كه: <و ما يعلم تأويله الّا اللَّه والراسخون فى العلم» كه اين عبارت قرآنى هم از نظر نحوى و هم بلاغى قابليت دو قراءت دارد: الف) قراءت وقف پس از اللَّه، كه قراءت اكثر اهل سنت است مگر معدودى از بزرگان آنان، مانند زمخشرى، قاضى عبدالجبار همدانى، ابوالسعود عمادى، آلوسى، قاضى بيضاوى و حتى نحويان بزرگى چون نحّاس، عكبرى و محمود صافى، ب) قراءت عطف، يعنى عطف الراسخون فى العلم به‏اللَّه كه قراءت اكثريت قريب به اتفاق شيعه اماميه است و عده‏اى از بزرگان اهل سنت كه نام بعضى از آنان را هم‏اكنون ياد كرديم. آرى چون در اين آيه الراسخون فى العلم در مقام مدحند، و ندانستن تأويل قرآن مدح نيست، و چون اگر كسى جز خداوند داناى تأويل متشابهات قرآن نباشد، العياذ باللَّه قرآن شبيه به‏معما و در نهايت ناقض غرض صاحب قرآن خواهد شد، و نمى‏توان گفت كه حتى حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) تأويل قرآن را نمى‏دانند، لذا در پاسخ به اين سؤال كه در صدر اين فقره آورديم مى‏گوييم كه آرى راسخان در علم كه در درجه اول عبارت از حضرات معصومين(ع) هستند (كه فرموده‏اند: نحن الراسخون فى العلم، فنحن نعلم تأويله/ ما راسخان در علميم، لذا تأويل قرآن را مى‏دانيم) و سپس ائمه علم وادب و قرآن‏شناسان و قرآن‏پژوهان دانشور، داناى تأويل متشابهات و تواناى تأويل متشابهاتند.

45. قرآن كريم به انواع شكل‏ها و شيوه‏ها كتابت و چاپ شده است. از مهم‏ترين خوشنويسان قرآن در عصر قديم، ابن‏مقله (واضع خط ثلث) و ابن بَوّاب و ياقوت مستعصمى، و در اعصار جديدتر از همه مشهورتر احمد نيريزى است كه يكى از مصاحف كتابت او درعصر جديد تحت عنوان<قرآن مستضعفين» (پس از زدودن نام قبلى آن كه به پهلوى دوم مربوط بوده است) به‏طبع رسيده است. در جهان اسلام يكى از بهترين خوشنويسان معاصر، حامدالآمدى خطاط هنرمند ترك است، و ديگر عثمان‏طه خطاط هنرمند سورى و هم‏چنين قرآن به ابعاد مختلف كتابت و چاپ شده از جمله كل قرآن در يك صفحه (حتى كوچك‏تر از يك صفحه روزنامه اطلاعات) به‏طبع رسيده است كه طبعاً بسيار ريز است و فقط با ذره‏بين قابل خواندن است. هم‏چنين با كاغذ بسيار نازك در ابعاد يك در دوسانتى‏مترى هم چاپ شده است. و يكى از كتابت‏هاى آن در قطع بزرگ كتابت بايسنقُر ميرزا (802 - 838ق.) شاهزاده هنرمند تيمورى، به خطى است كه غير خبرگان آن را ثلث مى‏خوانند اما در واقع خط محقّق است، و در ابعادى تقريباً يك متر در نيم متر كتابت شده بوده و شايد هنرى‏ترين خوشنويسى قرآن بوده است و گويا مدت‏ها در دروازه‏قرآن شيراز محفوظ بوده است، سپس به‏جاى روزگار، مردم نامسؤول و بى‏فرهنگ روزگار، آن را صفحه-صفحه كرده‏اند و طوفان حادثه، يعنى همين تاراج‏گرى و طمّاعى، هر برگ آن را به ديارى افكنده است و امروز اغلب برگ‏هاى آن در موزه‏هاى معروف جهان محفوظ است.

46. نخستين چاپ قرآن به‏وسيله پاگانينى در ونيز در فاصله سال‏هاى 1503 تا 1523م. انجام گرفته است. طبع‏هاى مهم ديگر قرآن كريم عبارتند از: طبع ابراهام هينكلمان در 1694م. (هامبورگ)؛ طبع فلوگل (1834م.، لايپزيك)؛ طبع سن‏پترزبورگ كه اولين طبع براى مسلمانان است در 1787م.؛ طبع تبريز در 1242ق. يا 1244ق. نخستين تصحيح و طبع علمى قرآن كريم در جهان اسلام مصحف قاهره است، در سال 1343ق. / 1923م.، تحت اشراف استادان الازهر، و با حمايت ملك‏فؤاد اول. اين مصحف بر معتبرترين كتب رسم‏الخط خاص قرآن و قراءات خاص قرآن استوار است و با روايت معيارين حفص از عاصم تدوين شده است. مصحف مدينه كه امروزه مصحف عالمگير و رسمى جهان اسلام شمرده مى‏شود، برهمان تصحيح و طبع مصحف قاهره استوار است و به خط عثمان طه خطاط هنرمند سورى است.

47. ترجمه فارسى، يعنى قديم‏ترين ترجمه قرآن در عهد رسول‏اللَّه(ص) انجام گرفته است؛ زيرا در نامه‏هاى ايشان به پادشاهان آن روزگاران، مانند نجاشى و مقوقس و خسروپرويز، آيات قرآنى هم بود، و طبعاً ترجمه نامه‏ها و آيات به اطلاع آنان مى‏رسيد، و حضرت(ص) اين معنا را مى‏دانستند و انكارى نمى‏فرمودند. ديگر اين‏كه عده‏اى از ايرانيان از سلمان خواسته بودند كه سوره حمد (و بعضى آيات قرآنى) را براى آنان به فارسى ترجمه كند و او چنين كارى انجام داده بود از جمله بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم را به <به‏نام يزدان بخشاينده» ترجمه كرده بود، و حضرت رسول(ص) از اين مسأله باخبر بودند و انكارى نفرموده بودند. در قرون بعد نيز ايرانيان نخستين قومى از مسلمانان بودند كه قرآن را به‏زبان مادرى و رسمى خود ترجمه كردند. تا قبل از كشف و تصحيح قرآن قدس به‏همت آقاى دكتر على رواقى، ترجمه تفسير طبرى كه ترجمه آيات قرآنى را نيز همراه دارد و در سال 345ق. صورت گرفته بود، كهن‏ترين ترجمه فارسى قرآن شمرده مى‏شد. ولى ترجمه قرآن قدس از آن هم كهن‏تر و متعلق به سال‏هاى بين 250 تا 350 هجرى قمرى است.

48. ترجمه تركى قرآن، نسخه‏اى از ترجمه تركى قرآن با تاريخ 734ق. در موزه‏هاى هنرى تركى - اسلامى استانبول نگهدارى مى‏شود، كه قديم‏ترين ترجمه موجود تركى قرآن است.

49. ترجمه اردو، نخستين ترجمه قرآن كريم به زبان اردو، ترجمه مولاناشاه رفيع‏الدين دهلوى است (1190 ق.)؛ اما از آن پس اردوزبانان در ترجمه و تفسير قرآن كريم در فاصله چهار قرن، سنگ تمام گذاشته‏اند و كتابشناسى ترجمه‏ها و تفسيرهاى قرآن كريم به زبان اردو كه منتشر شده است، بيش از يك‏هزار اثر را دربر دارد.

50. ترجمه لاتين، نخستين ترجمه لاتينى قرآن را رابرت كتونى (روبرتوس كتننسس) در سال 1143م. انجام داد كه قرن‏ها بعد با اجازه مارتين لوتر اجازه چاپ پيداكرد.

51. ترجمه انگليسى قرآن، قرآن كريم به انگليسى بيش از هر زبان اروپايى ديگر ترجمه شده است و امروزه بيش از چهل ترجمه كامل و يك‏صدوبيست ترجمه برگزيده از قرآن كريم به انگليسى وجود دارد. نخستين ترجمه كامل انگليسى به قلم الكساندر راس است كه از روى ترجمه فرانسوى در سال 1648م. به عمل آمده است. از غير مسلمانان ترجمه آرتور آربرى ترجمه‏اى ممتاز است. و از مسلمانان ترجمه‏هاى پيكتال و عبداللَّه يوسف‏على.

52. ترجمه فرانسوى قرآن. بهترين ترجمه‏هاى فرانسوى قرآن ترجمه كازيميرسكى، و ترجمه بلاشر است.

53. ترجمه آلمانى قرآن. بهترين ترجمه‏هاى آلمانى قرآن ترجمه اولمان، ترجمه هنينگ، و اخيراً ترجمه همراه با توضيحات و واژه‏نما (كونكوردانس) اثر رودى پارِت است.

54. ترجمه روسى قرآن. بهترين ترجمه‏هاى روسى قرآن يكى ترجمه كراچفسكى است، و ديگرى كه در سال جارى (1374ش.) انتشار يافته است ترجمه پرفسور عثمانوف.

55. اولين مفسر قرآن حضرت رسول(ص) هستند و نمونه‏اى از تفسيرهاى ايشان، با ترتيب سوره به‏سوره در كتاب اتقان سيوطى نقل شده است. نيز بسيارى از احاديث از ايشان نقل شده است كه روشنگر آيات قرآنى است و احاديث تفسيرى نام دارد.

56. پس از رسول‏اللَّه(ص) بزرگ‏ترين قرآن‏شناس و مفسر جامعه اسلامى درصدر اسلام، حضرت على‏بن ابى‏طالب(ع) است كه سوگند ياد فرموده است كه اگر بخواهم تفسير سوره حمد را درحدى كه هفتاد بار شتر باشد، بيان مى‏دارم. هم‏چنين ايشان از حافظان قرآن و كاتبان وحى بوده است و مصحف خود را در فاصله‏اى كمتر از يك هفته پس از وفات رسول‏اللَّه(ص) جمع كرد. ولى چون داراى توضيحات و اضافات تفسيرى بود و فى‏المثل نام منافقان را كه در قرآن با اشاره و بدون نام آمده است، بالصراحه معلوم مى‏كرد و نظاير اين، آن جمع و تدوين را كه برحسب نزول بود از ايشان نپذيرفتند. حضرت ابتدا آزرده شدند؛ ولى سپس با ديدن روشمندى و اتقان شيوه كار گروه زيدبن ثابت در عهد عثمان و كمال دقت و مراقبتى كه در تدوين مصحف امام (مصاحف عثمانى) به كار رفته بود آن‏را پذيرفتند و مصحف خود را ظاهر نساختند و فرمودند: اگر همان مسؤوليتى كه به‏عثمان داده شد به من داده مى‏شد من نيز در جمع و تدوين قرآن همان كار را مى‏كردم.

57. پس از حضرت رسول و حضرت على(ع) بزرگ‏ترين قرآن‏شناس جامعه صدر اسلامى ابن عباس (عبداللَّه‏بن عباس) صحابى گرانقدر و شاگرد حضرت على(ع) بوده است كه اقوال تفسيرى او كه در دل تفسير طبرى آمده بوده است، به‏صورت مستقل جمع شده و به كوشش فيروزآبادى صاحب قاموس تحت عنوان تنوير المقباس فى تفسير ابن‏عباس مدون گرديده و در عصر جديد انتشار يافته است.

58. پس از ابن‏عباس شاگرد بزرگش مجاهد، مفسرى‏بزرگ است و گويند سى‏بار قرآن‏كريم را به‏درس و تفسير نزد ابن‏عباس دوره كرده بود و به روايتى شاگرد حضرت على(ع) هم بوده است. در سال‏هاى اخير تفسير او در دو مجلد به‏طبع رسيده است.

59. مهم‏ترين تفسير قديم جهان اسلام تفسير طبرى مورخ و محدث بزرگ ايرانى‏است (متوفى 310ق.) كه به جامع‏البيان معروف است و در سى مجلد به‏طبع رسيده است. اين تفسير قديم‏ترين و مهم‏ترين تفسير نقلى يا مأثور جهان اسلام هم شمرده مى‏شود.

60. قديم‏ترين تفسيرهاى شيعه يكى تفسير على بن ابراهيم قمى است كه در دو مجلد به طبع رسيده است؛ و ديگر تفسير فرات كوفى كه آن نيز طبع منقحى دارد. قمى و كوفى از رجال اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجرى‏اند.

61. قديم‏ترين تفسير فارسى شيعه اماميه، تفسير ابوالفتوح رازى (متوفاى نيمه‏اول قرن ششم هجرى) است كه رَوض‏الجِنان و رَوح‏الجَنان نام دارد. اين تفسير دربيست جلد است و پيش‏ترها به كوشش علامه‏قزوينى،مرحوم قمشه‏اى، مرحوم‏شعرانى واخيراً به كوشش دكتر محمدجعفر ياحقى ودكتر مهدى ناصح به‏طبع رسيده است.

62. قديم‏ترين تفسيرعرفانى فارسى تفسيركشف‏الاسرار و عُدّةالابرار اثر رشيدالدين ابوالفضل ميبدى (م‏520 ق.) است كه مبتنى بر امالى تفسيرى خواجه عبداللَّه انصارى است.

63. مهم ترين تفسير بروفق مشرب يا مذهب اعتزال تفسير كشاف زمخشرى (م‏538ق.) است.

64. مهم ترين تفسير كلامى جهان اسلام، بروفق مذهب اشعرى،تفسير كبير امام فخر رازى (م‏606ق.) است در بيش از سى مجلد.

65. جامع‏ترين تفسير قديمى شيعه اماميه مجمع البيان در ده مجلد اثر ابوعلى امين‏الاسلام فضل بن حسن طَبْرِسى (م‏548ق.) به عربى است كه به فارسى هم ترجمه شده است.

66. مهم‏ترين تفسيرشيعه در قرن چهاردهم هجرى تفسير الميزان، اثر شادروان علامه طباطبائى(م‏1361ش.) است در بيست جلد به‏عربى كه به‏فارسى هم ترجمه‏شده است.

67. جديدترين ومهم‏ترين تفسير جهان اسلام (اهل سنت)،التفسير المنير نوشته استاد وهبة زُحيلى است، به عربى (32جلد در شانزده مجلد، طبع 1411ق./ 1991م.). دكتر زُحيلى فقه‏شناس و استاد فقه دراغلب دانشگاه‏هاى سوريه وجهان اسلام است.گفتنى است كه اين كتاب در چند سال پيش برنده جايزه كتاب سال جهانى جمهورى اسلامى ايران شد.

68. <اعجاز عددى قرآن كريم» يكى از رشته‏هاى قرآن‏پژوهى جديد است كه مقصود آن نشان‏دادن نظم اعجازگونه رياضى قرآن كريم است. نخستين كسى كه اين مسأله را پيش كشيد و حيرت و اعجاب جهانيان را برانگيخت،دكتر رشاد خليفه مصرى‏الاصل و استاد كامپيوتر در دانشگاه‏هاى امريكا بود كه فرضيه عدد نوزده را پيش كشيد كه بسم‏اللَّه‏الرحمن الرحيم، نوزده حرف است و كلمه <اسم» نوزده‏بار در قرآن آمده است، و كلمه جلاله (اللَّه) 2698 بار كه مضربى از نوزده است؛ يعنى 19 142؛ و <الرحمن» 57بار (3 19)، و <الرحيم» 114بار (19 6) در قرآن به‏كار رفته است. اما نظريه او از دو جهت غوغا به‏بار آورد: يكى آن‏كه عدد نوزده در قرآن شماره نگهبانان جهنم هم هست (عليها تسعة عشر). اين اشكالى به‏بار نمى‏آورد، ولى عدد نوزده عدد مقدس بابيان و بهاييان است؛ يعنى <حروف حى» يا اصحاب نزديك باب است، لذا مسلمانان از اين نظريه برآشفتند و آشوب‏هاى بعد در نهايت به‏ترور يا قتل رشاد خليفه انجاميد. اشكال ديگر نظريه او اين بود كه تا حدودى <حساب سازى» در آن مشاهده شد. ازجمله يكى از بزرگ‏ترين قرآن‏پژوهان ايران، آقاى دكتر محمود روحانى، كه صاحب يكى از دقيق‏ترين فرهنگ‏ها و فهرست‏هاى آمارى قرآن است (به‏نام فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم/ المعجم الاحصائى لألفاظ القرآن الكريم، 3 مجلد، طبع مشهد، مؤسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوى)، بررسى جديد و دقيقى درباره آمار كلمه جلاله (اللَّه) در قرآن انجام داده و از نظريه دكتر رشاد خليفه هم باخبر بوده است و با قاطعيت تمام آمار اين كلمه را 2699 نشان مى‏دهد كه با آمار رشاد خليفه يك عدد اختلاف، و با المعجم المفهرس معروف محمد فؤاد عبدالباقى دو عدد اختلاف دارد.

69. امّا راهى را كه رشاد خليفه باز كرده بود ديگران از جمله عبدالرزاق نوفل از قرآن‏پژوهان اهل سنت، و ابوزهراء النجدى از قرآن‏پژوهان شيعه ادامه دادند و به تناسب‏هاى رياضى قابل توجهى رسيدند. كتاب عبدالرزاق نوفل اعجاز عددى در قرآن‏كريم نام دارد و به قلم قرآن‏پژوه و قرآن‏شناس دانشور معاصر، آقاى مصطفى حسينى طباطبائى به فارسى ترجمه شده است. ذيلاً تعدادى از آمار و ارقام شگفت‏آور عبدالرزاق نوفل نقل مى‏شود:

- واژه دنيا در قرآن كريم 115 بار به‏كار رفته است، و واژه آخرت هم همين تعداد.

- شياطين 68 مرتبه، ملائكه هم همين تعداد.

- حيات 71 بار، موت هم همين تعداد.

- علم و معرفت ومشتقات آنها 811 بار، ايمان و مشتقات آن‏هم همين تعداد.

- ابليس يازده بار، و استعاذه از او هم به‏همين تعداد.

- كلمه يوم به‏معناى روز(به‏صورت مفرد) 365بار به‏تعداد روزهاى‏سال (شمسى) در قرآن به‏كار رفته است. و به‏صورت تثنيه و جمع سى بار، به‏تعداد روزهاى ماه.

- كلمه شهر به‏معناى ماه، 12 مرتبه در قرآن ديده مى‏شود به‏تعداد ماه‏هاى سال.

70. اما كتاب دكتر ابوزهراء النجدى قرآن‏پژوه شيعه من الاعجاز البلاغى و العددى للقرآن الكريم نام دارد و چنان‏كه از نامش برمى‏آيد به‏عربى است و هنوز به‏فارسى ترجمه نشده است و از نظر شگفتى‏هاى رياضى به‏پاى كار رشاد خليفه و عبدالرزاق نوفل نمى‏رسد. ذيلاً چند تناسب و ظرافت عددى قرآنى را كه او پيدا كرده و در كتاب پيش گفته آورده است، نقل مى‏كنيم:

- ساعت/ الساعة در قرآن كريم 24 بار به‏كار رفته است به تعداد ساعات شبانه‏روز.

- سماوات السبع يا سبع سماوات، هفت بار به‏كار رفته است.

- <سجد» و مشتقات آن 34مرتبه به‏كار رفته است كه برابر مجموع سجده‏هاى هفده ركعت نماز شبانه‏روزى است، از قرار هر ركعتى دو سجده، جمعاً 34 سجده.

- لفظ صلاة و قيام و اقيموا و مشتقات آن 51 بار به‏كار رفته است كه برابر با هفده‏ركعت نماز واجب و 34 ركعت نماز مستحب شبانه‏روزى است.

- مشتقات وصى/ توصيه به‏تعداد اوصياى الهى دوازده بار به‏كار رفته است.

- لفظ شيعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن به‏كار رفته است.

- مشتقات فرقه، 72 بار به‏كار رفته است و اين به‏تعداد 72 فرقه اسلامى است.

در پايان اين نكته گفته شود كه اين‏گونه پژوهش‏ها جنبه تفننى دارد، و ارزش طراز اول علمى ندارد.

پرسش

1. تقسيم سوره‏ها به <ركوعات» يعنى چه و بر چه اساسى صورت گرفته است؟

2. به پنج دسته‏بندى در مورد اعلام قرآن اشاره نماييد.

3. زهراوَين، قرينتين، حامدات و مسبّحات به چه سوره‏هايى اطلاق مى‏شود؟

4. بهترين ترجمه انگليسى، فرانسوى و آلمانى قرآن را نام ببريد.

5. سوره‏هاى داراى ترجيع‏بند قرآن را با ذكر آيات تكرارى آنها بنويسيد.

6. قديم‏ترين تفسير عربى و فارسى شيعه را نام ببريد.

7. از ميان تفاسيرشيعى و سنّى دوره‏اخير،مهم‏ترين آنها را در حال‏حاضر بيان كنيد.

8. يك نمونه از تفاسير نقلى، عرفانى و كلامى را ذكر كنيد.

9. پس از پيامبر اكرم(ص) بزرگ‏ترين قرآن شناسان چه كسانى بوده‏اند؟

10. درمورد اعجاز عددى قرآن چه مى‏دانيد؟ توضيح دهيد.

پژوهش

سه نكته ديگر قرآنى را ارائه نماييد.


1 . با توجه به نوعى مرزبندى اصطلاحى به‏وجود آمده از سوى قرآن‏شناسان معاصر، اين اصطلاح امروزه براى علم تفسير، تجويد، آيات الاحكام، قصص قرآن و ترجمه قرآن به‏كار نمى‏رود. ر.ك:فصل اول از بخش اول كتاب.

2 . از آن‏جا كه تدوين مصاحف عثمانى در مدينه، مركز خلافت اسلامى صورت گرفت، ارسال يك نسخه به مدينه مفهومى ندارد، بلكه نسخه اصلى درمدينه نگهدارى مى‏شده است.

3 . در اين كه اين تقسيم از سوى پيامبر صورت گرفته باشد شاهدى در دست نيست.

4 . احتمال ديگر سهولت در حفظ قرآن است.

5 . سوره توبه را جزو سبع طُوَل نشمرده‏اند، بلكه در مورد هفتمين سوره، بعضى يونس و برخى كهف را مطرح كرده‏اند. (ر.ك: الاتقان، ج‏1، ص‏199)

6 . نظر غالب در مورد آغاز سوره‏هاى مفصّلات، سوره الرحمن است. (التمهيد، ج‏1، ص‏251) بعضى ديگر آغاز مفصّلات را سوره حجرات مى‏دانند. (مناهل العرفان، ج‏1، ص‏352)

7 . و نيز <ص» [= صاد]در آغاز سوره <ص».

 

                                       اسفستان قاریان قرآن اسفستان

اسفستان

سلام

تااسفستان زنده است و اسفستانی هست

پس هرچه در اسفستان است برای اسفستان است!!!!