استاد حسيني قزويني :


ما در هفته گذشته در رابطه با مسأله وحدت صحبت داشتيم و اشاره كرديم كه وحدت يك ضرورت قرآني است. در سنت نبي مكرم و در سيره عملي آن حضرت و آقا اميرالمؤمنين عليهما السلام نيز اين مسأله دعوت به وحدت و تحمل مشقت ها ؛ بلكه مصيبتها براي ايجاد وحدت و جلوگيري از تفرقه به چشم مي‌خورد .

بحث ما به اينجا رسيد كه آيا ملاك وحدت كوتاه آمدن هر يك از مذاهب اسلامي از اصول خود و مدغم كردن مباحث در يكديگر و تشكيل يك مذهب است ؟ عرض كرديم به تعبير مرحوم مطهري معقول نيست و امكان پذير نيست ؛ بلكه ملاك وحدت اين است كه انسان از هر گونه مسائل تنش زا و اهانت و جسارت نسبت به همديگر خودداري كند و مطلب علمي و برهاني و عقلي خود را در محفل هاي صميمانه با يكديگر به مبادله بگذارد .

سؤال حضرتعالي به اينجا كشيده شد كه آيا نبي مكرم براي وحدت يك راهي را ترسيم فرموده‌اند يا خير ؟

عرض كرديم : بله، تمسك به قرآن و تمسك به اهل بيت عصمت و طهارت بهترين راهي است براي ايجاد وحدت . و رواياتي را از كتب معتبر اهل سنت آورديم كه در ذيل آيه شريفه (واعتصموا بحبل الله ...) نقل كردند كه : مراد از «حبل الله» بعد از قرآن ولايت علي بن ابيطالب است و حديث ثقلين را در بعضي از تفاسير اهل سنت مثل تفسير آلوسي و تفسير فخر رازي بيان كرده‌اند . و اشاره كرديم بر اينكه حديث ثقلين بهترين رهنمودي است براي ايجاد وحدت ميان امت اسلامي و جلوگيري از هر گونه تشتت ، به طوري كه در قرآن ولايت اهل بيت و محبت اهل بيت (سلام الله عليهم) اجر رسالت قرار گرفته . و بعد بحث حديث ثقلين را از نظر سند بررسي كرديم و شواهد متعددي از منابع معتبر اهل سنت از طريق مسلم و ديگر كتابهاي معتبرشان نقل كرديم بر اينكه حديث ثقلين حديث صحيح و غير قابل مخدوش است به طوري كه مرحوم مير حامد حسين از 35 نفر از صحابه جليل القدر نبي مكرم همانند ابوذر غفاري ، همانند ابورافع ، ابوسعيد خدري ، ام هاني ، حذيفه ، خزيمه ، زيد بن ارقم ، زيد بن ثابت حديث ثقلين را از نبي مكرم با اسانيد متعدد و صحيح نقل كرده‌اند. اين خلاصه بحثي بود كه ما در هفته گذشته مطرح كرديم و اگر چنانچه سؤالي حضرتعالي پيرامون حديث ثقلين در ذهن مباركتان هست بنده در خدمت حضرتعالي و بينندگان محترم هستم بحول و قوه الهي .

هدايتي :


ابن تيميه و هوادارانش اساسي‌ترين اشكالي را كه به حديث ثقلين وارد مي‌كنند چيست و براي خدشه وارد كردن به اين حديث معروف و مشهور ومتقن كجا انگشت گذاشته‌اند ؟

استاد حسيني :


با توجه به اين كه اين جانب حدود 25 سال عمده عمرم را گذاشته‌ام در رابطه اين بحث ولايت و آشنائي با شبهات ضد شيعي به ويژه شبهات وهابيت و حدود تقريبا 8 هزار و اندي از شبهات اين ها را كه از اين 8 هزار تا شايد بگم 7900 تا حرف هاي بي‌اساس و حرف هاي بي‌پايه است و شايد در مجموع 100تا حرف اون هم نه حرف غير قابل جواب ، بلكه حرف هائي است كه شيعه در طول تاريخ جواب داده و امروز به حول و قوه الهي در خط مقدم دفاع از اهل بيت عصمت و طهارت دارند مردانه پاسخ مي‌دهند ، بنده جمع كردم و در ذهنم هست كه مثلا در رابطه با حديث غدير اين ها مجموعا حدود 17، 18 مورد شبهه دارند ، نسبت به آيه ولايت 14، 15 مورد . ولي من وقتي شبهات وهابيت را نسبت به حديث ثقلين مشاهده مي‌كردم ، ديدم حدود 144 يا 145 مورد در اين زمينه حرف دارند كه از اين 144 يا 145 مورد ، 140 موردش من قاطعانه اعلام مي‌كنم حرف بي‌اساس و بي‌ربط و جدل و مغالطه است. 4، 5 تا حرفي دارند كه شايد بعضي‌ها الحق در ذهنشون شبهه باشه . اينها بايد جواب داده بشه همان طوري كه در طول تاريخ هم بزرگان شيعه از مرحوم سيد مرتضي (ره) گرفته تا علامه اميني ، مير حامد حسين، قاضي نور الله شوشتري و همچنين فضلاء و فقهاء معاصر جواب داده‌اند .

در رابطه با حديث ثقلين ابن‌تيميه 2، 3 مورد حرفي دارد. بنده يكي از اشكالاتش را عرض مي‌كنم و جوابش رو هم اشاره مي‌كنم و قضاوت را به عهده بينندگان عزيز و فهيم محول مي‌كنم .

آقاي ابن‌تيميه در منهاج السنه، جلد7، صفحه317 وقتي به قضيه حديث ثقلين كه مي‌رسد مي‌گويد :

وهذا مما انفرد به مسلم ولم يروه البخاري .

اشكال كار اين است كه اين حديث را فقط مسلم در صحيحش آورده، بخاري نياورده

يعني اگر واقعا حديث واقعيت داشت بايد آقاي محمد بن اسماعيل بخاري هم آورده بود. البته اگر كسي كتاب منهاج السنه را ملاحظه كند خيلي از موارد وقتي ابن‌تيميه از ايراد اشكال وقتي عاجز مي‌ماند در برابر سخنان محكم و متقن علامه حلي نمي‌تواند مقاومت كند متوسل مي‌شود كه اين روايت در صحيحين يا در صحيح بخاري و مسلم نيست.

مثلا در ج4، ص265 وقتي به حديث «ما اقلت الغبراء و مااظلت الخضراء علي ذي‌لهجةٍ اصدق من ابي‌ذر»، ديگه هيچ جوابي نداره مي‌گه آقا ليس في الصحيحين ، لعدم وروده في الصحيحين. يا مثلا مي‌گه ليس في الصحيحين ما يدل علي خلافة علي بن ابي‌طالب

منهاج السنة، ج4، ص389.

مشابه اين روايت، مطلب را در جلد 5 ، صفحه 249 داره . اينجا هم ايشون مي‌گه آقا اين حديث اشكالش اين است كه در صحيح بخاري نيامده . من در اينجا به بينندگان عزيز يك چند نكته‌اي را كه به عنوان يك نكات اساسي است مخصوصاً اساتيد بزرگوار، دانشجويان، فضلائي كه اين برنامه رو مشاهده مي‌كنند تقاضا دارم به اين چند نكته دقت كنند و از پاسخ هاي اساسي و ريشه‌اي ما هست.

اولاً صحيحين تمام مسائل اسلامي رو نياورده‌اند ؛ يعني اين طوري نيست كه بخاري و مسلم تمام رواياتي را كه مربوط به مسائل اعتقادي ، مباحث اخلاقي و احكام است همه را استيعاب كرده باشند .

خود آقاي بخاري صراحت دارد و مي‌گويد:

ما ادخلت في كتاب الجامع الا ما صحّ و تركت من الصحاح كي لايطول الكتاب

من خيلي از احاديث صحيح را در اين كتابم نياوردم، فقط به خاطر اينكه كتابم طولاني نشود».

كتاب «تغليق التعليق»، ج5، ص420 تأليف آقاي ابن‌حجر عسقلانيه، متوفاي852، چاپ المكتب الاسلامي اردن.

و همچنين در خود مقدمه صحيح ابن‌حبان همين تعبير آمده و همچنين نسبت به مسلم در خود صحيح مسلم، جلد اول، صفحه 304 ــ براي شما عرض كنم ــ. آقايي به نام ابوبكر ابن اخت ابي‌النظر، خواهرزاده ابوالنظر در رابطه با حديثي از ابوهريره مي‌آورد و مسلم مي‌گويد: اين روايت صحيحه. آقاي ابوبكر خواهرزاده ابوالنظر مي‌گويد :

لِم لم تضعه هاهنا

چرا در اين كتاب صحيحش نياورده ؟

قال مسلم: ليس كل شيء عندي صحيح وضعته هاهنا .

من بنا نداشتم كه هر روايت صحيحي را در كتابم بياورم.

انما وضعت هاهنا ما اجمعوا عليه .

من نظرم اين بود رواياتي را كه اجماعي است، اختلافي در او نيست در اين كتابم بياورم.

ما از اين عبارت آقاي مسلم دو تا استفاده مي‌كنيم : يكي اينكه تمام روايات صحيح را آقاي مسلم نياورده ، چه بسا روايت صحيحٍي در نظر آقاي مسلم بن حجاج نيشابوري صحيح بوده ولي ايشان ترك كرده.

نكته دوم : رواياتي را كه آورده، معتقد است كه اين روايت اجماعي است و در حد تواتره. اتفاقاً خوشبختانه حديث ثقلين در صحيح مسلم آمده و اين دليل بر اين است كه حديث ثقلين حديث مجمعٌ عليه است.

نكته ديگر اين كه ما مي‌بينيم شيخين ــ چه بخاري و چه مسلم ــ روايات متعددي را كه شرائط صحيح اين دو را داشتند طرد كردند ، آقاي حاكم نيشابوري آمده اينها را استيعاب كرده و در مستدركش آورده، مخصوصاً رواياتي كه مربوط به آقا اميرالمؤمنين سلام الله عليه است ؛ مثلاً عبارت حضرت امير كه مي‌فرمايد :

انا الصديق الاكبر

صديق اكبر من هستم

صليت قبل الناس سبع سنين

قبل از آنكه مردم نماز بخوانند ، هفت سال قبل از مردم من نماز خواندم .

لايقولها بعدي الا كاذب

هر كس بعد از من بگويد من صديقم او دروغگو است

خوب اين را جناب آقاي حاكم مي‌آورد و مي‌گويد:

صحيح علي شرط شيخين

و همچنين روايات به اين تعبير

عن أبي سعيد رضي الله عنه قال كنا مع رسول الله صلى الله عليه وآله فانقطعت نعله فتخلف علي يخصفها " فمشى قليلا ثم قال إن منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله فاستشرف لها القوم وفيهم أبو بكر وعمر رضي الله عنهما قال أبو بكر انا هو قال لا قال عمر انا هو قال لا ولكن خاصف النعل يعنى عليا فاتيناه فبشرناه فلم يرفع به رأسه كأنه قد كان سمعه من رسول الله صلى الله عليه وآله * هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه *

يكي از شما بر تأويل قرآن مي‌جنگد همان گونه‌اي كه من بر تنزيل قرآن جنگيدم. ابوبكر برگشت گفت كه: منم ؟ حضرت فرمود: خير . جناب عمر گفت : اآيا منم چنين فردي ؟. فرمود: نه آن كسي است كه كفشش رو مشغول پينه است، پينه‌دوزي مي كنه او است و اميرالمؤمنين مشغول پينه‌دوزي كفشش بوده .

و همچنين حديث « من كنت مولاه فعلي مولاه» در صحيحين نيامده. آقاي حاكم نيشابوري مي‌گويد :

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين .

مستدرك، جلد سوم، صفحه110، 128، 122

جالب اين جا است روايتي را آقاي حاكم نيشابوري دارد، من تقاضا مي‌كنم بينندگان عزيز به اين روايت، خوب توجه كنند. پيغمبر اكرم فرمود:

وان وليتموها عليا فهاد مهتد يقيمكم على صراط مستقيم ،

اگر ولايت امر را، امامت و خلافت را به عهده علي واگذار كنيد، هم علي هدايت‌شده است و هم هدايت‌گر است، همه شما را به صراط مستقيم مي‌رساند.

خوب اين روايت چقدر پر مغزه، چقدر پيام داره. حاكم نيشابوري مي‌گه :

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه

اين شرائط صحيح مسلم و بخاري را دارد ولي نياورده‌اند

مستدرك، ج3، ص142

اين يكي از اساسي‌ترين اشكال آقاي ابن‌تيميه، يعني چيزي ديگه پيدا نكرده درباره حديث ثقلين بگويد ، مي‌گويد: چون حديث ثقلين در صحيح بخاري نيست و مسلم منفرد و به تنهائي اين روايت رو آورده ما نمي‌خواهيم زير بار اين بريم .

و يا ايشان مي‌گويد :

سئل عنه احمد فضعّفه

احمد بن حنبل او را تضعيف كرده.

تمام آقايان مي‌دانند اين يك افترائي است به احمد بن حنبل. احمد بن حنبل تمام آثارش در اختيار همگان است. من اين جا رسماً اعلام مي‌كنم و تحدي مي‌كنم ؛ يك كتابي از كتاب هاي آقاي احمد بن حنبل را بياوريد كه حديث ثقلين را تضعيف كرده باشد . بلكه تمام اسانيدي كه در مسندش آورده، بزرگان و علماء همان گونه‌اي كه ما در هفته قبل اشاره كرديم شهادت مي‌دهند اسانيد آقاي احمد بن حنبل صحيح است. بر فرض اگر كه صحيح هم نباشه احمد بن حنبل تصريح به ضعف ندارد.

اين نمونه‌هائي از اشكالات آقاي ابن‌تيميه است كه واقعاً انسان تعجب مي‌كند كه يك عالم با آن همه ادعا چگونه مي‌آيد اين طور اشكالات بي‌پايه و بي‌اساس مطرح مي‌كند.

هدايتي :


جناب آقاي قزويني آيا حديث ثقلين مي‌تواند ما را در مبحث امامت ياري كند و به عبارت ديگه آيا با توجه به حديث ثقلين و با استدلال به حديث ثقلين امامت ثابت مي‌شود ؟

استاد حسيني قزويني :


من قبل از اينكه به اين سؤال حضرتعالي پاسخ بدهم اين تحليل كه حضرتعالي فرموديد كه آقاي ابن‌تيميه تنها به علماء شيعه افتراء نبسته ؛ بلكه به بزرگ حنابله احمد بن حنبل هم افتراء بسته، شايد فردا بعضي‌ها بگويند كه جناب هدايتي اينجا تند رفتند . من براي اينكه به عزيزان بيننده ثابت بشود كه اين افتراء محضه و در آثار احمد بن حنبل همچون اين چيزي نيست، آقايان وهابي‌هاي معاصر ما با اينكه تمام منابع ‌و مصادر و تأليفات احمد بن حنبل را دارند هر كسي آمده نقل كرده مستقيم از ابن‌تيميه نتوانستند مدرك بيان كنند.

آقايان مي‌دونند ابراهيم رحيلي كتابي داره به نام «الانتصار»، صفحه556 و كتاب «مع الشيعة الاثناعشريه»، جلد اول، صفحه128. ناصر الشيخ در كتاب «عقيدة اهل سنت»، جلد دوم، صفحه 597 و دهها وهابي معاصر نتونستند از كتابهاي احمد بن حنبل مدرك پيدا كنند، گفتند : آقاي ابن‌تيميه اين طوري گفته. گويا سخن ابن تيميه وحي منزل است. با اينكه اقايان اگر دقت بكنند خود آقاي هيثمي در مجمع الزوائد، جلد نهم، صفحه162 مي‌گويد :

ورواه احمد واسناده جيّد

احمد بن حنبل حديث ثقلين را نقل كرده با سند خيلي زيبا

در جلد اول، صفحه170مي‌گويد:

كذا عن الطبراني بنفس سند احمد و رجاله ثقات

و دهها كساني كه آمده‌اند اسانيد احمد بن حنبل رو توثيق و يا تصحيح كردند .

هدايتي :


حالا كه صحبت به اينجا كشيد، خيلي خلاصه بفرمائيد كجا و در چه كتابي جناب احمد بن حنبل حديث ثقلين را مطرح كردند ؟

استاد حسيني قزويني :


احمد بن حنبل در هم مسندش و هم در فضائل الصحابه مفصل قضية حديث ثقلين را مطرح مي‌كند . در جلد سوم، صفحه59 و جاهاي متعدد ديگري ايشان حديث ثقلين را مطرح مي‌كند و با سندهاي كاملاً صحيح و زيبا، حالا من در ذيل اين فرمايشي كه داشتيد . مثلاً در جلد پنجم ، صفحه182، صفحه189 و موارد متعدد ديگر. حالا من در ضمن اين فرمايش حضرتعالي كه اشاره مي كنم اون جاهائي كه احمد بن حنبل هم در مسندش، هم در كتاب فضائل الصحابه اين روايت ثقلين را آورده اونجا من مصادرش رو خدمت عزيزان اعلام خواهم كرد.

بزرگان اهل سنت از زمان هاي گذشته توجه به اين قضيه داشته‌اند و اينكه حديث ثقلين هم مرجعيت علمي اهل بيت رو تثبيت مي‌كند ، هم عصمت اهل بيت ، هم جاودانه بودن اهل بيت ، هم قيادت و سياست اجتماعيشان را تثبيت مي‌كند . از قاضي عبدالجبار متوفاي 415هجري گرفته، عبدالعزيز دهلوي و همچنين ابن‌تيميه مي‌گويند كه حالا اگر كه صحيح هم كه باشه از كجا معلوم كه بر امامت علي بن ابي‌طالب يا أئمه دلالت كنه ؟

منهاج السنه، ج7، ص317 ، مجموع فتاوي ،ج13، ص113، كتاب المغني قاضي عبدالجبار، ج20، ص191، تحفه اثناعشريه كه چاپ پاكستان بنده دارم، ص439،

اين ها آمده‌اند خيلي مختصر و اشاره و كنايه بر اينكه حديث ثقلين مگر مي‌شود بر امامت اهل بيت يا اميرالمؤمنين دلالت كند . در اين جا به چند نكته اساسي در رابطه با واژه‌هائي كه در حديث ثقلين به كار رفته اشاره مي‌كنم و بعد علماء بزرگ اهل سنت و شخصيت هاي مقتدر علمي‌شان كه اين كه ما مي‌گوئيم فهميده‌اند ، به اينها هم اشاره مي‌كنم . مثلاً ما مي‌بينيم در كتاب صحيح ترمذي كه بعضي معتقدند آقاي ترمذي شرط نقل روايتش بيش و سخت‌تر از شرط مسلم وبخاري بوده ، در ج5، ص228 و همچنين آقاي احمد بن حنبل در مسندش ، ج3، ص59 وقتي حديث ثقيلن رو مطرح مي‌كنند، اين تعبير رو به كار مي‌برند:

إن أخذتم بهما لن تضلّوا

اگر شما به كتاب و عترت اخذ بكنيد قطعاً گمراه نخواهيد شد.

اين واژه «إن أخذتم بهما لن تضلوا» يعني گمراه نشدن جاودانگي را در روايت ، نبي مكرم منوط فرموده به أخذ از قرآن و اهل بيت.

و همچنين در روايت ديگر در خود صحيح ترمذي ،ج5 ، ص329، حديث 3786 مي‌گويد :

إن تمسّكتم بهما لن تضلوا

اگر شما مسلمانها به قرآن و عترت تمسك بكنيد براي هميشه از گمراهي در امان خواهيد بود.

اين را سيوطي در الدرّ المنثور، ج6، ص7 ، آقاي ابن‌كثير دمشقي سلفي در تفسيرش ، ج4 ، ص123 آورده.

سوم : در بعضي از تعابير دستور متابعت از قرآن و اهل بيت داده ؛ پيغمبر بعد از نقل حديث ثقلين فرمود :

لن تضلوا إن اتّبعتم و استمسكتم بهما

اگر از قرآن واهل بيت من تبعيت كنيد براي هميشه از گمراهي بيمه خواهيد شد .

اين را هم باز آقاي احمد بن حنبل در جلد اول مسندش ، صفحه118 آورده ، آقاي حاكم نيشابوري در مستدرك ، ج3، ص110 مي‌گويد :

صحيح علي شرط شيخين

اين روايت صحيح است، شرائط مسلم و بخاري را دارد .

نكته چهارم و واژه چهارم كه دلالت بر امامت اهل بيت مي‌كند و تبعيت مطلق از اهل بيت مي‌كند امر به اعتصام است :

لن تضلوا ان اعتصمتم كتاب الله و عترتي اهل بيتي

در ميان شما چيزي گذاشته‌ام كه اگر به اونها اعتصام بكنيد و به اونها تكيه بزنيد به هيچ وجه گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا و عترت من؛ اهل بيت من.

اين را آقاي متقي هندي در كنز العمال، ج1، ص187 از آقاي ابن‌ابي‌شيبه استاد بخاري و از خطيب بغدادي نقل مي‌كنه .

مشخص است كه وقتي پيغمبر اكرم دستور مي‌دهد ما از قرآن و اهل بيت اخذ بكنيم ، «ان اخذتم لن تضلوا» دستور مي‌دهد به اونها تمسك كنيد، دستور مي‌دهد از اونها تبعيت كنيد، دستور مي‌دهد به آنها اعتصام بكنيد ، جز با امامت اهل بيت و ولايت تامه اهل بيت به هيچ وجه سازگاري ندارد.

جناب سمهودي از علماء توانمند و پر آوازه اهل سنت است، مي‌فرمايد :

قد تضمنت الأحاديث المتقدمة الحث البليغ على التمسك بأهل البيت النبوي وحفظهم واحترامهم والوصية بهم ، لقيامه صلى الله عليه [ وآله ] وسلم بذلك خطيبا يوم غدير خم ، ...

تا آنجائي كه مي‌گويد:

فأي حث أبلغ من هذا وآكد منه ؟ !

كدام دستور و تشويقي است رساتر از اين تعابيري كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در رابطه با قرآن و عترت آورده،

كتاب جواهر العقدين، ص256 و 257.

و در جاي ديگر مي‌گويد:

ذكره يا ذكر حقي صلي الله عليه و آله و سلم الامة علي التمسك بعده بكتاب ربهم و اهل بيت نبيهم.

جواهر العقدين،ص231.

آقاي ابن‌حجر هيتمي در كتابي كه در ردّ شيعه نوشته به نام الصواعق محرقه مي‌گويد:

سمى رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) القرآن وعترته ( ثقلين ) . . . لأن الثقل كل نفيس خطير مصون ، وهذان كذلك ، إذ كل منهما معدن للعلوم اللدنية . والأسرار والحكم العلية ، والأحكام الشرعية ولذا حث ( صلى الله عليه وآله وسلم ) على الاقتداء والتمسك بهم والتعلم منهم

يعني كتاب و اهل بيت اين چنينند، هر يك از كتاب و سنت قرآن و اهل بيت شامل، معدن علوم لدني و اسرار بلندي و احكام شرعيه است لذا پيغمبر اكرم ما را تحريك فرموده : اقتداء كنيم به قرآن و سنت و تمسك بكنيم به قرآن و سنت و از قرآن و سنت آموزش بگيريم .

من همين سفر اخير از مكه خريدم. چاپ خود عربستان است، ج2، ص442.

آقاي مناوي باز از علماء توانمند و بلند آوازه اهل سنت است، مي‌گويد :

قوله أولا : " إني تارك " تلويح بل تصريح بأنهما كتوأمين ، خلفهما ووصى أمته بحسن معاملتهما ، وإيثار حقهما على أنفسهما ، والاستمساك بهما في الدين .

پيغمبر فرمود: من در ميان شما دو تا امانت مي‌گذارم و مي‌روم، تصريح است كه اينها همانند دو قلو وهمسنگ هستند، خلّفهما پيغمبر اين دو را به يادگار گذاشته

فيض القدير، ج2، ص174.

آقاي تفتازاني كه از بنيانگذاران علم كلام است بعد از نقل حديث صحيح مسلم مي‌گويد:

ألا ترى أنه عليه الصلاة والسلام قرنهم بكتاب الله تعالى في كون التمسك بهما منقذا عن الضلالة ، ولا معنى للتمسك بالكتاب إلا الأخذ بما فيه من العلم والهداية : فكذا في العترة ، ولهذا قال النبي صلى الله عليه وسلم : من أبطأ به عمله لم يسرع به نسبه .

آيا نمي‌بينيد پيغمبر اكرم چگونه قرآن و عترت را قرين هم قرار داده و هر دو را همسنگ هم قرار داده به خاطر اينكه تمسك به قرآن و سنت انسان را از ضلالت نجات مي‌دهد، همان طوري كه قرآن الگوي ما است در علم و هدايت، بايد علم و هدايت را از او فرا بگيريم همچنين است عترت .

شرح مقاصد (چاپ جديد)، ج5، ص303 و (چاپ قديم)، ج2، ص221.

بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت نيز همين تعبير را دارند ؛ از جمله در كتاب : صحيح شرح عقيده طحاويه، ص654 و ج الانوار الباهره،ص16 و...

نكته ديگري كه عزيزان بيننده توجه بكنند ، جمله نبي مكرم است كه

لايفترقان حتي يردا عليّ الحوض

اين دو از همديگر جدا نمي‌شوند تا در حوض كوثر به من ملحق شوند.

آقايان مي‌توانند در كتاب مسند احمد ، ج5، ص182، ص189 و مجمع الزوائد، ج1، ص170 كه آنجا دارد :

ورواه الطبراني في الكبير و رجاله الثقات.

«اين واژه لن يفترقا حتي يردا علي الحوض» مي‌خواهد چه را بفهماند ؟ همان گونه‌اي كه قرآن ، بدون قيد و شرط ، امام و هدايت و پيشواي ما است اهل بيت هم امام و پيشوا و الگوي مايند .

از همه اين ها بالاتر، در بعضي از اسانيد ، در همين سندهائي كه الآن عرض كردم ؛ مسند احمد، ج5، ص182 ، مجمع الزوائد، ج1، ص170 و مصادر ديگر ، پيغمبر اكرم از كتاب و سنت به جاي ثقلين تعبير مي‌كند به خليفتين . مي‌گويد :

من گمان مي‌كنم اينجا ديگه كوچكترين راه خدشه نيست

إنّي تاركٌ فيكم خليفتين كتاب الله حبلٌ ممدودٌ ما بين السماء و الارض و عترتي و اهل بيتي.

اين را هم آقاي هيثمي مي‌گويد : طبراني در معجم كبيرش آورده و رجالش همه ثقه هستند.

واژه خليفتين را ما مي‌خواهيم چطور معنا كنيم ؟ هر معنائي شما در كتاب هاي لغت يا در عرف مردم براي واژه خليفه داريد همان تعبير را شما در قرآن و عترت به كار ببريد ، در اينجا امامت و زعامت اهل بيت از حديث ثقلين كاملاً استفاده مي‌شود .

نكته پاياني بنده در اين پاسخ حضرتعالي موارد متعددي كه پيغمبر حديث ثقلين را مطرح كرده ، مثلاً شما ببينيد خود آقاي ابن‌حجر هيتمي صراحت دارد بر اينكه اين مسأله در جاهاي مختلف مثل انصرافه من طائف ، بعد از فتح مكه كه رفتند طائف ، موقع برگشتن حديث ثقلين را مطرح كرده ، در عرفه مطرح كرده ، در غدير خم مطرح كرده ، در مسجد نبي مكرم مطرح كرده ، در آخرين بيماريش مطرح كرده . اگرچه مطلب پنجم ابن‌حجر ندارد. البته آقاي ابن‌حجر مي‌گويد : علت اين كه پيغمبر اكرم حديث ثقلين را در چندين موارد در جاي‌جاي مختلف بيان كرده، اين ها نشانگر اهتمام نبي مكرم به كتاب خدا و قرآن و عترت طاهره است .

الصواعق المحرقه، ص124 چاپ مصر.

البته من مواردي را كه مثلا در برگشتنش از طائف پيغمبر اين را فرموده، حاكم نيشابوري در مستدرك، ج2، ص120 نقل مي‌كند و مي‌فرمايد :

هذا حديث صحيح الاسناد و لم‌يخرجاه.

آقاي ابن‌ابي‌شيبه در مصنّفش، ج7، ص498 و ابويعلي در مسندش ، ج2، ص166 نقل مي‌كنند .

روز عرفه را صحيح ترمذي ، مجمع الزوائد ، تفسير ابن‌كثير ، ج4، ص123 دارند .

در مسجد مدينه را كشف الاستار ، الزوائد بزار ، ج3، ص221 نقل مي‌كنند.

در حجره‌اش كه مردم موج مي‌زد، باز در منابع متعدد اهل سنت ، كه از ابن‌ابي‌شيبه نقل مي‌كنند در سمط النجوم العوالي، ج2، ص502 ، تهذيب اللغة نووي، ج9، ص78 ، مقتل الحسين خوارزمي، ج1، ص164 نقل مي‌كنند

نبي مكرم در پنج جا مشخصاً حديث ثقلين را مطرح كرده و مردم را توصيه كرده به تمسك به كتاب و اهل بيت عصمت و طهارت و اعلان فرموده :

تنها راه نجات از گمراهي و بيمه شدن از ضلالت تمسك به كتاب الهي واهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين است.

هدايتي‌ :


آقاي قزويني در خصوص استفاده عصمت اهل بيت از حديث ثقلين ، باز هم مطلب و نكته ديگري مانده ، بفرمائيد.

استاد حسيني :


در رابطه با اينكه ما عصمت را از اين حديث ثقلين مي‌فهميم يا نه ؟ به نظر من خيلي واضح و روشن است . پيغمبر اكرم مي‌فرمايد :

إني تاركٌ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي

دستور تمسك به قرآن واهل بيت داده و هيچ قيدي هم نياورده ، مثلاً مي‌توانست قيد بياورد كه تمسك به اهل بيت كنيد اگر راست گفتند ، تمسك به اهل بيت كنيد اگر چنين بود. از نظر منطق؛ اگر يك عبارتي از يك حكيمي آمد و تقييد به قيدي نشد، استفاده اطلاق مي‌كنند . حديث ثقلين دلالت مي‌كند بر اينكه تمسك به كتاب و سنت به صورت مطلق من دون قيدٍ و شرطٍ واجب است. قطعاً اگر طاعت از يك فرد براي جامعه يا افرادي ؛ آن‌هم بدون قيدٍ و شرطٍ است، اگر چنانچه اين فرد داراي تقصيري باشد يا داراي خطأي باشد و سهوي باشد، خلاف لازم مياد چون پيغمبر اكرم كتاب و عترت را براي هدايت مردم راهنمائي كرد . اگر چناچه اهل بيت دچار سهو بشوند ، خطا و لغزش بشوند، نه تنها هدايت لازم نمي‌آيد ؛ بلكه ــ نستجير بالله ــ ضلالت لازم مي‌آيد. خداوند در باره پيغمبر اكرم مي‌فرمايد :

ماينطق عن الهوي إن هو إلا وحي يوحي.

و اضافه بر اين ، نبي مكرم قسم ياد كرد، فرمود:

فوالذي نفسي بيده، ماخرج منّي إلا حق

قسم به خدائي كه جان من پيغمبر در قبضه يد اوست جز حق از من صادر نمي‌شود.

كتاب مسند، ج2، ص164، ص192، مستدرك حاكم، ج1، ص106و دهها مصادر متعدد ديگر.

نكته دوم اين كه خداوند عالم عترت را عِدل ، همسنگ قرآن ، هم‌وزن و هم‌ترازوي قرآن قرار داده . از اين ما مي‌فهميم همان گونه كه قرآن كلام حق است ، هيچ لغزشي ، خطأي، نسياني ، سهوي در قرآن نيست ، كسي يا چيزي كه همسنگ قرآن قرار مي‌گيرد ، بايد اين شرائط را داشته باشد .

مؤيد اين مطلب عبارتي است كه آقاي فخر رازي در ذيل آيه شريفه « يا أيّها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم » مي‌گويد :

فثبت أن الله تعالى أمر بطاعة أولي الأمر على سبيل الجزم ، وثبت أن كل من أمر الله بطاعته على سبيل الجزم وجب أن يكون معصوما عن الخطأ ، فثبت قطعا أن أولي الأمر المذكور في هذه الآية لا بد وأن يكون معصوما .

خداي عالم وقتي به صورت قاطع دستور مي دهد از يك فردي اطاعت كنيد، اون فرد بايد حتماً معصوم از خطا باشد .

تفسير كبير فخر رازي،ج10،ص144.

البته همين مطلب را آقاي رشيد رضا در تفسير المنار ، ج5، ص181 از شيخ محمد عبده نقل مي‌كند .

در اين زمينه سخن زياده ولي از اون جائي كه ــ ان شاء الله ــ اگر بتونيم ما يك چند تا تلفن بيشتري از عزيزان بگيريم، من به همين اندازه اكتفاء مي‌كنم .

هدايتي :


جناب آقاي قزويني درباره آن دسته از رواياتي كه مي‌گويند : «كتاب الله و سنتي» چه مي‌فرمائيد ؟ و اين كه آيا اين روايات با رواياتي كه مي‌گويند : «كتاب الله و عترتي» منافات دارند يا عبارتٌ اخراي اين روايات‌ هستند ؟ اگر چه باز وقت كم است و مطلب براي هفته آينده باقي مي‌ماند.

استاد حسيني قزويني :


در رابطه با كتاب الله و سنتي، همان طوري كه آقاي ابن‌تيميه و دوستانش در خيلي از قضايا مي‌گويند كه اين روايت چون در صحيح بخاري و مسلم نيامده ، پس اعتبار ندارد ، ما همين رابه خودشون بر مي‌گردانيم و مي‌گوييم : آيا كتاب الله و سنتي در صحيح بخاري و مسلم آمده ؟ خير نيامده . آيا حديث كتاب الله و سنتي در ساير صحاح سته آمده ؟ سنن نسائي آمده ؟ سنن ابن‌ماجه آمده ؟ سنن ابي‌داوود آمده ؟ نيامده. آيا صحيح ترمذي آمده ؟ نيامده.

پس گذشته از اينكه در صحيحين نيست در ساير صحاح سته هم نيست. حالا در موطأ مالك ــ كه خب خيلي‌ها موطأ را جزو صحاح نمي‌دانند و بنا به قول بعضي ها كه موطأ هم جزو صحاح سته باشد ــ به صورت مرفوع، مرسل و منقطع بدون ذكر سند آمده كه البته آقاي ابن‌عبد البر تلاش مي‌كند بر اينكه قطع آقاي مالك را وصل كند ، ــ ان شاء الله ــ كه به صورت مفصل عرض خواهيم كرد.

اين روايت در مسند اقاي احمد بن حنبل نيز نيامده، آقاي احمد مي‌گويد : هر روايتي كه در مسند من نيامد ، بدانيد كه اون روايت صحيح نيست .

علاوه بر اين ، بعضي از بزرگان كه اين روايت را آورده‌اند مثل حاكم وقتي نقل مي‌كند ، مي‌گويد :

ذكر الاعتصام بالكتاب و السنه في هذه الخطبه غريبٌ

اين خيلي غريب و ناآشنا به ذهن مي‌رسه.

حالا غريب رو هر معنائي كه آقايان بخواهند بكنند ، با توجه به اينكه حديث ثقلين مجمعٌ عليه و متواتر است ، حديث غريب در برابر حديث متواتر و مجمعٌ عليه تاب مقاومت ندارد .

آقاي ابومنذر مصري كه از علماي بزرگ مصر است، وقتي به اين روايت مي‌رسد ، مي‌گويد :

اين روايت صحيح نيست و نمي‌توانيم به اين روايت عمل كنيم، اين روايت ضعيف است . آقاي سقاف از علماي بزرگ اردن و شافعي مذهب است و تأيفات متعددي دارد، در صحيح شرح عقيده طحاويه ، ص654، يك تعبير خيلي قشنگي دارد ، خيلي تعبير منصفانه و واقعاً دوست‌داشتني است . مي‌گويد:

وأما حديث " تركت فيكم ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي أبدا كتاب الله وسنتي " الذي يردده الناس فيما بينهم ويقوله الخطباء على المنابر فحديث موضوع مكذوب وضعه الأمويون وأتباعهم ليصرفوا الناس عن هذا الحديث الصحيح في العترة ، فانتبه لذلك جدا ! ! وقد ذكرت جميع طرقه وبينت ما في أسانيده من الكذابين والوضاعين في آخر كتابي " صحيح صفة صلاة النبي صلى الله عليه وآله وسلم " فارجع إليه إن شئت التوسع .

صحيح شرح عقيده طحاويه، ص654.

اين حديث كتاب الله و سنتي كه مردم همواره تو زبانشون است، خطباء بر بالاي منبر اين حديث كتاب الله و سنتي را بيان مي‌كنند ، اين حديث ساختگي و جعلي و دروغ است. ، اين حديث را دودمان بني اميه جعل كرده‌اند و اتباع بني اميه ادامه مي‌دهند، چرا؟ براي اينكه مردم را از حديث صحيح كتاب الله و عترتي منصرف كنند.

بعد مي‌گويد:

خواننده عزيز با اين مسئله‌اي كه من گفتم، به دقت نگاه كن من تمام اسانيد اين كتاب را ذكر كردم ، راويان كذاب و دروغ‌پرداز و جاعل حديث را كه در اسانيدش بوده ، آن ها را بيان كردم،

و البته عرض كردم در اينجا حرف زياد است كه ــ ان شاء الله ــ ما در هفته آينده نسبت به تك ‌تك اسانيد اين روايت حرف داريم و نسبت به مسئله موطأ مالك هم به حول و قوه الهي ــ ان شاء الله ــ اونجا صحبت خواهيم كرد به حول و قوه الهي.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سؤالات بينندگان ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

·    چگونه مي‌توانيم به اين مطلب برسيم كه منظور از حديث ثقلين فقط اميرمؤمنان و فرزندان حضرت فاطمه هستند نه ديگر فرزندان پيامبر؟

·    چرا نمي‌گذاريد كه آقاي عبدالله با آقاي حسيني مناظره كنند چرا كه آقاي عبدالله بسيار شيوا سخن مي‌گويند و شما كم مي‌آوريد.

·        چرا برادران سني پشت ميّت كلوخ مي‌گذارند؟

·        درباره سه طلاقه توضيح بفرمائيد.

·    اين حديث ثقلين، درستش (كتاب الله و سنتي) است و كتاب خدا هم (كتاب الله و سنتي) را تأييد مي‌كند چرا كه خداوند مي‌فرمايد: لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة يعني از رسول خدا و سنت رسول خدا پيروي كنيد كه از جمله سنت رسول خدا شورا قرار دادن مسائل از جمله مسئله خلافت است.

·    پيغمبرصلي الله عليه و آله و سلّم معصوم نبوده بلكه امين و راستگو بوده است و فقط امانت خدا را كه آيات باشد به مردم با كمال امانت مي‌رسانده است. آياتي از قرآن از جمله آيه اول سوره فتح (انا فتحنا لك فتحاً مبينا ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخّر)، آيه21سوره محمد و آيه55 سوره مؤمن صراحت دارند بر اينكه پيغمبر معصوم نبوده و در آنها تصريح به كلمه «ذنب» در مورد پيغمبر شده است .

جواب استاد قزويني :


ان شاء الله اگر فرصتي بشود ما يك روزي در رابطه با حديث «خلفائي اثناعشر» كه در صحيح مسلم و صحيح بخاري آمده صحبت خواهيم كرد كه پيغمبر فرمود: «خلفاي من دوازده نفر هستند» و اين دوازده نفر هم جز اهل بيت عصمت و طهارت يعني حضرت امير سلام الله عليه و امام مجتبي و امام حسين تا آقا ولي‌عصر با هيچ فردي قابل انطباق نيست .

اگر بخواهم به آن بحث ، عميق وارد شوم خودش يك ربع ، بيست دقيقه وقت مي‌برد . بنده همين هفته گذشته در يكي از اين جلساتي كه داشتيم ، ادله‌اي كه از علماي اهل سنت و بزرگانشان نقل كردند از نبي مكرم با سندهاي صحيح مثل حديث جابر و غيره كه پيغمبر نام ائمه را به صراحت بيان كرده ، نام حضرت علي و امام حسن و امام حسين. در بعضي از روايات داره كه نُه فرزند از صلب و نسل حسين عليه السلام و اينكه آقا ولي‌عصر طبق تصريح آقاي سيوطي جزو خلفاي اثناعشر هست ، هيچ شبهه‌اي ندارند.

در آن‌جا ـ ان شاء الله ـ ما مفصل به اين قضيه خواهيم پرداخت و غير از اين دوازده نفر، حضرت امير و يازده فرزندش كسي ادعا نكرده ما جزو اهل بيت هستيم و اينها هم به تعبير آقايان اهل سنت اگر امامتشان رو قبول نداشته باشند به عنوان يك راوي ثقه و رجل موثق قبول دارند . همه علماي اهل سنت از امام سجاد ، امام باقر ، امام صادق تا امام عسكري ، همه معترف هستند افراد صادق ، افراد صالح و افراد شايسته هستند . خودشون ادعا فرمودند كه ما اهل بيتيم . اگر خداي نكرده اهل بيت نباشند و ادعاي بي‌جا كرده باشند ، لازم مياد ـ نستجير بالله ـ كذب اين ها. حالا ما نسبت به اين قضيه بخواهيم وارد شويم ، يك مقداري طول مي‌كشد. بحول و قوه الهي در يك جلسه ديگري حديث «خلفائي اثنا عشر» را بحث خواهيم كرد.

در رابطه با اين عزيزي كه گفتند در رابطه با مناظره، ما امثال آقاي عبدالله و ديگراني كه نه شيعه را قبول دارند، نه سني را قبول دارند ، اصلاً اينها معلوم نيست چه مذهبي دارند ، چه هستند مناظره نخواهيم كرد . امثال مصطفي طباطبائي كه به تعبير آيت الله سبحاني ناصبيست . آقاياني امثال عبدالله كه مي‌خواهد حرف بزنند ، اول بايد مبنايشان را روشن كنند ، اصلاً نگاهش به قرآن و سنت چيست ؟

ايشان همين امشب از يك طرف مي‌گويد: و لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة ، پيغمبر الگوست در تمام كارها براي شما . از اون طرف مي‌گه: پيغمبر معصوم نيست. اگر واقعاً معصوم نيست ،اگر خطائي انجام بدهد و ما اون خطا را الگو براي خودمان قرار بدهيم، آيا اين نتيجه‌اش چيزي جز ضلالت و گمراهي نيست ؟ همين امشب در اين پنج دقيقه صحبتشون چند مرود حرف ضدّ و نقيض بيان كردند .

از طرفي لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة ، اگر اسوه است پيغمبرهم گفتاراً ، هم كِرداراً، هم سيرتاً، بايد اين معصوم باشد . اگر چنانچه پيغمبر دچار سهو هم بشود ، دچار خطا هم بشود، نمي‌تواند الگو باشد .

و اضافه، من از برادران اهل سنت كه سنگ آقاي عبدالله را به سينه مي‌زنند ، اين رو نگاه كنند ؛ آقاي امام قرطبي كه براي اهل سنت به ويژه احناف جايگاه ويژه دارد ، ايشون در تفسيرش ، ج1، ص349 مي‌گويد:

قال جمهور الفقهاء من اصحاب مالك و ابي‌حنيفه و الشافعي إنّهم معصومونَ من الصغائر كلِّها كعصمتهم من الكبائرأجمعها لأنّا أمرنا باتباعهم في افعالهم و آثارهم و سيرهم أمراً مطلقاً

تمام فقهاء چه مالكي‌ها، چه حنفي‌ها، چه شافعي‌ها مي‌گويند: انبياء عليهم السلام همگي هم معصوم از صغائر هستند هم معصوم از كبائر هستند، چرا؟ خداي عالم به ما دستور داده به صورت مطلق از افعال و آثار و سيره انبياء تبعيت كنيم بدون هيچ گونه قيدي. اگر چنانچه اينها معصوم نباشند،اقتداي به انبياء عبث و باطل است ،

تفسير قرطبي، ج1، ص349.

همين تعبير را جناب آقاي سيوطي در شرح سنن ابن‌ماجه ، ص270 دارد و مي‌گويد:

فإنَّ الأنبياء عليهم السلام معهصومون من الكبيرة و الصغيرة علي الأصح

بعد ميگويد:

در اين آيه شريفه‌اي كه مي‌فرمايد : إنّا فتحنا لك فتحاً مبيناً ليغفر لك الله ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر، كلمه غَفَرَ يا به معناي ستر و پرده است ؛ خداي عالم از آنجائي كه به تو علاقه دارد و تو را الگو براي مردم قرار داده است ، پرده انداخته بين تو و بين تمام گناهان چه در گذشته و چه در آينده.

يا اصلاً تعبيري بعضي از بزرگان اهل سنت به ويژه آقاي قرطبي دارد كه آيه مباركه به معناي دفع ذنب است نه رفع ذنب ؛ قبل از آنكه خطر برسد خداي عالم به يَد قدرتش اون خطر لغزش را از پيغمبر دفع مي‌كند ، نه اينكه پيغمبر گناهي مرتكب بشود و اين گناه را خداوند بردارد .

همين تعبير را جناب آقاي عيني در شرح صحيح بخاري عمدة القاري ، ج7، ص269و جناب آقاي نسفي در تفسيرش ، ج4، ص148 دار و جناب مراقي در تفسير خودش، ج9، ص206 و جناب صابوني در صفوة التفاسير ، ج3، ص187 دارند. و فخر رازي كتابي داره به نام عصمة الأنبياء ، ص105 دارد.

اين آقايان حتي از ابن‌تيميه هم بالا زدند. ابن‌تيميه با اون همه هجمه‌اش به اهل بيت كتاب مستقلي داره به نام عصمت انبياء ؛ مي‌گويد: انبياء از هر گونه لغزش ، از هر گونه خطا كاملاً معصوم و مصون هستند . اما اينكه جناب عبدالله ــ البته من نمي‌دانم فاميلي واقعيش فاخري يا هر كس ديگري ممكنه باشه ، ما نتونستيم از صداشون تشخيص بدهيم و ايشون هم خودش رو معرفي نمي‌كنند تا كاملاً شناخته بشود و بدانيم اين آقا تربيت يافته مذهب چه كساني است.

اساتيد اينها، شخصيتهائي كه هرهري مذهب هستند، نه سني را رو قبول دارند، نه شيعه را ؛ حتي از وهابيت هم چند قدم جلو رفته‌اند . ما آن‌ها را كاملاً مي‌شناسيم، شناسنامه اينها كاملاً دست ما است ــ

اينكه ايشون فرمودند: «كتاب الله و سنتي» درست است. من حداقل از صحيح مسلم آوردم، صحيح مسلمي كه تمام اهل سنت معتقدند : بعد از كتاب خدا أصحّ الكتب مي‌باشد. در آنجا صراحت داره:

«إنّي تاركٌ فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي اهل بيتي أذكركم الله اهل بيتي، أذكركم الله اهل بيتي، أذكركم الله اهل بيتي.

نفر چهارم البته يك اشاره‌اي كردند ؛ آيا اگر بنا باشد سنت پيغمبر عمل شود ، آيا كسي اولي از علي عليه السلام ، آْيا كسي اولي از حسنين و اولي از ائمه اطهار عمل به سنت پيغمبر هستند ؟

اضافه براين ، اون سؤال هم حضرت عالي فرموديد ولي من ــ متأسفانه ــ فراموش كردم سؤال حضرتعالي را هم جواب بدهم . ما در روايات متعدد اهل سنت با سندهاي صحيح نقل كرده‌اند كه پيغمبر اكرم به امير المؤمنين فرمودند :

والذي بعثني بالحق ما أخّتك إلا لنفسي و أنت منّي بمنزلة هارون من موسي غير أنّه لانبي بعدي و أنت أخي و وارثي .

تو وارث من هستي . علي فرمود: يا رسول الله! چه چيزي از تو ارث مي‌برم. ؟ حضرت فرمود :

ما ورّث الأنبياء قبلي

اون ارثي را كه انبياء گذشته بنا نهاده بودند.

حضرت سؤال كرد :

ماورث الأنبياء من قبلك ؟

يا رسول الله ارث انبياء گذشته چه بوده؟

حضرت فرمودند :

كتاب ربّهم و سنة نبيهم .

، كتاب خدا را و سنت پيامبران را انبياء گذشته بعد از خود ارث مي‌گذاشتند، تو كه وارث من هستي وارث سنت من هستي، بازگو و عامل به سنت من هستي.

الدرّ المنثور سيوطي، ج4، ص371 ذيل آيه شريفه «إخواناً علي سررٍ متقابلين». مناقب آقاي احمد بن حنبل، ص94، ح141. آقاي ابن‌جوزي در تذكرة الخواص همين روايت رو آورده مي‌گه: اين روايت صحيحه. آقاي ابن‌حبان در ثقاتش، ج1، ص141 آورده. آقاي ابن‌ابي‌عاصم متوفاي287 هجري در كتاب الآحاد و المسانيد ، ج5، ص172 آورده، اين كتاب در عربستان سعودي در رياض، دار الدراية چاپ شده با تحقيق آقاي دكتر فيصل احمد ، استاد حديث (المشارك بجامعة الامام محمد بن سعود) ، استاديار در دانشكده حديث در دانشگاه امام محمد بن سعود . در معجم جديد طبراني در ج5، ص222 آورده و دهها كتاب ديگر اين روايت را آورده‌اند.

ابن‌شبّة صاحب كتاب تاريخ مدينه از قول آقاي عمر بن الخطاب ــ اين رو عزيزان دقت كنند ــ كتاب تاريخ مدينه منوره از كتابهاي معتبر اهل سنت است ، آقاي ابن‌شبّه متوفاي 262 است، مي‌گويد:

آقاي عمر بن الخطاب در اون آخرين لحظاتي كه از دنيا مي‌رفت به ابن‌عباس كه به عيادت او رفته بود ، اين عبارت را گفت:

أما إن أحراهم إن وليها أن يحملهم على كتاب الله وسنة نبيهم صاحبك - يعني عليا

ابن‌عباس! در ميان صحابه تنها كسي كه شايستگي دارد، اگر ولايت امر را به عهده بگيرد مردم را به كتاب خدا و سنت پيغمبر وادار كند، فاميل تو و رفيق تو علي بن ابي‌طالب است،

تاريخ مدينه المنوره، ج3، ص883

در اين زمينه ما روايات متعددي داريم در منابع اهل سنت كه آقا امير المؤمنين سلام الله عليه هم وارث سنت پيغمبر بود و تنها كسي بود كه طبق اعتراف جناب عمر بن الخطاب كه مردم را وادار مي‌كند به عمل به سنت پيغمبر، همان طوري كه غير علي اين طوري بود ، فرزندان او اين طوري هستند . شما ببينيد دشمنان اهل بيت ــ چه دودمان بني اميه و چه دودمان بني العباس ــ نهايت تلاش را كردند كه از ائمه نقطه ضعف بگيرند . اگر آقايان توانستند از اين دوازده امام يا از آقا امام سجاد تا امام عسكري، دودمان بني اميه يك عمل مكروه ، نه عمل حرام ، يك عمل مكروه خلاف سنت پيغمبر ثبت كرده باشند ، ما از كلّ حرفمون بر‌مي‌گرديم .

اين قضيه كه كلوخ پشت ميت بگذارند اين را ما در روايات داريم ، هم شيعه و هم سني به اين عمل مي‌كنند ؛ يكي از مستحبات دفن اين است كه ميت را كه مي‌خوابانند ، صورتش روي خاك باشد . شيعه معتقد است كه تربت كربلا باشد و پشتش هم يك كلوخي بگذارند كه اين جسد مستقم باشد و به اين طرف و اون طرف نچرخد. حالا اينكه ايشون فرمود: سه تا كلوخ پشت ميت مي‌زنند. اين را من اطلاع دقيق ندارم ولي در منابع شيعه اين هست.

اما درباره سه طلاقه ، يكي از بدعت هائي كه در منابع اهل سنت است اين است كه مرد مي‌تواند در يك جا زنش را سه طلاقه كند ؛ بگويد : من سه بار تو را طلاق دادم. و اگر سه طلاقه شد حتماً نياز به محلّل دارد يعني يك مرد ديگري بايد اين خانم را عقد كند و با او حتماً نزديكي هم بكند ، اگر يك سال در عقد او باشد و اگر نزديكي نكند ، تحليل واقع نمي‌شود. يكي از نكات زيبا كه شايد جوك امشب ما هم باشه ، آقاي ابن‌تيميه كه در رابطه با علامه حلي كه جواب مي‌داد بعضي از آثار شيعه را ديده بود ، يكي از بركات مطالعه كتب شيعه اين است كه آقاي ابن‌تيميه معتقد است : طلاق سه‌تائي باطل است يعني مرد نمي‌تواند در يك مجلس زنش را سه طلاقه كند. يكي از جاهائي كه آقاي ابن‌تيميه از فقه شيعه متأثر شده و فتوا به بطلان سه طلاقه داده اين مورد است و الآن هم ــ ان شاء الله ــ ما در مرجعيت علمي اهل بيت مي‌رسيم به اينجا كه الآن متفكران و قانوندانان و حقوق‌دانان اهل سنت معتقد هستند در رابطه با طلاق آنچه را كه فقه شيعه بيان مي‌كند بهتر مي‌تواند امنيّت جامعه را حفظ بكند نه آنچه كه اهل سنت مي‌گويند كه البته در بحث مرجعيت علمي اهل بيت مفصل صحبت خواهيم كرد .

 

                                       اسفستان قاریان قرآن